حامد " کرزي" کيست؟ چگونه به قدرت رسيد؟

حامد کرزي ازقبيلة پوپلزايي قوم پشتون وازمنطقه اي درحومة شهر قندهار بنام " کرز" پدرش عبدالاحد کرزي ازوکلاي پا رلمان محمد ظاهرشاه کلان قبيلة پوپلزايي بود که درجولاي 1999 درشهرکويتة پاکستان بقتل رسيد. حامد کرزي فرزند چهارم پدراست.

 کرزي تحصيلات خود را دردانشگاه " هماچل پرديش" هندوستان به سطح ماستري درعلوم سياسي به پايان رسانيد. اودردوران جهاد عليه قواي شوروي عضويت تنظيم جبهة نجات ملي برهبري صبغت الله مجددي را داشت. درحکومت مجاهدين مدتي معين سياسي وزارت خارجه بود. اما بعد ازشدت جنگ ها به شهرکويتة پاکستان رفت  وديگربرنگشت وباظهورطالبان درحمايت ازآنها قرار گرفت . نويسندة امريکاي کتاب " جنگ اشباح"  مي نويسد: " کرزي ميگويد که بسياري ازرهبران طالبان ازآشنايان اوبودند. همکاري باطالبان راهي بود که کرزي ازکابل به خاطربدرفتاري مامورين امنيتي اش ازآن انتقام مي کشيد. اومبلغ پنجاه هزاردالررا به طالبان کمک نمود وتعداد زياد سلاح دست داشتة خودرا به طالبان داد وزمينة تماس آنها را باسران قوم پشتون مساعد ساخت." چنانچه بعدازحکومت مؤقت وانتقالي نيزبرآوردن طالبان ازجمله ملا غوث به حکومت حمايت ميکرد وميگفت : بسياري از طالب ها فرزندان اصلي اين وطن وآدم هاي ملي مي باشند[1] .

 کرزي درجريان همکاري با طالبان بشکل مرموزي شايدهم خليل زاد به کمپني هاي نفتي وابسته شد وبا آنها کارميکرد. با به قدرت رسيدن بوش ، خليل زاد با تحرک بيشتري به مسايل افغانستان برخورد ميکرد، چون مي خواست ابتکارتأمين امنيت را براي کشيدن  پايپ لين نفت وگازوراه ترانزيت کالا ازطريق افغانستان بدست بگيرد.

 خليل زاد که يکي ازچهره هاي نفتي- ديپلماتيک درحکومت بوش ويک عامل مؤثر مداخلات امريکابه افغانستان ومنطقه است، قبل ازيورش امريکا به افغانستان دونفررا با دالروامکانات امريکا به کمک CIA جهت پيشبرد سياست هايش به افغانستان فرستاد يکي ازين دونفرقوماندان عبدالحق بود که توسط طالبان دستگيروکشته شد ونفر دوم حامد کرزي بود که توسط هيلکوپتر امريکايي به ارزگان پياده شد تا جبهه اي به طرفداري امريکا بازکند. هنوز چندي ازحضورش درمحل نگذشته بود که طالبان به سروقتش رسيدند. کرزي ازطريق تيلفون ستلايت که امريکا دردسترسش قرار داده بود، ازارتش امريکا خواستارکمک فوري شد هليکوپترها وبمب افگن هاي امريکا به سرعت به ارزگان شتافتند و با بمباردمان طالبان با يک عملية کوماندويي ديسانت کرزي را نجات دادند ونيروي محافظ برايش درارزگان پياده کردند. بعدهم ازطريق پخش اغراق آميزخبرهاي فتوحاتش، اورا مطرح کردند. چنانچه راديويBBC طي خبري گفت :" د پشتنويونامتو رهبر حامدکرزي په ارزگان کي . . . " بدين وسيله امريکا يي ها بازهم ازپنبه پهلوان سازي ميکردند وآدمکهايي نظيرکرزي بازيگرصحنه برگزيده مي شدند.

 امريکا براي توجيه اشغال افغانستان نيرنگ هاي سياسي وديپلماتيک زيادي بکارگرفت. با استفاده ازحادثه 11 سپتامبر توانست حمايت بين المللي وتاييدسازمان ملل متحد را درتأييد تجاوزش کمايي کند. درتداوم آن کوشيده است هرآنچه درافغانستان ميکند، رنگ وروغن " قانوني " بزند،  نخست تاييدبه اصطلاح " حکومت " مجاهدين را بدست آورده ثانياً تشکيل" جلسة بن" که اين همه برايش سروصدا تبليغات را برانداخته وفيصله هايش را اکسير درمان جامعة افغانستان بلا کشيدة مي خوانند. درين جلسة پرسروصدا امريکا کوشيدحاکم امريکايي اش را کلاه وچپن افغاني بپوشانند. براي تحقق اين امرنمايشي سرهم بندي کردند وگروه هاي معيني را که قبلاً براي همچوهدف هاي ساخته پرداخته بودند، با ترکيب عجيبي دورهم نشاندند که گويا به نمايندگي ازمردم افغانستان سرنوشت کشوررا رقم بزنند؟؟! کسي که درين ميان هيچ نمايندة واقعي ونقشي نداشت مردم افغانستان بودندوچيزي که هرگزدرنظرگرفته نمي شد منافع اين مردم بود.

