عوامل زوا ل حکومت نورمحمد " تره کي "

          درحاليکه جهان خارجي باتعجب به اين انکشافات مي نگريست، تشتجات درداخل افغانستان روبه فزوني نهاد. اختلافات قبلي بين پرچمي ها وخلقي ها بار ديگر تازه شد ومخالفت هاي واقعي وکلي بين افراد رژيم ونفوس متباقي کشوربروزکرد.حزب کمونيست شوروي که ازنزاع ومخالفت هاي داخلي ح. د .خ . ا آگاه بود درماه مي 1978 يکي ازمامورينش را به کابل فرستاد تا وحدت سال 1977 را مستحکم نگهدارد.

          بدگماني ها ، عدم اعتماد وحرکات خصمانة شان نسبت به يکديگرقوت گرفت ، ولي خلقي ها تحت اثر امين احساس ميکردند که ميدا ن را برده اند ومديون رقباي سابق شان چون کارمل نيستند. امين فکرميکردکه پرچمي ها حلقه هاي مخفي خود را حتي بعدازکودتا نيز دراوردو حفظ نموده اند که سبب خطر وتهديد درآينده خواهد بود. کارمل ازموقف خود نگراني داشت ، ازعبدالقادرکه يکي ازچپي هاي ملي گرا بود ودربرابر هيچ يکي ازجناح هاي ح. د. خ . ا متعهد نبود کمک خواست. اما کارمل دراين کوشش خود ناکام شد والي تاريخ 15 جون نام کارمل ازمطبوعات کابل ناپديد گرديد وافواهاتي مبني براينکه در خانه تحت نضارت مي باشد شايع شد.

       امين وزيرخارجه بتاريخ 26 جون ازايالات متحده تقاضا کرد تااگريمان نوراحمد نور وزيرداخله را به حيث سفيرافغانستان ازواشنگتن ارسال کند. بتاريخ 5 جولاي راديوکابل خبرتقرر کارمل را به حيث سفيرافغانستان درچکوسلواکيا ، اناهيتاراتب زاد را به صفت سفير دريوگوسلاويا ومحمود بريالي برادرجوانترکارمل وداماد راتب زاد را به حيث سفيردرپاکستان نشرکرد. اين شيوه يکي ازطريقه هاي عنعنوي درکشورهاي جهان سوم براي دور ساختن شرافتمندانة مخالفين سياسي مي باشد، اما طبق راپورها ، کارمل ونوراحمد نور دربرابر تبعيد شان مقاومت کردند ولي بالاخره به خاموشي کابل را ترک گفتند. رژيم سپس به تدابيري متوسل شد که درحقيقت سبب دوري مردم افغانستان ازآن گرديد. اين موضوع قابل بحث که آيا پرچمي ها يعني آنانيکه همواره ازرسيدن تدريجي به کمونيزم پشتيباني ميکردند ، قسماً ازلحاظ اختلاف مشي ، تبعيد شده بودند يابه مقام رهبري باقي مي ماندند ايشان سياست هاي خلقي هارا به اندازه اي نرمش ميدادند که اسباب مقاومت را دراوردو بارمياورد.

         بتاريخ 8 جولاي دوباره پاکسازي ح. د. خ . ا اعلان گرديد وامين که دستگاه پوليس سياسي را تحت اداره خود داشت ، آنرا بنام اگسا مسمي کرد. اوهمچنان قدرت خودرا با احراز مقام منشي حزب بيشتر ساخت . درحکومت تره کي امين به حيث يگانه معاون صدراعظم تبارز کرد ووطنجار عوض نوراحمد نور به صفت وزير داخله مقرر شد. پرچمي هاي شناخته شده ازحکومت ، مکاتب وقواي مسلح برطرف گرديده ودربسا موارد زنداني شدند. تنها ازاردو 800 پرچمي اخراج شدند، بسياري ازپرچمي ها توسط امين واسدالله سروري ريس پوليس مخفي با عذاب هاي گوناگوني مواجه شدند و تعدادي جانشانرا ازدست دادند.

  راديوکابل بتاريخ 17 اگست خبرداد که " که يک شبکه ضد انقلابي " به رهبري قادر وزيردفاع  وجنرال شاهپور احمد زي لوي دريستيز قواي مسلح وبعضي ازاشخاص ديگر کشف ورهبران واعضاي آن دستگيرشده اند اکثراينان پرچمي نبودند، بلکه مسلمانان ملي گرايي بودند که مشي افراطي جديددولت را قبول نداشتند.

