نورمحمد "  تره کي "

         نورمحمد تره کي پسرنظرمحمدخان، شخصي که درقبيلة تره کي درناحيه ناوة مقربه دنيا آمده وخود راپسر چوپان ميخواند وبه قبيله غلزايي پشتونها، ازهمان غلزايي هاييکه اميرعبدالرحمن خان آنهارا به زور درمناطق هزاره نشين مرکزي افغانستان مستقر ساخته بود، تعلق داشت ، پدرتره کي با وصف آنکه ازسواد بي بهره بود وبگونه کوچي ها شبا ني ميکرد، پسرش را به مکتب فرستاد.او درکودکي درکويته الي صنف چهارم ابتدايي تحصيل کرد[1]. بعداً بحيث کاتب شرکت پشتون قندهار ايفاي وظيفه ميکرد که با گروه وپيش زلميان معرفت حاصل کرد وازاعضاي بيکار وغيرفعال بشما رميرفت ، گرچه ادعاء ميکرد که مؤسس اين گروه بوده است ، ولي اين ادعايش نيزچون ساير اکاذيب کمونيستان ، بي اساس وعاري از حقيقت بود . چندي بعد بحيث نمايندة شرکت پشتون قندهار دربمبئي مقرر گرديد. درآنجا لسان انگليسي را فرا گرفت ومبارزه هندوان عليه انگليستان را تعقيب ميکرد. با دعوت ازهند ، کار درشرکت پشتون را ترک کرد. بدليل روابط قومي ، توسط شريف تره کي حکمران زابل ، بحيث کاتب جزاي اولسوالي شينکي همين ولايت اعزام گرديد. پيشنهاد تقررش به وزارت داخله فرستاده شد. وزير داخله وقت يعني داوود آنرا رد کرد، زيرا تره کي مشکوک به جاسوسي براي انگلستان بود. در آنزمان کشور همسايه ما هند ، تحت استعمار انگليس قرارداشت ، اما بعد ها تره کي توانست بواسطة " بينوا " عضو وپيشن زلميان ، دررياست مستقل مطبوعات مقرر گرديده وتا معاونيت رياست آژانس باخترارتقايابد، بعداً بحيث اتشة (وابسته) مطبوعاتي سفارت افغانستان درواشنگتن عازم ايالات متحده گرديد.

          دردوران ممنوعيت تخلص هاي قومي درجمهوريت داوود تخلص خود را ازتره کي به ترقي مبدل کرد، به گفته خلقيان بنيان گذار حزب کارگردر افغانستان تره کي بود وي اولين رهبردولتي رژيم کمونيست بود.

          با القاب مبالغه آميز چون : " رهبر" "آموزگار" "خلاق" " نابغه " ميخواندانش، وي فردي ساده ودهانش پرازخنده مي بود اما قلب بي رحم داشت .

         فرصت کم بود ، بخت ياري نکرد، قبل ازهمه شاگرد وفادارش حفيظ الله  " امين " بروي غالب گرديد.تحت شعار عدالت، مصئونيت وقانونيت ويرا مجبورگردانيد که ازتمامي مناصب حزبي ودولتي مستعفي گردد وويرا به سزاي اعمالش رسانيد. تره کي عقيم بود وفرزندي ازوي باقي نماند[2]. ومانند اکثرزمامداران بي اولاد درتاريخ ازشفقت بشري محروم بود. ودرهنگام قدرت با نهايت بي رحمي دربرابرمردم رفتارکرد. اين سفاکي همراه با خاصيت هاي منفي ديگري که داشت عمردولت اورا کوتاه ساخت ودرمدت کمترازيک سال ونيم قدرت ومنزلتي راکه به آن سهولت به دست آورده بود با زندگي سفالت بارش يکجا ازدست داد[3].



 . عظيمي ، همان اثر، ص203 .[1]

 . الف. هارون ، داوود خان درچنگال کي .جي. بي . ترجمة حامد، چاپ سوم (پشاور: انتشارات ميوند ، 1384 )، صص 161 – 165.[2]

 . فرهنگ ، همان اثر ،ص 936 .[3]