 انتخاب رئيس دولت مؤقت صحنة خنده آور ودرعين زمان دردانگيزي بود که برسرنوشت کشوراشغال شده وملتي سرکوب شده تحميل مي شد[2] .

واما اين کرزي کيست که درمجلس بن رياست ادارة عبوري را با اخذ 2 راي  دربرابر 12 راي عبدالستارسيرت تصاحب کرد وسربازان امريکايي اورا درارزگان تا قصررياست جمهوري زيرچترحمايت وحفاظت خود گرفتند؟؟؟[3].

 درباره حضورقواي ائتلاف (30کشور) بشمول امريکا نه پروتوکول شرايط قواي ائتلاف ونه اسنادي راجع به صلاحيت ها وحدودکارقواي امنيت بين المللي دراختيارمردم گذاشته نشد، گويا بصورت سري يا ناگفته مؤافقه شده بود که قواي ائتلاف يا واقعي ترامريکا فعال مايشااند، آنچه بخواهند وصلاح بدانند، صلاحيت انجام آنرا دارند. ازبمباران گرفته تا تلاشي خانه ها ، زنداني کردن اشخاص بدون مراجعه به مقامات افغاني وانتقال آنها به گوانتانامو. حتي دولت ما ، کساني را که با شبهه زنداني ميکرد به قواي امريکا تسليم مي کرد که با تعاملات حقوقي که ما بدان آشنايي داشتيم مغايرت داشت وطبعاً اذهان مردم وشخصيت هاي حساس را مي آزارد واين موضوع ( قدرت بي حد وحصرامريکا) تا امروز هم مجهول مانده است وفکر نمي کنيم با ادامة زمان به نفع امريکا ياافغانستان تمام شود...[4]

 با گذشت هرروز ازحکومت کرزي توقع حکام امريکا بيشتروبيشترنمايان ميشود چنانچه نهمين سفر دونالد رامسفلد وزيرخارجة ايالات متحدة امريکا برافغانستان با پيام تحکيم روابط بيشتر افغانستان - واشنگتن هدف بزرگي را دنبال ميکند وآن تلاش براي ايجاد پايگاه نظامي دايم امريکا درافغانستان است.

هرقدر خاموشي وخويشتن داري خود را وپذيرش طرح هدف هاي تداخلي واشنگتن وافغانستان، افغانستان تا واشنگتن بيشترميگردد ومردم براي گريزازگذشتة خونبار درحال را براي رهايي ورسيدن به يک آيندة روشن که ضمانت کنندة آزادي انسانيت وآزادي سياست آنها باشد ميپذيرند، بشدت اعمال نفوذ اين قدرت افزوده ميشود. تداخل سياست ها که هرروز با انگيزه هاي (نوي) نامگذاري ميشود، بقدري با بي پروايي خود محوري ارايه ميگردد که اصلاً جايي براي برانگيزش اذهان عامةافغانستان باقي نمي گذارد.

نهمين سفرآقاي رامسفلد که با پيام تحکيم روابط افغانستان وامريکا صورت گرفت، دوحقيقت کلي را چون آفتاب روشن ميکند.

          اول: دست پاچه گي وترس اين قدرت را ازتکرار تراژيدي عراق درافغانستان را نشان ميدهد.

         دوم: سرازيرشدن قواي بيشتر ناتو به منظوراستحکام پايگاه نظامي درافغانستان ورسميت يافتن حضور امريکا درحاکيمت افغانستان واستقلال اعمال نفوذ اين حاکميت را برسميت شناختن است. چيزيکه به اين سادگي نميشود برتوده اي تحميل کرد که همه هستي خود را درراه استقلال ارادة خود از دست داده اند، تاراج گشته اند، سم تلخ گرسنگي، مهاجرت وآوارگي وانتحار را چشيده اند ولي هرگز تن به اسارت نداده اند. تاريخ ما اين مرگ ضعيف را گيرکرده اند، که ميخواهند با جراحي بدان انگشت نهند.

