عوامل زوا ل صدارت محمد داوود خان

( 1953- 1967)

 بعدازاستعفي ويا درست گفته شود، بعد از برکناري شاه محمود خان که دراثريک توطئه خانوادگي صورت گرفت ، شاه بتاريخ 6 سپتامبر 1953 محمد داوود خان ( پسرکاکا وشوهر خواهر خودرا ) مامور تشکيل کابينه ساخت . محمد داوود خان تقويه اردو وبالوسيله ادعاي ارضي مربوط پشتون ها وبلوچ ها (پشتونستان) واقتصادي رهبري شده را درصدر پلان کارش قرارداد.او عبدالملک عبدالرحيم زي را ازرياست لوازم اردو بحيث وزير ماليه مقرر نموده وبه طرح وتدوين پلان پنجساله اول اقتصادي موُظف ساخت . اين پلان طرح شد ، اما تطبيق آن به سرمايه بزرگي نيازداشت که افغانستان فقيرتوان براورده ساختن آنرا نداشت . ازآنروحکومت به فکر استعانت ازامريکا افتاد ودرسال 1954 که ريچارد نکسن معاون ريس جمهور امريکا ازافغانستان ديدن ميکرد، تقاضاي خودرا مبني برمعاونت اقتصادي ونظامي به او پيش نمود. حکومت افغانستان که درموضوع پشتونستان با پاکستان متحد امريکا درحال منازعه بود وازداخل شدن به پکت سنتوهم شانه خالي کرده بود ، طبعاً امريکا حاضر نشد که به حکومت محمد داوود خان ياري رساند نکسن بعد ازعودت به امريکا گزارش خرابي درباره افغانستان به حکومت وکانگرس امريکا دادکه درفرجام حکومت امريکا حاضرنشد تابه افغانستان کمک نظامي بنمايد، اما کمک اقتصادي وبشري امريکا ادامه داشت که درسال 1955 به 533 مليون دالر بالغ ميشد. ازسوي ديگر محمد داوود خان مسئله پشتونستان را هدف اساسي درزندگي اش قرارداد وبراي تحقق آن به تقويه اردواصرار مي ورزيد و ميگفت"هرکي ازداعيه پشتونستان طرفدراري  نمي کند خاين به وطن است."

 محمد داوود خان براي اينکه مسئله پشتونستان را يک شکل ادعاي ملي بدهد وبراي بدست آوردن کمک هاي اقتصادي ونظامي دست باز واختيار تام داشته باشد . درماه نوامبر 1955 لويه جرگه انتصابي را درکابل داير نمود وصلاحيت حاصل کرد تا داعيه پشتونستان را دوام داده وسلاح ومعاونت هاي نظامي هم ازهرجا که ميسرگردد بدست آورد . يک ماه بعد بوگانين وخروشچف دربازگشت ازسفرهند وبرما به دعوت حکومت به کابل آمدند ودرمذاکراتي که دوروز را دربرگرفت هرنوع کمک اقتصادي ونظامي را به افغانستان وعده داده وازادعاي پشتونستان پشتيباني کردند . آنها علي العجال يکصد مليون دالر ياري اقتصادي و ده عراده بس شهري را به بلديه کابل وعده دادند وخروشچف گفت:" ما به اينجا براي توسعة صلح آمده ايم اگر جنگي درگيرد مي خواهيم درکنار شما پهلوبه پهلو هم بجنگيم ."

 درجريان تطبيق پلان پنجساله اول اقتصادي که توسط عبدالملک عبدالرحيم زي وهمکارانش طرح ريزي شده بود،دراعدادوارقام نارضايتي  هاونارسايي هايي ديده شد، درمجلس وزرا مشاجره لفظي بين محمد نعيم خان معاون دوم صدارت وعبدالملک خان وزير ماليه درگرفت که منتج برطرفي وحبس اخيرالذکرکه بشمول برادران وعدة ديگري ازجوانان همکار اونيزشد. واين مطلب را محمد داوود خان دربالاي ميزطعام وزارت دفاع چنين بيان داشت " عبدالملک با همکاري يک مملکت اجنبي مي خواست هنگامه يي را برپا سازد که جلو آن گرفته شد. . ."

عبدالملک خان 21 سال درزندان باقي ماند ، نه تحقيقاتي صورت گرفت ، نه محکمه يي دايرشد ونه اسنادي به ميدان کشيده شد که خيانت عبدالملک را ثابت سازد اووهمکارانش معصومانه قرباني يک دسيسه يي شدند وبه فراموشي رفتند وحتي پسرانش ازمکاتب اخراج وازادامه تحصيل محروم ساخته شدند.

