عوامل زوا ل صدارت شاه محمود خان
( 1946 - 1953 )
بعدازاستعفاي محمد هاشم خان ، چهره ديگري ازخاندان شاهي (شاه محمود خان برادرهاشم خان) که به ملايمت ومردم داري معروف بود (شايد نزد اقرباو نزديکانش.نگارنده)، وظيفه صدراعظمي را بدست گرفت . درشروع کار پيش آمد خوبي بامردم نمود. درسه سال اول حکومتش شهرت خوبي بدست آورد ولقب " پدردموکراسي " دربين عوام بدست آورد، شاه محمود خان از آزادي که به مردم داده بود بزودي پشيمان شده وگليم آنرا جمع کرد . دوباره به قيد وبند وزندان مرا جعه کرده وعده ايرا که درانتخابات شوراي بلديه بي نظمي براه اندخته بودند، زنداني ساخت وجرايدي را که دراثر استنشاق هواي آزاد وتوشيح قانون مطبوعات مانند سمارق اززمين روييده بودند، يک – يک توقيف نمود·.
درنتيجه اين بگير وببند ها وجهه ملي را کمايي کرده بود خد شه دارساخت ونظم اداره نيزبرهم خورد.درتاريخ 15 اگست سال 1947 هندوستان به آزادي اش دست يافت وبه دو پارچه(هندوستان وپاکستان) تقسيم شد. دراين تقسيمات سرنوشت پشتون ها وبلوچ هاي مسکون درسرحدات شمال غربي هندوستان که يک وقت جزءای ازخاک افغانستان بود لاينحل باقي ماند، با پاکستان ا ختلاف پيدا کرد، درماه سپتمبر که پاکستان خواهش شموليت برملل متحد را مي نمايد نماينده افغانستان به آن مخالفت مي ورزد واوضاع بيشتر بحراني ميگردد. به مرورزمان دشمني علني دربين دوکشور همجوار به جايي ميکشد که هردو به تقويه نظامي رجوع نموده وآماده تصادم مسلحانه ميگردند. . . افغانستان که با پاکستان دعواي پشتونستان را پيش مي برد مانند ديگرکشورهاي جهان سوم درپي بدست آوردن اسلحه شد نخست به امريکا توسل وجواب رد شنيد[1] .
وقتي شاه محمود درسال 1948 بحيث صدراعظم افغانستان اولين بار به ايالات متحده امريکا سفررسمي انجام داد درملاقات با "جورج مارشال" George Marshal وزير خارجه امريکا موضوع دريافت اسلحه ومناسبات نظامي را با امريکا مطرح کرد گفتگو درين مورد ميان آنها جالب بود: " مارشال ازدرخواست شاه محمود متعجب گرديده وپرسيد که دشمن کيست ؟ شاه محمود جواب داد " روسها " آنگاه مارشال براين مفکوره که ممکن افغانها بتوانند با قدرت نظامي شوروي مقابله کنند خندة تمسخر آميزسرداد. . .پاسخ يک مقام ديگرامريکايي براي سردار محمد نعيم سفير افغانستان درامريکا درمورد تقاضاي مشابه ازخندة تمسخرآميزجورج مارشال هم تمسخرآميزتربود. .... سردترين رابطه ايالات متحده امريکا با افغانستان اززمان برقراري روابط سياسي ميان دوکشور به بعد تا پايان سلطنت محمد ظاهر شاه درعرصه ارتباط نظامي بود. امريکا دراين دوران هيچگاه به تمايل وتقاضاي دولت ودولتمردان افغانستان مبني برتأمين همکاري نظامي ودريافت اسلحه ووسايل حربي پاسخ مثبت ارايه نکرد. روابط سرد منجمد درعرصه نظامي ميان افغانستان وايالات متحده امريکا از موضوع خط ديورند يا قضيه پشتونستان درارتباط با پاکستان ريشه ميگرفت [2].
شاه محمود خان ازمبلغ بيست مليون دالر امريکايي که ازبابت فروش پوست قره قل افغانستان درامريکا ذخيره شده بود خواست مبلغ 17 ميليون آنرا به خاطر پروژه هلمند به مصرف برساند ولي فعاليت بي نتيجه کمپني موريسن امريکاي باتذوير و اسراف آن ازيکطرف وبي کفايتي وفقدان يک سيستم حسابي حکومت ازديگر طرف مردم افغانستان را متوجه نالايقي حکومت وعاقبت نفوذ اقتصادي دولت امريکا ( که ازبابت قرضه بيست ويک مليون دالربا ربح 3.5 فيصد براي مدت پانزده سال داده بود ) درافغانستان نمود. ازصداي اعتراض مردم پرازيأس واستکراه درمقابل هردو بلند شد. ازهمه بيشتراين صداي عمومي درتالاردوره هفتم افغانستان منعکس گرديد. . .البته سلطنت که حکومت را هم دردست داشت ، قادر به تحمل اينهمه نبود پس بالاي شورا وفيصله هايش پاشنه موزه نظامي نهاد.
درهرحال مساعي حکومت شاه محمود خان دراموراقتصادي اعم اززراعت وصناعت وغيره ناچيزوعمدتاً ناکام بود . برعکس ادعايش نه استيشن هاي انرژي کافي ونه فابريکه ها ي نساجي وغذايي بوجود آمد ونه اصلاح ارضي عملي شد ، وضع زراعت وصنعتي بحال ابترقديم باقي ماند، ودهقان وپيشه وربسوي بي زميني شدن وورشکستگي روان گرديد ، برتعداد بيکاران شهروده افزوده ميشد ، تجارت پرسود وارداتي مصنوعات خارجي ، بازار احتکار وسودخواري وقاچقبري را کماکان گرم نگهداشت ، وآتش رشوت واختلاس شعله ورتر گرديد[3].