اينجا ديگر وجدان جعمي جامعه را به وساطت بايد خواند تاعبور اين سند ها را ازنقد ديد شان گذشتاند واذعان کرد که هيچ قدرتي حق ندارد تاآنها را ازواقعيت ها اغفال کند وبا آرمان هاي شان ملعبه بازي نمايد.[5]

اگردرپيرامون لويه جرگه به مثابة ساختاريکه (ادارة مؤقت) را به (دولت مؤقت) تبديل مينمايد عميق شويم، پرسش بزرگي دراذهان فرهيختگان خلجان ميکند، مبني براين واقعيت است که چگونه يک ساختاروابسته به جامعة بسته ميتواند برآيند هاي جامعة باز را بپروراند ومباني جامعة مدني را تحکيم نمايد؟

چگونه ممکن است که ساختار متعلق به ماقبل مدرن، مدرنيته را ايجاد نمايد؟

ميثاق نامة (بن) ازجهتي باصراحت برعدالت اجتماعي، دموکراسي وپلوراليسم صحه مي گذارد وازحقوق بشر دم ميزند وازجهت ديگربر(لويه جرگة اضطراري) انگشت مي نهد. اين پارادوکس را چگونه ميتوان حل کرد؟

درمفهوم ساختاري ( لويه جرگه ) بحث (رعيت) مضمراست وانسان را مکلف ميداند، درجامعةمدني، درميکانيزمي که عدالت اجتماعي، دموکراسي وپلوراليزم مستتر است همه انسان ها محق اند وهمة مردم شهروند! طبيعي است که پروسة صلح، آئينه دار اجتماع نقضين است.

همه ميدانيم که درسيرتاريخ ازدل (لويه جرگه) نظام ملي نتوانسته است سربرکشد بدون اين که دچار هيجان شويم، تاريخ به مثابة زمان متحول بوسيلة انسان بيانگراين واقعيت است که: تا اکنون هرگز وهرگز نظام مبتني برعدالت ودموکراسي را تجربه نکرده ايم.

بلي (لويه جرگه) ساختاري است متعلق به جامعة بسته؛ متعلق به جامعة ماقبل مدرن. اينک که بجاي رعيت منافع وحقوق شهروندي مطرح است، اينک که حرکات تکاملي جامعه به سمت مدرنيته است، طبيعي است که اقيانوس نوگرايي را نميتوان دربستر محدود وتنگ (لويه جرگه) به جولان واداشت! لويه جرگه با رعيت پروري متناسب است ومدرنيزاسيون با پارلمان. طبيعي است که انگاره هاي آرماني وفلسفي اين دو ساختار هرگز با هم نسبتي ندارند، دومي با نفي اولي ميتواند ايجاد گردد.

پس برسکوي (لويه جرگه) ايستادن ودم ازحقوق بشر ومعرفت اپيستمولوژيک زدن بيانگر طنزي است شگفت:[6]

آيا لويه جرگه عنعنة ملي ماست؟ ابداً ! لويه جرگه، درطول تاريخ نهادي بوده که درکشورهاي مختلف جهان زمامداران وديکتاتوران را به اسامي وعناوين گوناگون، آنرا دايره کرده وازطريق آن به زعامت وحاکميت تحميلي خود صبغه وپوشش قانوني ومردمي داده اند. درافغانستان نيز چون ساير کشورها زمامداران عدة از مداحان، درباريان، مؤيدين ارکان وفرمانبرداران خودرا بنام لويه جرگه گردهم آورده، نظام خود خواسته خودرا شکل ونماي قانوني ومردمي داده اند.[7]

بازهم ناگزيريم ازاين پديده اي نحس بنام (لويه جرگه) بحث نمائيم چون بارثاني (بعدازحضورکرزي درافغانستان) ازين شيوه استفاده ميشود واين بارلويه جرگة تصويب قانون اساسي است که درترکيب کميسون تسويدقانون اساسي جديد افغانستان عمدتاً اشخاصي گماشته شده اند که بتوانند منافع نيروهاي مداخله گرخارجي را با خواسته ها ومنافع بنياد گرايان جامعة افغانستان پيوند بزنند.

لويه جرگه ترکيبي از گماشتة تنظيم ها، وقوماندان هاي جهادي وحتي طالبان بوجود آمد که نه چيزي ازقانون گزاري ميدانند ونه هم توان وحق فکر کردن براي آيندة مردم وجامعه را دارند ونه هم براي شان مهم است که اين قانون اساسي برجامعه وزندگي مردم چه تأثيري خواهد داشت... او فقط به منافع خود وحزب وتنظيم مربوطه اش مي انديشد.

ازتعقيب قدم به قدم عمل کرد لويه جرگه که بگذريم يک قانون به اصطلاح (قانون اساسي) را به تصويب رساندند که يک اصل آن با اصل ديگر اصلاً سازگار نيست، وکاملاً درتناقض قرار  دارد. بگونة مثال (جمهوري اسلامي) و(رعايت منشورملل متحد واعلامية جهاني حقوق بشر!)