 بي جهت نيست که بعضي جرايد آزاد زمان دموکراسي دورة زمامداري هاشم خان رابنام "استبداد کبرا" دوره زمامداري محمد داوودخان را با نام" استبداد صغرا" به باد انتقاد گرفته بودند.  ( چون درعرصه سياست حکومت محمد داوود خان يک سياست استبدادي وخود کامه را تعقيب ميکرد.)[1]

 محمد داوود درانتخاب همکارانش اکثرا ًراه خطا مي پيمود متملقين اورا با الفاظ وجملات فريب داده ودراو نفوذ ميکردند. هرکي يکبار اعتماد اورا بدست مياورد صاحب صلاحيت نا منتهي ميگرديد.

 درسال 1962 مناسبات افغانستان وپاکستان روي مسئله پشتونستان روبه تيرگي گذاشت وتصادماتي هم درحاشيه سرحدات بوقوع پيوست . پاکستان درترانزيت اموال افغاني چنان مشکلاتي توليد نمود که دراثرآن افغانستان به محاصره اقتصادي کشيده شد. وي با اجنبي ها (کشورهاي جهان) ميانة خوب نداشت . يگانه مملکتي که اومردمش را تقديرميکرد ونشرات آن را ميخواند فرانسه بود . ولي سياست خارجي حکومت داوود خان درسه سال اول 1953 تا1956 بخوبي پيش ميرفت وموازنه ای دربين مناسبات با شرق وغرب محافظه شده بود وي روزي گفته بود " سگرت امريکايي ام را با گوگرد روسي روشن ميکنم." اوگزافه نگفته بود براستي ازهر طرف به افغانستان کمک هاي زيادي ميرسيد، اما کشيده گي زيادبه حکومت پاکستان وبسته شدن راه ترانزيت ازطرف ديگراتکاءبسيارزيادبه شوروي اين موازنه را برهم زد . افغانستان به انزوا کشيده شد و موجبات سقوط حکومت داوود خا ن فراهم گرديد[2].

 قوميت مذهب ونژاد ، درانتخاب افراددر پست هاي حساس نظامي، دردولت داوود خان جايگاه ويژه اي داشته است. نگرش قوم مدارانه وفرهنگ سياسي عشيره اي ، دررده هاي مختلف ، ازکل به جزءوازجمع به فرد، درحرکت است . دراين نگرش ، وفاداري شخصي ، علايق خانوادگي ، وابستگي به ايل وتبار وسرانجام ، دلبستگي به قبيله وقوم به ترتيب اولويت هاي اساسي پلان گذاري قدرت را مشخص ميسازد.

 بعضي معلمان کم سويه وبعضي اشخاص بي دانش کاهگاهي فرزندان هزاره ويا ديگرفارسي زبانان راميگفتندکه " شما ازافغانستان به  ايران ويا فارس برويد، زيرا افغانستان کشورشما نيست ، ازافغانهاست"(!) حتي درزمان داوود خان مؤظفين شهرداري (بلديه کابل) هزاره ها را شديداً لت وکوب ميکردند.وبعضي ازهمان اشخاص ستمديده که وضع را مناسب حال نمي ديدند راهي سرزمين ايران وکشور هاي ديگرميشدند وغالباً درراه هم به مشکلات بسيارازقبيل گرمي ، سردي ، ظلم قطاع الطريقان وظلم وجبر قاچاقچيان مواجه ميشدند[3].

 موقعيت ساختاردروني اردو ، دردوره حکومت داوود خان را مي توان چنين خلاصه کرد که براي اداره اردوي نوين محمد داوود خان به طور عموم ازقوماندانان وفرماندهان عاليرتبه اي که بيش تربه شخص وي منافع خانوادگي سلطنت وفا داربودند، استفاده ميکرد، به مردم ورجال نظامي پشتون مخصوصاً محمد زايي اولويت ميداد وپست هاي حساس اردو به آنان تعلق ميگرفت. کمترين حقوق را درسوق واداره اردوي افغانستان ، اقليت هاي اوزبيک وهزاره داشتند ، درحالي که بيشتراز50 فيصد افراد وسربازان اردو را فرزندان اين اقليت هاي ستم کش تشکيل ميدادندودرحالي که مردم پشتون ، به گزينش در دانشکدة نظامي نشان نمي دادند ، ديگر اقوام ، به ويژه شيعيان وهزاره ها  از راه يافتن به اين دانشکده محروم بودند.

