حفيظ الله " امين "
حفيظ الله امين پسرحبيب الله بود که درقرية قاضي خيل پغمان تولد يافت . تحصيلات ابتدايي را درمکاتب پغمان بسررسانيده شامل فاکولته علوم(ساينس )کابل گرديد وپس از فراغت ازآنجا مدتي بحيث معلم وبعداً به حيث مدير ليسه ابن سينا اجراي وظيفه ميکرد،وي دومراتبه به امريکاسفرکردودرجة.ام.اي.رادرتعليم وتربيه بدست آورد، بارديگرکوشيد تابه اخذ درجه پي . اچ . دي . نايل شود ولي مؤفق نشد. درسال 1965 درخواست عضويت به ح. د. خ . ا داد وبه حيث عضو عادي حزب ، بعد از گذرانيدن دورة آزمايشي پذيرفته شد . به کمک نورمحمد تره کي بزودي نردبان ترقي را درحزب پيمود وبالاخره مسئول بخش نظامي حزب شد . دردورة سيزدهم به حيث وکيل اولسي جرگه ازپغمان انتخاب شد ودرمبارزات پارلماني فرکسيون چپ که دررأس آن ببرک کارمل بود سهم گرفت . بعداز انشعاب حزب ووحدت دوبارة آن ازطرف نورمحمد تره کي به حيث عضوبيروي سياسي حزب پيشنهاد شد ولي بامخالفت ببرک کارمل مواجه گرديد ونتوانست دربيروي سياسي راه يابد اما عضوکميته مرکزي حزب گرديد. درانقلاب ثور به گفته خودش نقش قاطع داشت ودرمدت کوتاهيکه هنوزتوقيف نگرديده بود امرقيام مسلحانه را صادر کرد. بعدازبه قدرت رسيدن ، رقيب بزرگ سياسي خويش ببرک کارمل را ازصحنة سياسي دورنمود وهمرزمانش را کشت ويا روانة زندانها ساخت، تااينکه بعداز کشتن آموزگار وپيشواي خود نورمحمد تره کي ، ريس جمهورشد وقدرت را ازآن خود ساخت.
امين مردي بود، زيرک ، جسور محيل خوش سيما ، نيکومنظروخوش لباس ، نگاه هرزه اي داشت وحرکات وسکناتش جلف وبازاري بود . اوانسان خودخواهي بود وبراي رسيدن به اهداف شخصي اش ازتمام وسايل کارميگرفت . قدرت سازماندهي عالي داشت وبراي دست يافتن به قدرت به انسان بي رحمي مبدل ميشد. وي توطئه گرماهر وفطري بود . بدگمان ، بي باور وبي اعتماد بود اوناسيوناليست سرسخت آزادمنش ، مغرورومتکي به نفس بود . دوستانش مي گفتند که او هيچگاه اجنت (CIA) نبوده است ولي زندگي سياسي وي آشفته ومرموزبود. ژستها واکتهايش مخصوصاً درآدمکشي وقساوت ستالين را بياد انسان مي انداخت ، فيدل کاسترومحبوب وي بود وحتي نسبت به او حسد ميبرد. عکس فيدل کاسترو را هميشه بالاي ميزش مي گذاشت وبا غرورمي گفت فيدل دوست من است وي بازيگرماهري بود به تياتر علاقه داشت ودردوفلم هنري بازي کرده بود که رول ونقش اورا به حيث قوماندان انقلاب نشان ميداد. اواستعداد خاص دردگرگون ساختن تاريخ (!) داشت ، به امراوتاريخ خودساختة حزب را نوشتند وبه امر اودستبرد هاي زيادي درتارخ جديد کشور زدند. تجمل پرست بود ودرزنده گي شخصي زنده گي به طرز وسليقة امريکايي ها را مي پسنديد وي خود را سويتيست مي خواند وبه هرکس با فخر وافاده ميگفت " رفيق . . . من روسي ترازشما هستم " او دشمن هزاره ها واوزبيک ها بود وپرچمي ها رامانند" اودرزاده " بد مي ديد وبد ميگفت. راستي درپشت امين کي ايستاده بود؟ سياست وحشتناک ديکتاتوري ؟ ترس ؟ تشنگي براي قدرت ؟ ويا ساديسم ، مرض جنون آدمکشي و زمامداري . با همة اين حرفها آيا اويک فاشيست طرازنوين نبود؟[1] امين باوجود ادعاي مارکسيستي درقوم پرستي ازهيچ فاشيست دست کم نداشت.
با سلام و خسته نباشید به شما بازدید کننده عزیز امیدوارم از این وبلاگ استفاده لازم را ببرید و اگر پیشنهادی یا انتقادی دارید خوشحال میشوم که با من در میان بگذارید. برای استفاده از مطالب ذکر منبع فراموشتان نشود. منتظر نظرات شما دوستان هستم ، باحرمت بی پایان طاهر "رؤف"