نميدانيم چگونه اين دو را باهم ترکيب کرد؟ ميتوان چنين نتيجه گرفت که کلمات حقوق بشرو... براي خوش کردن دل خارجي ها ومتمدن جلوه دادن حکام غيرمتمدن افغانستان است. بهردليل که باشد مجريان قانون چگونه عمل خواهند نمود؟؟ مطابق قانون اساسي يا اعلامية حقوق بشر؟ اصولي درآن درج است که اسلام نميتواند آنرا بپذيرد.

ويا حق شاهانة رئيس جمهور که بدون درنظرداشت مبادي دموکراسي وتفکيک قوا بروي اعطا شده که درست وحسابي نظام سلطنتي را بياد مي اندازد واستبداد را مشروعيت ميبخشد!

اگرقانون اساسي رابا تمام معايب ونواقص اش قبول هم کنيم دست زدن هاي بعدازتصويب آنرا نميتوان تحمل نمود، بگونة مثال به مادة شانزدهم مصوبة لويه جرگه اگرتوجه شود، باقانون که بعداً به توشيح رئيس جمهور رسيده کاملاًمتفاوت است. ازمادة فوق الذکر چنين ميتوان نتيجه گرفت که جناب کرزي هم مانند ساير شاهان، رئيس جمهوران وصدراعظمان سابق به سياست ناسيونالستي پابند بوده وميباشد.

درکجاي اصل شانزدهم مصوبة لويه جرگه آمده است که: مصطلاحات موجود درکشورحفظ ميگردد؟؟؟ اگرآقاي کرزي با بادارن خارجي اش آنرا بازورحفظ کند مسئلة ديگر است ورنه درنسخة اصلي چنين چيزي به مشاهده نميرسد که درنسخة توشيح شدة رئيس جمهور اضافه شده است! وچند دست خوردگي هاي ديگر که ازحوصلة اين نوشته خارج است.

ميگذريم ازاين هم که درانتخابات رياست جمهوري افغانستان به چه اندازه دست هاي غرض آميز خارجي وداخلي کارکرد وجناب کرزي به عنوان رئيس جمهورکشورانتخاب (يا انتصاب) شد.

اززمان احراز قدرت توسط کرزي کدام يکي ازاين بايسته ها عملي شد؟

1.          تروريزم ازبين برده شد؟ که نشد، بلکه برتعداد تروريستان روزانه افزوده ميشود همه روزه انتحار صورت ميگيرد و...

2.  بساط مواد مخدر چيده شد؟ که نشد، بلکه حاصلات ترياک وساير مواد نشئه آور سالانه ازدياد مييابد نه تقليل.

3.           سلاح جمع آوري شد؟ که نشد، اگر چه سلاح ومهمات نظامي ازصفحات شمال افغانستان جمع آوري شد ولي درجنوب، جنوب غرب وشرق توزيع ميگردد.

4.  مرزهاي افغانستان درکنترول دولت نيست ودولت قدرت کنترول آنرا ندارد.

5.  اقتصاد شهروندان افغانستان درسطح پائين قراردارد، روزانه برتعداد گدايان درشهر ها افزوده ميشود، فحشا وفساد به اوج خود رسيده، بيکاري مرض عام شده.

6.  فساد اداري درتمام دوايرتقريباً رسميت يافته، درهيچ يک ازحکومات به اين پيمانه رشوت واختلاس موجود نبوده که فعلاً جريان دارد.

7.  سيستم قضايي کشور شديداً به اصلاح ضرورت دارد ولي هيچ اقدامي دراين زمينه صورت نگرفته.

8.  عدالت اجتماعي درکشورتأمين نيست، تبعيض درکشور به حد اعلي رسيده.

9.  امنيت که يکي ازاساسي ترين ضروريات بشراست تأمين نيست ونا امني درتمام افغانستان به شمول مرکز طوفان نموده.

10.   بازسازي به پيمانه ای که درجنوب، جنوب غرب ومشرقي جريان دارد درساير نقاط افغانستان به مشاهده نميرسد وصد ها معايب ونواقص درحکومت کرزي به مشاهده ميرسد، لمس ميشود ولي دربرطرف نمودن آنها هيچ اقدام صورت نميگيرد. هرگاه بدينسان حکومت دوام پيداکند، آقاي کرزي هم سرنوشتي بهتر از داوود خان، ملاعمر، تره کي، امين يا داکترنجيب نخواهد داشت.  (نگارنده)

 


 