 پرچمي ها تنها کساني نبودند که معروض به مظالم جديد گرديده بلکه اعضاي فاميل شاهي ،سرمايه داران ، سوسياليست هاي غيرلينني ، ليبرالان وبي طرفان دستگيروزنداني شدند، اکثرازمامورين سابقه به قتل رسيدند، يکي ازين مامورين موسي شفيق بود که به اساس بعضي ازراپورها اورا گردن زدند.

           درمحبس بزرگ پلچرخي ، به طور اوسط هرشب درحدود 50 نفر اعدام ميشد. علاوه برقواي مسلح که درآن بسيار قليل صاحب منصبان بالاترازرتبة تورن باقي ماند نخستين پاکسازي دروزارت داخله که امورپوليسي واستخباراتي را اداره ميکرد دروزارت هاي مخابرات، اطلاعات وکلتور صورت گرفته پهناي آن به وزارت هاي خارجه ، معارف وولايات گسترده شد واکثر پست ها را افراد اوردو اشغال کردند.

         طبق فرمانيکه بتاريخ 16 مي نشرشد، قانون اساسي سال 1977 محمد داوود ملغي و" محاکم نظامي انقلابي" تأسيس گرديد. اداره پوليس مخفي بنام " اگسا " ايجاد شده بود که وظايف آنرا تاس  آژانس خبرگذاري شوروي « حراست دولت جديد ازتخطي ها براستقلال وامنيت داخلي » تشريح ميکرد.

         با رويکار آمدن يک ادارة وسيع وبي کفايت ، تعداد زياد اشخاص تحصيل کرده وبا تجربه از اداره ها معزول گرديدندکه دراثر آن اتکاي بيشتربه مشاورين شوروي صورت گرفت وطبقة تعليم يافته ازرژيم بيگانه گرديد. ح. د. خ . ا ازاتحاد شوروي تقاضاي همکاري کرد تعداد مشاورين نظامي شوروي به دوبرابر درحدود 700 نفردرطي سه ماه رسيد که برخي ازآنها دراموروزارت دفاع مشغول بکارشدند. درحدود 650 مشاورملکي که درپروژه هاي مساعدتي شوروي پيش ازکودتا درسراسرفغانستان کارميکردند،به کابل احضار شدند تاخلقي هارادر امور محوله باکارآشناسازنديا خودروسها وزارتخانه هارااداره نمايند بعضي ازافغانهاي تحصيل کرده راکه ميخواستند بارژيم همکاري نمايند مجبورساختند به بيانيه ها ولکچرهاي " حزبي وايديو لوژيک " گوش فرا دهند تابرايشان وانمود ساخته شود که راه آنها غلط بوده است وراه اصلي وواقعي همانا ايديولوژي " دوران ساز" لينني ميباشد.

 توده هاي بزرگ افغانان عادي نيزبزودي ازرژيم بيگانه ساخته شدند. مخالفت سازمان داده شده ، دراول ميان آن گروه هاي مسلمان انکشاف کرد که عليه چپي ها قبلاً درپوهنتون کابل وخيابانها چندين سال درمبارزه بودند، زيرا خلاف دنياي خارج ، ايشان نوعي شک وترديدي درباره ماهيت اصلي اشخاص که زمام امور را غضب کردند نداشتند، الي اخير ماه مي يعني درطول يکماه بعد از کودتا يک جبهة نجات ملي توسط 9 تنظنم اسلامي وضد کمونيستي به رهبري استاد برهان الدين رباني تشکيل شد. تره کي به آنها اتهام بست که دين را به حيث مانعي درراه نهضت مترقي وطن بکارميبرند. اوبعداً اصرارميورزيد که تنها " يک اقليت ناچيز" با حکومت اومخالفت ميورزد. اولين قيام مسلحانه مردم عليه رژيم ازنواحي شمالشرقي کشور مخصوصاً ازولايت بدخشان وقسمت هاي نورستان راپور داده شد.

تره کي به صدور فراميني دست زد که هريک بنابر دلايل باعث تضعيف اعتبارش نزد مردم شد که به هريک ذيلاً اشاره مي شود:

فرمان مربوط به خاتمه ت بخشيدن سيستم گروي زمين وقرضداري هاي روستايي که قبل از 21 مارچ 1974( اول حمل 1353) عقد گرديده بود لغو قرارداده شد.

فرمان مربوط به پولي که براي ازدواج مصرف مي شد ، سن ازدواج آزادي انتخاب درازدواج . همچنان جزاي متخلفين .

 فرمان اصلاحات اراضي که مطابق آن هرفاميل اجازة داشتن 30 جريب زمين درجه اول را داشت ومتباقي را ضبط وبطوررايگان به دهاقين بي زمين که بالاي آن کارميکردند توزيع گرديد.

