علل زوا ل حکومت صد روزة حفيظ الله« امين»

 حفيظ الله امين پس ازاحرازمقام اول درحزب ودولت که آرزوي ديرينه اش بود ، با دوسوال دشوارووابسته بهم روبرشد. يکي نگهداشت قدرت درشرايط قيام عمومي وبي اعتباري کامل دولت وديگرمناسبات با  اتحادشوروي که دگرگوني اخير بدون اجازه بل  بررغم آن صورت گرفته بود . تاين وقت امين عمدتاً با کارهاي داخلي مصروف بود ودرساية جسارت وسرعت اقدام درين عرصه بيش ا زسايررهبران حزب کامياب شمرده ميشد. باينکه وي مدتي وظيفة وزارت خارجه را به عهده داشت اما چون کارهاي  خارجي عمدتاً توسط "مستشاران" شوروي اجراء ميشد بي کفايتي او دراين عرصه اثرزيادي برجريان اوضاع بجاي نمي گذاشت يا با زورگوي وقلدري  ازانظار پنهان ميشد. . .

 درعرصةادارة داخل توسط مطبوعات وساير رسانه ها که افزاراصلي کاراوبود برنامه ايرا با شعار"مصئونيت ، قانونيت وعدالت " اعلان نموده به اين امراعتراف کرد کرد که دردورة گذشته يعني دورة ترکي درنتيجة بي اعتنايي به اين سه اصل  حقوق مردم ضايع گرديد. قتل وقتال به پيمانة که گسترده صورت گرفته زندانها ازمردم بيگناه انباشته شده است . براي توجيه اين مطلب بدستوراوفهرستي مرکب ازنام تخميناً دوازده هزار نفردرباغ وزارت داخله به ديوارها نصب گرديد چنين ادعاشد که اشخاص مذکور همه به امر تره کي بدون همکاري واطلاع او (يعني امين) ازبين برده شد اند . با شنيدن اين خبر خانواده هاي اشخاص زنداني ومفقود به وزارت داخله سرازيرشده بعضي نام وابستگان شان را درفهرست مشاهده کرده فرياد وفغان ولعنت ودشنام سردادند وبرخي ديگرکه نام شخص مطلوب را درفهرست نيافتند درشک وترديد جانکا باقي ماندند. اما هنگامي که سروصداي اعتراض عامه اوج گرفته نزديک بود به قيام عمومي منجر شود فهرست ها از ديوارها برچيده شده اين نمايش فاجعه انگيزپايان يافت . اما ازهمه دردناک تراينکه همزمان بانشر اين فهرست ، فهرست ديگري توسط مقامات مؤظف ترتيب گرديده براساس آن عده ایاشخاصي که دولت يا شخص امين زنده ماندن شانرا براي خود خطرناک ميدانستند شبانه اعدام ميشدند.

 ازجمله مؤسسات منفور عهد تره کي يکي مؤسسة اگسا (مخفف دافغانستان دگتودساتلو اداره) بود که ريس آن اسدالله سروري به علت بزرگي جثه وقساوت مزاج درمحيط به کنگ کانگ شهرت داشت . امين اين مؤسسة بدنام را ظاهراً بدليل تعرض به حقوق مردم لغو کرد، اما درواقع آنرا بانام جديد کام ( کارگري استخباراتي مؤسسه ) عمرتازه بخشيد. دررأس اين مؤسسه بجاي سروري که اکنون به سفارت شوروي پناه برده بود ، نخست خواهرزاده ، همکاروشاگرد سروري عزيزاکبري گماشته شد اما بعد امين به اوهم اعتماد نکرده ادارةکام را به برادرزاده وداماد خودش اسدالله امين سپرد. ودرعين حال هيئتي را مؤظف به تهية طرح قانون اساسي نمود.

 شايد امين تصور ميکرد که با تظاهربه عدالت خواهي وباراندازي فجايع گذشته بدوش تره کي مي تواند افکارعامه را آرام ساخته وبه آسودگي رياست کند ، اما حوادث بعدي نشان داد که مردم مسئولان حقيقي را که ح. د. خ . ا وحامي آن با اتحادشوروي باشد بخوبي تشخيص داده به قلع وقمع وکوتاه ساختن دست آنان ازامور کشور مصمم بودند.

 مشکل ديگرامين چنانچه اشاره رفت مسأله مناسبات با اتحادشوروي بود که وي نقشة آنرا دربارة برگشتاندن کارمل به افغانستان واتحاد دوبارة خلق وپرچم بامهارت وجرأت  ناکام ساخته بود. اما روسها که بگمان غالب درمعاملة کشته شدن ترکي وزمامداري امين غافلگيرشده بودند درمرحلة نخست ازنشان دادن واکنش حقيقي شان خود داري نمودند ودولت شوروي بازيکبارديگر اولين دولتي بود که به زمامدار جديد تبريک گفت . شايد  آنها که اکنون خوي وخصلت متحول وغيرقابل پيشبيني امين را درک کرده بودند، مي خواستند به اين وسيله ازرجوع اوبه حريفان شان خصوصاً امريکا وپاکستان جلوگيري نموده براي طرح وتطبيق نقشة بعدي شان درافغانستان وقت کمايي کنند.