مراد ازخاين کسي نيست که کشورش را به پول ميفروشد ودرمقابل مبلغي آنرا تحويل دشمن ميدهد، خواه آن مبلغ بزرگ باشد يا کوچک، زيرا هيچ مبلغي که انسان کشورش را براي آن ميفروشد نميتواند بزرگ باشد، خاين حقيقي کسي است که مسئول اجازة پانهادن دشمن درسرزمين خودش است واجازه ميدهدکه دشمن درخاک کشورش مستقرشود، درحاليکه ميتواند ازاستقراراوجلوگيري کند. اودرهرچهرة که ظاهر گردد براستي خاين است... براي هيچ کشورکوچک وناتواني جاي شرمندگي نيست اگرمغلوب قدرت مسلحانة کشوربزرگتر وقوي ترازخود شود،ولي رسوايي وننگي که گذشت روزگار نميتواند آنرا پاک کند اينست که آن کشور يا يکي ازافراد آن يايک گروه، کشوررا به راهي براند که گردن هاي مردم را زير يوغ دشمن بگذارد: خواه ازراه بي دقتي درادارة امورآنها وخواه به سبب جلب نفع گذري. زيرادراينصورت آنها خود عوامل تباهي خويش ميشوند.

                                             "سيدجمالالدين افغاني" 

 


نتيجه گيري

تاريخ تکرار ميشود ولي ما پند نميگيريم!

افغانستاني ها درطول تاريخ با رويداد ها وحوادث پرطلاطم ودشواري دست به گريبان بوده اند، ازنبرد هاي آزاديخواهانه گرفته تا استرداد استقلال کشور. قرباني دادن ها ويراني ها، فقر واستبداد واختناق سلطنت، جمهوريت وامارت و... همه وهمه درد هاي سرزمين افغانستان وافغانستاني هارا به تصوير ميکشاند.

بدون شک همه آنچه درافغانستان اتفاق افتاد ومي افتد به دليل فقدان رهبري سالم وبا فراست وغمخوار افغانستاني ها بوده وهست. دليل اينکه چرا رهبران چنين بوده اند وهستند کاملاً هويداست که هرکي بالنوبه، به حمايت مستقيم ياغيرمستقيم اجانب برمسند قدرت تکيه زده اند! ازين روست که افغانستان هميشه درگرو استبداد وخودکامه گي هاي زعيمان فروخته شده قرار دارد. قرن بيستم درمجموع قرن پرهياهوي بوده است. قرن صنعت وپيشرفت وجنگ وسلاح وتحول، قرن بيداري وکشمکش، قرن تضاد، که افغانستان ازين مرحله مؤفقانه بدرآمد بتاريخ 18اسد 1298 خورشيدي دهم اگست 1919 بود که سند توسط سردار علي احمد خان ايشيک آقاسي ملکي ناظرامور داخله به کابل آورده شد وبه روزهاي 26 و27 اسد درکاخ زرافشان مقروزارت امورخارجه تحت غور وبررسي اراکين دولت قرارگرفت وسرانجام بروز پنج شنبه 28 اسد 1298هـ ش سند نهايي استقلال افغانستان طي مراسم شکوهمند وپرشوري ازطرف شاه امان الله پادشاه افغانستان به امضأ رسيد. ديگر بايد افغانستا ن مستقل ميماند ولي نماند! زيرا دراثر خامي سياست امان الله شاه وکينة ديرينة انگليس که ازجنگ باافغانستاني ها اين کينه را درسينه ميپرورانيد زمينة مداخلة پنهان وآشکارش را برعليه افغانستان وامان الله خان به منصة اجراء گذاشت.

امان الله شاه با سفربه اروپا اشتباه بزرگي راانجام داد. بعدازبازگشت ازسفردرافغانستان عقب مانده خواست ريفورم هاي نظير اروپا را که با اوضاع واحوال افغانستان آنزمان مطابقت نداشت تطبيق نمايد وازسويي هم تصويب نظام نامة ناقلين به سمت قطغن که خود زمينة اغتشاش را فراهم نموده بود، انتقال ناقلين اهالي ولايت کابل وحکومت هاي اعلي مشرقي وجنوبي وتعيين جاي براي اسکان ناقلين با معافياتي که ازطرف دولت داده شده بودوبراهالي قطغن تحميل ميشد زمينة خوبي براي مداخلة انگليس بود. ازسوي هم جواسيس فعال انگليس درچهرة ملا ،امام... وغيره مردم را برعليه رژيم اماني تحريک نمودند وبالاخره ازطرف حبيب الله کلکاني به همياري انگليس اين رژيم ازپادرافتاد ودورتازه اي درافغانستان آغازشد با آغاز اين دوره افغانستان صد سال يا بيشتر ازآن ازکاروان تمدن عقب رانده شد واستقلال خودرا که دراثرخونبهاي افغانستاني ها بدست آورده بود ازدست داد.

نادرخان که ويرا بنام نادر غدار ميشناسند، مهرةدومي انگليس درمنطقه بود تا برکرسي قدرت نشانده ميشد، چون گزينه اي نزدانگليس بهترازاو موجود نبود. نادر با توجه به شکست امان الله خان ميخواست با قدرت بيشتر ومشت آهنين برفرق افغانستاني ها بکوبد ازينروبه ديکتاتوري خود ادامه ميداد به اين سبب صداي همه مخالفين خود ازجمله متجديدن را که درشيوة حکومت طرفدار دموکراسي بودند با قهر وخشونت خاموش ساخت تابالاخره خودش قرباني اميال شومش شد وديکتاتوري خشني را به ميراث گذاشت!