 اين سياست که دربيشتر متون علمي ازآن به عنوان " شخصي شدن سياست " ياد مي شود، درجامعة افغانستان روند تاريخي مستمر وپيوسته را بوجود آورده است وبه نظرميرسد که فرهنگ سياسي جامعه است که چنين الزاماتي را با خود همراه دارد، زيراچنين نگرش ورفتاري اختصاص به فرديا افراد خاص ندارد. مشکل اساسي ارتش نادرخان تبديل شدن بيک ارتش منظم ملي بود، تاآنزمان ستادبزرگ پشتون هاي دراني ، درکنارواحدهاي غيرپشتون قرارداشت.

 ازسال1930دولت به افتتاح مدارس افسري مختص به تربيت فرزندان اشراف قبايل پشتون  غيردراني واصولاً غلزايي  وپشتون هاي شرق ، روي مياورد. ارتش ملي درواقع ، به معناي ارتش پشتون است که باناسيوناليسم پشتون حاکم برکشورهم خواني دارد سلسلة سلطنتي محمد زايي ازهويت پشتون اساس هويت افغاني را بوجود مياورد. اگرچه تاجيک ونورستاني درارتش حضورواقعي دارند ، اما عملاً ازشيعيان اثري نيست[4] .

 چنانکه مؤلف امريکايي کتاب (کشورشاهي افغانستان وايالات متحده ) شمارافرادي راکه دررشتة نظامي در دورة سلطنت به ايالات متحده غرض آموزش وتحصيل رفتند 96 تن ذکرميکند. اودرمورد ترکيب قومي اين افراد وجنرالان ارتش افغانستان درزمان محمد ظاهرشاه مينويسد: " از43 افسران عالي  رتبه 35 نفر پشتون يک نفرنورستاني يک نفر هزاره ، يک نفرپنجشيري (تاجک) يک نفر اوزبيک · وچهارنفرسيد به اصطلاح عرب ميباشند ازجمله 96 صاحب منصب که درايالات متحده آموزش ديده اند 93 پشتون وفقط 3 تن غيرپشتون است[5].

 بعضي ازممالک اروپايي که با افغانستان مؤافقه کلتوري داشتند همه ساله يک تعداد بورس تعليمي براي محصلين افغان ميدادند، اصولاً معمول بود که محصلين لايق وبا استعداد فارغان مکاتب ليسه وفاکولته ها را به آن کشور ها جهت تحصيلات  عالي مي فرستادند البته اولاد اشخاص با نفوذ ومعتبر طور فوق ا لعاده ازآن بورس ها مستقيد مي شدند، اما براي سايرين به اساس دادوستد بوده بورس ها فروخته ميشد ، نرخ بورس ازهرمملکت مختلف بود ، مثلاً ازامريکا بين شصت تا هشتاد هزار افغاني ( نرخ دالر40 افغاني)  ازجرمني ، فرانسه، انگليستان وايتاليا درحدود پنجاه هزار افغاني ، ازچکوسلواکيا ، پولند ، بلغاريا ، وامثال آن تخميناً سي هزار افغاني وازاتحاد شوروي پانزده هزار افغاني بود .

 به اساس مؤافقات کلتوري که درسالهاي 1954 – 1956 با اتحاد شوروي به عمل آمد هرسال بيش از دوصد نفرمتعلم ملکي ونظامي وعده يي ازضابطان ومنصبداران عسکري جهت تحصيلات عالي وتخصصي به اتحاد شوروي فرستاده ميشد عجب اين بود که چون محصلين شقوق نظامي بعد از فارغ شدن ازتحصيل بوطن مراجعت مينمودند حکومت دربرابرآنها پيش آمد هاي تبعيضانه داشته ، جداً توصيه ميشد که فارغ التحصيلاني که ازاتحاد شوروي آمده اند نبايد درجاه هاي عمده حساس مقررگردند، به اين ترتيب معتنا  به آنها ازآن پيش آمد متأثرشده عقده گرفتند که درنتيجة همان عقده هاي خبيثه آنها مملکت به تباهي کشيده شد[6].

 درطول اين سالها دروطن، فقر، مرض بيسوادي ، ظلم وا ستبداد حکومات خودکامه وسلطنت مطلقه بيداد ميکرد زندگي را به مردم افغانستان سياه کرده بود ، رشوه خواري ، بيروکراسي ، کاغذ پراني، فساداداري روز افزون ميشد، توهين تحقيرتوده ها توسط حکام ظالم ومامورين ملکي وعسکري جابر ومستبد ، آنزمان مردم وصفوف سربازان بي پناه را به ستوه آورده بودند. مرجعي نبود که داد مظلومان را بخواهد ودادگاهي نبودکه به قضاوت وکيفرخواست بپردازد.روشنفکران وآزادي خواهان که گاهگاهي اينجا وآنجا درزمان صدارت داوود خان صداي اعتراض بلند ميکردند، وصداي خشم ونفرت توده ها را به کرسي نشينان وحکمروايان ميرسانيدند خود درغل وزنجيربودند ويا مورد پيگرد ومنتظرعقوبت . . .