پروگرام هاي اصلاحات رژيم تره کي طوريکه دربالاشرح داده شد، کاملاً به ناکامي مواجه گرديد که دلايل آنرا ذيلاً مينگاريم.

1.                   اتکاي شديد مالي وايديولوژيکي به اتحاد شوروي.

2.                   فهم نادرست ازواقعيت هاي افغانسان روستايي وطبقات مردم آن .

3.                     فقدان نظم ودسپلين وکثرت فساد اداري درميان کدرهاي حزبي .

4.                   فقدان کنترول اداره برخانواده هاي اعضاي حزب، زيرا ايشان به اساس همين ارتباطات عيناً مانند اعضاي خاندان سلطنت درامور رسمي مداخلت ميکردند.

مقاومت مسلحانه عليه رژيم برسراقتدارکمونيستي کابل درزمستان 1978 و 1979 روبه ازدياد نهاد، شبکة کمپ هاي تربيوي درپاکستان وتاحدي کمتري درايران شکل گرفت . به تعقيب آن قيام هرات برپاشد، اين قيام يک چرخش عمده را دروضع افغانستان بار آورد، عکس العمل مسکو به اين قيام منتج به حمله آن برافغانستان بعد از9 ماه گرديد[1].

 ح.د.خ.ا. يک مبارزه بيرحمانه وجاه طلبانه را آغازکرد تا افغانستان را بيک دولت سوسياليستي مدرن تبديل کند. دراين دوره نيروههاي حزب مذکور که عمدتاً خدمات جاسوسي واستخباراتي را انجام ميدادند، برعلاوة نيروهاي پوليس وعسکري جنايات جنگي بسيارمدهش وعظيم رامرتکب شده اند، اصلاحات مورد نظرواقدامات اختناق آوررا که حزب بعد ازکودتا درپيش گرفت ، مقاومت مردم را برعليه خود به خصوص دراطراف کشورشديداً برانگيخت . بااينکه ح. د. خ . ا قيام ها را با قساوت وشدت بسيارسرکوب ميکرد ولي عدم پشتيباني عامه مردم نمي گذاشت که حزب آجنداي سياسي خويش را به منصة اجرا گذارد؛ تا جاييکه حزب دريک موقعيت بحراني قرارگرفت ، نظم آن ازهم پاشيد وکنترول اوضاع را ازدست داد.يکي ازبزرگترين قتل عام هاي اين دوره حادثه است که درمحلي بنام (کراله) مربرط ولايت کنر رخ داده است . اين قضيه يکي ازچندين جنايات جنگي را بيان ميکند که درين دوره اتفاق افتاده واکنون تحت بررسي پروژه دادخواهي افغانستان قرار دارد[2].

 نورمحمد تره کي بنيان گذاردولت تيپ مارکسيستي درافغانستان به دعوت فيدل کاسترودرکنفرانس کشورهاي غيرمنسلک به هاوانا سفرنمود، پروگرام چنين تنظيم شده بود که دررفت وبرگشت توقف مختصري درماسکونموده  دستوربگيرد وبا ليواند بريژنف رهبرشوروي وسايررجال برجسته ملاقات وتبادل نظرنمايند. امين که بعدازتبعيد کارمل زمام امور را بدست خود گرفته وتره کي درمحدودة قصر ارگ ( که درآنزمان بنام دخلکوکورناميده بودند) مصروف نوشيدن مشروب و تشريفات ساخته وبه حيث سمبول قدرت سياسي به ملاقات مهمانان خارجي کورديپلاماتيک وتيم هاي سپورتي وبزکشي مصروف نموده بود. امين بخاطرآرام با کسب اعتماد فوق العادة ترکي به حيث شاگرد وفادار درصدد برکناري ترکي واحرازکرسي اول مقامات حزبي ودولتي بود.کي.جي.بي.اين نيرنگ سياسي امين را درک کرده بود وامين هم در پهلوي يکه تا زي اش با مشاورين شوروي با نيرنگ خاصي مناسبات دوستانه ورفيقانه تکتيکي خود را حفظ کرده بود.

 درراه رسيدن به هدف کادرهاي مهم ملکي ونظامي گروپ خودرا درپست هاي کليدي نصب ميکرد، قوماندان گارد سيد يعقوب وقوماندان سابقه قومانداني عمومي ژاندارم وپوليس سيد داوود ترون را به حيث ياور خاص تره کي جابجا نموده بود.

 ببرک کارمل درپراگ همواره با رهبران شوروي و کي . جي . بي درتماس واسناد اراييه ميکرد تا حريف خود امين را درنزد مقامات شوروي انتي سويتيست معرفي وبي اعتبار سازد.