باظهورشاه خوردسال (محمدظاهرشاه) که محمد هاشم کاکاي وي گردانندة اصلي اين دوره بود به تعقيب آن سلسلةخانداني به صدارت ميرسيدند همانگونه که درلابلاي مونوگراف تذکريافت هريک به نوبة خود هرنوع ظلمي که ازدست شان ساخته بود برمردم افغانستان روا دانستند. تااينکه شاه پي برد که ديگر مردم به دوام سلطنتش دعا نميکنند وآگاهي مردم، آگاهي چند سال قبل نيست تااينکه براي ارضاي مردم دورة نام نهاد دموکراسي روي کار آمد. دراين دوره که ديگر انگليس بسياري ازمستعمرات خودرا ازدست داده بود وامريکا به صحنة سياست جهاني وارد شده بود ازسوي ديگر بلاک شرق (شوروي) دررقابت شديد باامريکا برسرمستعمرات انگليس قرار داشت، هريک چشم به کشورهاي مختلف ازجمله به افغانستان دوخته بودند. تابالاخره محمد داوود پسرکاکاي محمد ظاهرشاه به همکاري جناح پرچم (حزب دموکراتيک خلق افغانستان) پروردة روس قدرت را بدست گرفت. ديري نگذشت که محمد داوود ازشوروي روگردان شده وخواست با امريکا ومتحدان آن سربجبناند دراين موقع شوروي ازپلان وي با خبرشده چنان درسي برخاندان محمد زايي مستبدالرأي داد که تاابد فراموش شان نشود.

محمدداوود دراثرکودتاي هفت ثور که به رهبري شوروي انجام شد وبجاي وي نورمحمد تره کي که داراي هيچ گونه نبوغ، خلاقيت، وقدسيت نبود به قدرت رسيد دراين دوره که بازيگراصلي صحنه حفيظ الله امين تحصيل کردة امريکا بود نه مصئونيت، نه قانونيت ونه هم عدالت بود. حفيظ الله امين باتردستي اعمالي را انجام وبه نام تره کي ختم ميکرد تا تره کي به ويژه شوروي را نام بد سازد، تاآنکه توانست مربي خود را کشته وخود به مربي گري بپردازد.

حفيظ الله امين که مردي بود زيرک، جسور ومحيل ولي اين زيرکي هم چارة کارش رانکرد تادرمقابل امپراطوري شوروي ايستادگي کند، ازيکسو چهرة اصلي امين را مردم شناخته بودند وازسوي هم شوروي به زود ترين فرصت اين عنصر جاه طلب وپروردة امريکارا نابود ومهرة دلخواه اش (ببرک کارمل ) را رئيس جمهورگردانيد.

دورة زعامت کارمل مصادف به شکل گيري اپوزيسيون به همکاري مستقيم امريکا ودول غرب وعربي به وساطت پاکستان بود، جنگ تمام کشور را فرا گرفته بود، نام جنگ، جنگ مجاهد ودولت را داشت ولي دراصل جنگ دو ابرقدرت (امريکا وشوروي) بود،که موادسوخت آنرا هم ميهنان ما تشکيل ميداد ،جنگ هرروزدامنة گسترده تري مييافت.

شوروي براي بيرون رفت از بحران مهره را تعويض نمودو داکتر نجيب الله را براريکة قدرت نشاند، اما اين مهرة آخري هم دراثر سياست ناسيونالستي واستبدا دش به سرنوشت بدتر ازساير زعما، دچارشد تاآنکه به قيمت جانش تمام شد.

واين بار نوبت امريکا بود چون مجاهدين به قدرت رسيده بودند، صبغت الله مجددي ورباني بالنوبه به قدرت رسيدند. امريکا پي برد که نمي تواند با تعدد تنظيمات بجايي برسد(ازکشتةخويش حاصل بگيرد) لذا درصدد آن برآمد که اين تنظيمات را که براي براندازي شوروي ساخته بود ازراه دور نمايد، نخست به وسيلة حکمتيار خواست که اين گروهک ها را کنار زند ولي مؤفق نشد. تابالاخره نيرويي را بنام طالبان برهبري ملا محمد عمر شايد هم (نصيرالله بابر) ساخت هريک ازتنظيمات بکمک کشورهاي همسايه وساير کشورها درطول مدت حکمروايي طالبان درنبرد بودند واين اميد امريکا بعيد به نظرميرسيد. اگرچه طالبان نود فيصد خاک افغانستان را تحت سلطة خويش داشتند ومؤفقيت آنها تقريباً به حدکمال رسيده بود، امريکا اين بار به حذف فزيکي طالبان شروع کرد وخواست بنام حقوق بشر، حقوق زن، آزادي بيان و.... داخل افغانستان شد. چون با پاليسي ايکه  براي طالبان تهيه ديده بود نميتوانست به مقصد خويش نايل آيد همين بود که اکثرافغانستاني ها آمدن شان را خيرمقدم گفتند.