 امين واقعاً پس ازبدست آوردن قدرت درتلاش نزديکي با امريکا وپاکستان بود اما چون تجربه ومهارت ديپلوماتيک نداشت براي اجراي اين کاربه اقدامات ناشيانه وپراگنده متوسل شد که احتمال کاميابي آنرا ازبين برد. اما امريکا ييان که نه به صداقت او باورداشتند ونه به مهارت وکفايت اومراجعاتش را با بي اعتنايي تلقي کردند وبا اينکه دراواخر اکتوبريک ديپلومات ورزيده وآشنا با اوضاع افغانستان يعني شخص (ارچربلد) را به کابل فرستادند وامين با او ملاقات کرد اما بازهم حکومت امريکا تقاضاي اورا جدي نگرفت . درمقابل دولت پاکستان  علاقمندي خودرا به مفاهمه با او نشان داد . به گفتة کلديپ ناير،جنرال ضياء رهبر آن کشور درمصاحبه اي اظهار داشت که "دراواسط دسمبر پيام صميمانه اي ازامين دريافت نموده وحاضر شد" که آقا شاهي  وزير خا رجه را جهت مذاکره به کابل بفرستد" اما اکنون کارازکار گذشته وامين  در آستانة تباهي قرار داشت[1] .

 وديگرچهرة شناخته شده او حاجت به برداشتن نقاب نداشت ومکنونات قلبي آشکار شدة او براي مردم ناخوانده ونا ديده نماندبود، مردم به چهرة ترسناک وقساوت قلبي آموزگار کبيرش بيشترازهرچيزمطلع بودند وبا چنين سابقه اي فريب دادن ويا جلب اعتماد مردم برايش بيش ازهراقدام ديگرديروناممکن شده بود. بادرک چنين حقيقت تلخ اوهم بيشترازمردم افغانستان روبه سوي دوستان ورهبران خارجي خودآورده بود زيرا اوورهبرکبيرش با تمام ستمگاري ، توده هاي مردم رنج ديدة افغانستان را به وسيلة آتش وخون درتحت يک رژيم زندان وزنجير وتروروحشت مظلوم،فقيرودلشکسته نموده واداره کرده بودند تا احساس مذهبي ، آزادي ، غرورملي وسرفرازي وترقي خواهي ملت افغانستان را به ذلت وپستي واسارت بدل نمايند.

  تابدين وسيله رسوم بي ديني وغيرملي بودن را دراوشان مزج وآرزو وآمال باداران پشت پرده را که خود بروي پرده آورده بودند برآورده نمايند، تا بقدرت بي بيناد وايديولوژي بي مفهوم خويش رونق هميشه گي بخشند. بي خبرازينکه سيرتاريخي وتکامل بشري ازحرکت نمي ايستد ونمي توان ملتي را بشکل مجموع آن مسخ ودست بستة آنرا هديه به ديگران نمود. اما اينها با کردار هاي ماجرا جويانه به نفع شوروي ها براي به انزوا وبه اسارت کشيدن افغانها لحظه اي آرام نمي بودند. وازآن جمله بود قتل بي موجب سفير امريکا 1978 به کا بل که تحت نام ضديت با امپرياليزم امريکا انجام دادند.

  به اين عمل تروريستي البته به مشورة شوروي ها، آرزو ميبردند تا دروازة کشور هاي جهان را بروي افغانستان ببندند ومانند ساير کشور ها آسياي ميانه افغانستان را به گوشه اي  ازدامان پرجنايت کشور گشايان شوروي پينه زنند. بي خبرازاينکه آنچه را ملتي تفاله کرده باشند با دادن خارجي بسنده وپسنديده نبوده وطوريکه ديده شد ، دوستان شوروي ورفقاي حزبي خصوصاً درسال 1358 (1979 ميلادي) به دلايلي که نزد خود داشتند بيشتربه او بحيث نمايندةغربي مهرجاسوسي ميکوبيدند ودراين راه ازهيچ گونه تبليغ به ضديت با دريغ نورزيدند تاآنکه درشبانگاه 4 جدي 1358 حکومت اورا با هجوم کوماندو هاي شوروي بعد از صد روز زمامداري پايان مي دهند[2] .



. فرهنگ ، همان اثر ، صص 936 – 941 .[1]

. شرق ، همان اثر ، ص 170 .[2]