 تره کي به اندازه اي شخص ساده لوح بود که مفاهيم مذاکرات خاص مقامات ارشد اتحاد شوروي را که مي بايد بحيث اسرار خيلي محرم با خود حفظ ودرصدد اصلاح نواقص مي شد ، برخلاف بعد ازملاقات خاص با بريژنف دريک محفلی که تره کي با محصلين افغاني درمسکوصحبت ميکرد دربيانيه اش گفته بود که " درون حزب مايک دانة سرطان بروزکرده حينيکه به افغانستان بروم اين دانة مهللک را عمليات وازوجود ح. د. خ . ا دورخواهم کرد ." هدفش ازدانة سرطان امين بود که مقامات کي . جي . بي . ورهبراتحاد شوروي بتازه گي درمذاکرات خصوصي برايش ازخطر آيندة( امين ) گزارش ومشوره داده بودند.داکترشاه ولي وترون درين سفر قدم به قدم اسرارمخفي را براي امين با شفرخاص گزارش ميدادند.

 حفيظ الله امين درغياب تره کي چهار نفروزيران طرفدار تره کي محمد اسلم وطنجار وزير امور داخله ، سيد محمد گلاب زوي وزير مخابرات ، شيرجان مزدوريار وزير ترانسپورت اسدالله سروري ريس اگسا را برطرف نمود.

 سفرکيوبا مناسبات تره کي وامين را تاسرحد سوء قصد عليه يکديگر خراب وتيره وتار ساخته بود " امين " مانند ترکي وکارمل خواهان تاج وتخت بود، درانشعا ب اول که طرف تره کي را انتخاب کرده بود هم به اين منظور بود که اولاً جناح پرچم را ضعيف وناتوان سازد وبه رهبري تره کي امور نظامي حزب را بدست خود بگيرد، هرگاه قدرت سياسي تصاحب مي شود درآنوقت يکطرفه کردن تره کي برايش سهل خواهد بود .

 تره کي حينيکه ازسفرعودت نمود فهميد که امين ديگر آن شاگرد وفادر نيست که ميگفت " تره کي وحزب باهم روح وتن ا ند " اگرروح نباشد تن بي جان است وبرايش ثابت گرديده بود که اطلاعات مقامات شوروي داراي حقيقت بوده بايد بزودي اين دانة سرطان را طوريکه خودش گفته  ازوجود حزب دولت دورسازد ولي بيچاره به اين آگاهي نداشت که خودش به داخل قصررياست جمهوري با فاميلش درمحاصرة امين قراردارد.

 چون قدرت اساسي نظامي دردست امين بود نخست تره کي را به داخل ارگ گرفتار وفاميلش راتحت نظارت قرارميدهد وتره کي را درکوتي باغچه ارگ اسير وجبراً ورقه استعفي اش را ازمقام حزبي وپست دولتي بالايش امضاء ومدت هفده شبانه روزتره کي درکوتي باغچه تحت اسارت قرار داشت وتمام اسناد لازمه را به اثر فشار بالايش امضأ نمودند وبه شب هفدهم توسط بالشت پخته اي بدون سروصدا خفه اش کردند وحياتش را خاتمه دادند وطور خيلي عادي خبرمرگش رابه اساس همان مريضي که باعث استعفي اش شد ، منجر به مرگش گرديد گفته انتشاردادند وبدون کدام رسميات وتشريفات جسدش را در قول آبچکان کابل دفن کردند.

 مرگ تره کي به دست امين به وضاحت نشان ميدهد که رهبران ح. د. خ . ا همه وهمه عاشقان قدرت بوده، ائتلاف ها وحدت ها همه تکتيکي وبراي بدست آوردن مقامات وکرسي ها بوده نه به خاطر خدمت به وطن وترقي کشور گام مي نهادند تحليل مشخص ازوضع مشخص کشور را دستورکارقرارميدادند وواقعاً فروخته گان بيگانه ها نمي بود سرنوشت وطن ما به اين خرابي ها وبردباري مواجه نمي شد[3] .



 . هنري برادشر، افغانستان تجاوزشوروي ومقاومت مجاهد ين،ترجمة شوراي ثقافتي جهاد افغانستان، چاپ دوم (پشاور:مرکزنشراتي ميوند 1378)، صص104-120 . [1]

    صص 104 - 120

 . راپورمقدماتي پروژة دادخواهي افغانستان ، جنايات ديروز داد خواهي امروز،(؟جنوري 2006)، صص 12 -13 .[2]

 . جنرال عمرزي ، شبهاي کابل  ( پشاور: نشر سبا کتابخانه ، 1384 )، صص 80 - 84  .[3]