حال ديگرحامدکرزي به قدرت رسيده  هرچه خود وحاميان اش خواست انجام ميدهد، اما باگذشت هرروز ازاعمال هردو پرده برداشته ميشود. هرگاه بتاريخ نظراندازي کنيم به مشاهده ميرسد که شاه شجاع سوار براسپ انگليس، نادرخان با کشتي انگليس، کارمل با تانک روس وکرزي با هليکوپتر امريکا داخل افغانستان شده وديگران نيز هذالقياس. پس معلوم ميگردد که سرنوشت افغانستان وافغانستاني ها هميشه ازجانب ابرقدرت ها رقم زده ميشود!!

به نظرمن به حيث يک محصل فاکولتة حقوق وعلوم سياسي، بحيث شخصيکه دربارة علل زوال حکومت ها درافغانستان تحقيق نموده ام، براي اينکه تراژيدي هاي گذشته تکرار نشودو براي برون رفت ازين معضله براي اينکه حکومات ازخارج رهبري نگردند؛ راه حل مشکلات افغانستان اينست که:

همانطوريکه تجربيات تلخ ثابت ساخته افغانستان هيچ وقت نميتواند بشکل (سنترالايز) يا حکومت مرکزي مقتدر برمردم تحميل شود. همانگونه که درلابلاي اين نبشته به تحريروتحليل گرفته شد همة زعيمان برمردم مظلوم تحميل شده اند، همه داراي حس ناسيوناليستي قوي بوده اند، افغانستان که کشوريست مربوط اقليت ها، هيچ قومي درافغانستان اکثريت نيست. افغانستان ازابتدا تا امروز اززعيمان صدمه ديده است. براي برداشتن اين دشواري ها پيشنهاد من اينست که نظام افغانستان بشکل فدرالي اداره گردد.

آنگاست که همه دربرابر کشورشان مسئوليت احساس ميکنند، حس ميهن پرستي بالا ميرود هيچ حاکم ايالت فدرال که به رأي مستقيم خود مردم برگزيده ميشوند نميتواند مخالف خواست آنهاعمل نمايد و نميتواند برآرزوهاي هم ميهنانش پانهد چون حتماً حاکم ازخود ايالت فدرال برگزيده ميشود. ادارة کشورسهل ميگردد وآيندة شگوفا به مردم افغانستان به ارمغان خواهد آورد.

                  بااحترام

                   محمدطاهر « رؤف »


فهرست مأخذ

1.                   آدمک، لودويک. روابط خارجي افغانستان درنيمة اول قرن بيست. ترجمه: پوهاند محمد فاضل صاحب زاده، پشاور: انتشارات فضل، 1377.

2.                   آرزو، عبدالغفور. چگونگي هويت ملي افغانستان. تهران: انتشارات عرفان،  1382.

3.                   آييژ، و. افغانستان الگوي دموکراسي امريکايي ازتحميل تروريزم تاصدور دموکراسي. کابل: نشرادارةدارالنشرافغانستان، 1384.

4.                   افغان، سمسور. سقاوي دوم. ترجمة دوکتورخليل الله وداد بارش، کابل: نشرادارة دارالنشرافغانستان، 1377.

5.                   اکبر، محمداسماعيل. فصل آخر. ؟: 1382.

6.                   امامي، حسام الدين. افغانستان وظهورطالبان. تهران: انتشارات شاب 1378.

7.                   انديشمند، محمد اکرام. امريکا درافغانستان. کابل: انتشارات ميوند، 1382.

8.                   انصاري، خواجه بشيراحمد. افغانستان درآتش نفت. چاپ سوم، پشاور: انتشارات ميوند، 1382.

9.                   بختياري، محمد قاسم دانش. ريشه هاي بحران وراه توسعة سياسي درافغانستان. کابل: نشرمؤسسة تحقيقاتي انتشارات نور، 1375.

10.              برادشر، هنري. افغانستان تجاوز شوروي ومقاومت مجاهدين. چاپ دوم، ترجمة: شوراي ثقافتي جهاد افغانستان، پشاور: مرکز نشراتي ميوند، 1378.

11.               پنجشيري، دستگير. ظهوروزوال حزب دموکراتيک خلق افغانستان. پشاور: انتشارات فضل، 1377.

12.              پوهنيار، سيد مسعود. ظهور مشروطيت وقربانيان استبداد. پشاور: انتشارات ميوند، 1379.