 روياروي نيروهاي نظامي افغانستان وپاکستان برخورد هاي سرحدي ، بسته بودن سرحدات دوکشور ، مطلق العناني وسياست خارجي عجولانه محمد داوود نه تنها دربين مردم افغانستان موجبات نارضايتي را فراهم ساخت بلکه مناسبات در داخل خانواده شاهي رانيز تيره نموده سردار عبدالولي داماد پادشاه هسته قوي مخالفت را عليه محمد داوود خان بوجود آورده همراه با پدرش عليه سياست تندروي سردار محمد داوود خان درمسئله پشتونستان وکشيدگي دايمي با پاکستان ، وابستگي اقتصادي افغانستان با اتحاد شوروي وانزواي سياسي افغانستان خاصتاً ازدول غربي دررأس امريکا ، صداي اعتراض خود را بلند نمودند.

 جورج آرني به ارتباط عوامل استعفي سردار محمد داوود مي نويسد: " سياست خارجي عجولانه داوود موجب نارضايتي ها گرديد، تحريک آگاهانه قبايل پشتون جنوب ديورند از سال 1952 به بعد دوباره کشوررا به طرف جنگ با پاکستان کشانيد ، افغانستان را محاصره اقتصادي نمود ، درنتيجه درسال 1961 چيزکه خودش برخود تحميل کرد به اثر آن کمک هاي ايالات متحده هم فرستاده شده نتوانست وبودجة همه وزراتخانه ها 20 فيصد تنقيص گرديد. درعين زمان قيمت ها صد فيصد بالا رفت عوامل فوق دست به دست هم داده زمينة استفاده خطرناک اتحاد شوروي را فراهم ساخت درفرجام حوصلة اقليت تحصيلکرده وخواهان ترقي پيشرفت کشورهم سررفت. دراوخردرک نمود که افغانستان بايد به تدريج تحول مي يافت او درسال 1962 به پسرکاکايش محمد ظاهر شاه پادشاه افغانستان به نوعي ازنمايندگي مردم در قدرت تأکيد کرد.اوشايد قلباً طرفدار آن بود که قدرت دولتي درآينده تحت قانون جديد فعاليت کند . بهرحال پلان آينده او هرچه بود ، موصوف دراوايل سال 1963 درک نمود که اوکشوررا درکوچه هاي تاريک سياسي رهبري ميکرده است بنابران بتاريخ 3 مارچ استعفايش را به پادشاه تقديم کرد، شاه استعفي وي را قبول نموده ودکتورمحمد يوسف را مامور تشکيل کابينه نمود ، دوکتور محمد يوسف ده روز بعد ازاستعفي محمد داوود کابينه اش را بتاريخ 13 مارچ 1963 معرفي کرد، درين ميان ظاهرشاه بعد ازسي سال سلطنت بحيث (شخص فاقد صلاحيت وتصميم) براي نخستين بار قدرت را گرفت ومزه آنرا چشيد [7].

  سلطان علي کشمند درمورد هدف استعفي محمد داوود ميگويد:

 با اعلان استعفي محمد داوود خان ، شايد دوهدف مطمع نظربود :يکي اينکه مسئوليت هاي سنگين وسهمگين گذشته به حکومت ها به حکومت هاي گذشته خانداني واگذارشود وپادشاه خود پس از آن درسطح قانون اساسي غيرمسئول اعلان گردد. ديگراينکه از نارضايتي شديد مردم ، ناشي از ناهنجاري ها ي خانواده يی کاسته شود وعمر سلطنت طولاني گردد[8].



 . کاروال،همان اثر، ص 12 .[1]

. سراج، هما ن اثر ، ص 21 . [2]

 . پروفيسور سيد سلطانشاه همام، سخن اندر شرح درد هاي خراسانيان (پشاور: ؟،1370)ص10 .[3]

 . سجادي ، همان اثر ، ص 171 - 172  .[4]

·. جکتورن عبدالرؤف باشنده اولسوالي اندخوي ولايت فارياب ( پدرنگارنده ) به نسبت داشتن مقام اول درطول تحصيل درحربي شونحي نخست به  بورس نظامي کشور انگلستان وبعداً به ايالات متحده فرستاده شده بود ،که بعدازانقلاب7ثوربدون دليل دستگيروتااکنون مفقودالاثر ميباشند.(نگارنده)

 . انديشمند، همان اثر، ص70 .[5]

.پوهنيار، همان اثر ،ص187 .[6]

 .عظيمي ، همان اثر، صص 45 - 49 .[7]

. کاروال ، هما ن اثر، ص14 .[8]