دردوره صدارت شاه محمود خان نيز شواهد ونمودهاي فراواني ازسياست قوم محورانه وتبعيض قومي مشاهد مي شد که تاثيرچشمگيري برحيات سياسي جامعه داشته است اولين اقدام شاه محمود پس از تصدي مقام صدارت برپاي لويه جرگه (مجلس ملي افغانستان ) بود تا موضوع پشتونستان وخريداري اسلحه ازخارج را بررسي کند . گزينش اعضاي لويه حرگه که درواقع بايد ازنماينده گان مردم وولايات باشد ، خود نقش تاثير پديدة قوميت در مسايل سياسي وشکلگيري نيروها را به نمايش مي گذاشت؛ زيرا اعضاي آن ، عمدتاً ازنماينده گان قوم حاکم وقبايل پشتون بودند. جريان مذکرات اين مجلس نيزدربحث ما جايز اهميت است :
درجريان مذکرات مجلس ، محمدگل خان (مردي که داراي گرايش شديد قومي و تعقيب کننده سياست بربري زباني وقومي بود ) که رياست لويه جرگه را به عهده داشت ، برعبدالحميد خان وزير معارف به عنوان اينکه پشتونمي داند اعتراض نمود ويک بارديگرمسأله زبان راباادعاي برتري يک زبان برسا يرزبانها مطرح ساخته واحساس تبعيض وتفرقه را تحريک کرد . در نتيجه اين اقدام ، حکومت عبدالمجيد خان را ازکابينه اخراج نموده وبه عنوان سفيربه جاپان فرستاد وبه جاي او علي احمد پوپل (يکي ازشخصيت هاي پشتون ) دروزارت معارف قرارداد[4].
مردم روزبه روز ازشاه محمود خان متنفرميگرديدند تا بالاخره درسدد ترور صدراعظم با عضاي کابينه اش برآمدند تا خود قدرت را بدست گيرند ولي واقعه يک روزقبل ازموعد معينه خنثي شد ومسئولين بزندان رفتند. يک سال بعد جنجال هاي در انتخابات وکلاي شورا پيدا شد ، زيرا حکومت ميکوشيد که اشخاص مورد نظر خود را به شورا بياورد. نارضايتي بجاي رسيد که طلاب مکاتب ودانشگاه مظاهره کردند وحکومت مجبوربه مداخله شد. عده ای ازاشخاص به شمول ميرغلام محمد غباروعبدالرحمان محمودي که هردوکانديد وکالت ازکابل بودند زنداني شدند . محمد داوود خان که د رکابينه اين زما ن سمت وزارت دفاع وسرپرست وزارت داخله ، رياست مستقل قبايل ومخابرات را داشت ، به اثراختلاف جزيي که با صدراعظم پيدا کرد ازاين عهده برطرف وبه حيث سفير کبير افغانستان به پاريس انتقال يافت (1948) يکسال بعد دوباره به وطن برگشت وبراي مدت سه سال آينده خانه نشين شد.
شاه که رشته کار ها را ازهم گسسته ديد، به فکر آن افتيد که عموي سالخورده را که دموکراسي اش چنگي به دلها نزده بود برکنار نموده وعموزاده جوان وبا انرژي را به جايش بنشاند. وبدون اطلاع قبلي به شاه محمود خان خبر استعفا يش را در راديو اعلان شد. ولي شاه محمود فرداي آنروز درتالار پذيراي منزلش که مردم براي اظهار دلجويي مي آمدند با آواز بلند اظها ر داشت که "من استعفي نکرده ام موقوف شده ام "[5].
آزمون دموکراسي با شکست روبروشده بود. ترسي ازگسترش مخالفتها ، دربار به تجديد نظر درمورد مرزهاي آزادي هاي سياسي فراميخواند. محمد عزيز نعيم ، علت اين شکست را نبود پايه هاي اقتصادي – اجتماعي درجهت حرکت بسوي دموکراسي مي داند:
اين دموکراسي يک دموکراسي بسيارمعصوم (آسيب پذير) بود. ويک دموکراسي تادرپشت سرش ا صلاحات اقتصادي واجتماعي نباشد نمي تواند پا برجا بماند وهمين استقراريکه آمدتصور شد که زمينه را براي دموکراسي مساعد کرده اما درحقيقت اين دموکراسي بدون يک رهبري درست وبدون يک طرح مرتب به پيش رفت که ازآن هرگروه به نفع خود استفاده کرد وشرايط عمدة يک دموکراسي که محاوره بين حکومت کننده وحکومت شونده باشد، موجود نبود[6].
• ازينکه اين دو برادر (محمد هاشم وشاه محمود) درزمان مختلف ودرشرايط مختلف به صدارت افغانستان تکيه داده بودند به مشکل مي توان برتري يکي را برديگري ثا بت نمود. اين مطلب را دوکتور حسن شرق درکتاب (کرباس پوشهاي برهنه پا) خود درصفحه44 بيان بيان نمود است .
با سلام و خسته نباشید به شما بازدید کننده عزیز امیدوارم از این وبلاگ استفاده لازم را ببرید و اگر پیشنهادی یا انتقادی دارید خوشحال میشوم که با من در میان بگذارید. برای استفاده از مطالب ذکر منبع فراموشتان نشود. منتظر نظرات شما دوستان هستم ، باحرمت بی پایان طاهر "رؤف"