13.              حبيبي، عبدالحي. جنبش مشروطيت درافغانستان. قم: انتشارات احساني، 1372.

14.              دريح، امين الله. افغانستان درقرن بيستم. پشاور: نشردانش، 1379.

15.              راپورمقدماتي پروژة دادخواهي افغانستان. ((جنايات ديروز دادخواهي امروز)). ؟:؟ 2006.

16.              رسول، سيد. نگاهي به عهد سلطنت اماني. چاپ سوم، کابل: انتشارات ميوند، 1384.

17.              رهين، ماريا. ((تحکيم روابط يا استحکام پايگاه نظامي)). خُرشيد. شمارة (2) جوزا1384.

18.              ستانيزي، شاه زمان وريح. سهل انگاري محمد داود خان. چاپ سوم، پشاور: انتشارات الازهر،1379.

19.              سجادي، سيد عبدالقيوم. جامعه شناسي افغانستان. قم: نشربوستان کتاب قم، 1380.

20.              سراج، محمد نذيرکبير. سدة بيست درافغانستان. چاپ دوم، کابل: انتشارات ميوند، 1384.

21.              سعيد، خان آقا. ازجاسوسي تاوزارت. پشاور: انتشارات فضل 1378.

22.              شرق، محمد حسن. کرباس پوشهاي برهنه پا. پشاور: انتشارات سبا کتابخانه، 1370.

23.              طنين،ظاهر.افغانستان درقرن بيستم.تهران:نشرکتابخانةملي ايران،1384

24.              عظيمي، محمد ظاهر. افغانستان وريشة درد ها. چاپ دوم، پشاور: انتشارات ميوند، 1378.

25.              عظيمي، محمد نبي. اردو وسياست درسه دهة افغانستان. چاپ سوم، پشاور: انتشارات ميوند، 1377.

26.              عمرزي، جنرال. شب هاي کابل. پشاور: انتشارات سباکتاب خانه، 1374.

27.              غبار، ميرغلام محمد. افغانستان درمسيرتاريخ. چاپ چهارم، جلددوم، کابل: انتشارات ميوند، 1381.

28.              فايق، غوث الدين. رازي راکه نمي خواستم افشا گردد. پشاور: انتشارات فضل، 1379.

29.              فرهنگ، ميرمحمد صديق. افغانستان درپنج قرن اخير. جلددوم، تهران: انتشارات عرفان، 1380.

30.              قاسمي، نجي الله. رژيم هاي سياسي طي يک قرن اخير. پشاور: انتشارات دانش کتابخانه، 1378.

31.              قريشي، عبدالهادي. دست هاي مخفي وسياست هاي علني. پشاور: انتشارات دانش کتابخانه، 1383.

32.              کاروال، ميرصاحب. درسهاي تلخ وعبرت انگيز افغانستان. چاپ سوم، کابل: انتشارات ميوند، 1384.

33.              کشککي، صباح الدين. دهة قانون اساسي غفلت زدگي افغانها وفرصت طلبي روسها. چاپ سوم، پشاور: انتشارات ميوند، 1377.

34.              لياخفسکي، الکساندر. توفان درافغانستان. جلددوم، چاپ سوم، ترجمه: عزيزآريانفر، کاب: انتشارات ميوند، 1382.

35.              مبارز، عبدالحميد. حقايق وتحليل وقايع سياسي افغانستان ازسقوط سلطنت تاظهورواجرأت طالبان. پشاور: انتشارات ميوند، 1378.

36.              نسيمي، محمد ياسين. روابط پارلمان با حکومتهاي افغانستان دردهة دموکراسي. کابل: مرکزنشراتي صبا.

37.                ولوالجي، اسدالله. خروج جنرال دوستم وسقوط دکترنجيب الله. پشاور: انتشارات دانش کتابخانه، 1380.

38.              هارون، الف. داود خان درچنگال کي. جي.بي. چاپ سوم، ترجمه حامد، کابل: انتشارات ميوند، 1384.

39.              همام، سيدسلطانشاه. سخن اندرشرح دردهاي خراسانيان. پشاور: ؟، 1370.

يوسف، محمد. تلک خرس. ترجمه: داکتر نثاراحمد


 . انديشمد ، همان اثر، صص 260 -262 .[1]

. آييژ، همان اثر، صص 136 – 143 .[2]

 . انديشمند، همان اثر ، ص 260 .[3]

[4]  . محمد اسماعيل اکبر، فصل آخر. (    ؟  1382) ص 71.

[5]   ماريا رهين. تحکيم روابط يااستحکام پايگاه نظامي. ؟(سرمقاله) خُرشيد، شمارة (2)، جوزا 1384، ص 1.

[6] . آرزو، همان اثر. صص 122-123.

[7]  . هارون. همان اثر. ص 320.