عوامل زوا ل حکومت محمد نادرشاه

محمد نادر وبرادرانش " محمد هاشم وشاه ولي"  در23 فبروري ذريعه کشتي انگليس (قيصرهند) با داشتن ويزاي سياسي به بندر بمبي رسيدند وازطرف فريک مامور اعزامي  هند بريتانوي استقبال گرديدند ودرعين حال از طرف وايسراي هند عنواني محمد نادرشاه به بمبي مخابره گرديد که طي آن ازاينکه اوخود نتوانست ازمهما ني عزيز استقبال نمايد معذرت خواسته شده بود. محمد نادر چند روز دربمبي باقي ماند تا اوراقي را که بايد دربين قبايل پخش شود چاپ ويا با خود حمل نمايد.

محمد نادرازطريق دهلي عازم پشاور شد ودرآنجا با همفريز سفير سابق انگليس در کابل  دوست صميمي  پنج سال قبل خود را ملاقات وعلي احمد خان را ملاقات نمود.

عطا الحق وزير خارجه سقاء به همفريز به پشاور تيلگرام نمود که محمد نادر راذريعة طياره به کابل بفرستيد تابه صفت صدراعظم افغانستان وظيفة وطن دوستي اش راانجام دهد اما تلاش هاي اوجايي رانگرفت. محمد نادر باتصميم قبلي اش مي دانست چه کند اوبا ماکوناکي (R.R.Maconachei) نمايندة سياسي انگليس درکرم ملاقات نموده بعد ازمذکرات مفصل به سمت خوست روان شد. بتاريخ 8 مارچ به خوست رسيد(ماکو ناکي بعد ها اولين سفير انگليس دربار محمد نادر مقررشد[1] .

«نادرکه ازابتدايکی از طرفداران سرسخت انگليس بود به اين دليل که مابا انگليس ها قرارداد هايي داريم  وکدام روية بدی از آنها نديده ايم با جنگ مخالف بود [2] ».

 دولت محمد نادر خان که ازلحاظ شکل يک حکومت اريستوکراتيک بود وقدرت دولتي عمدتاً دردست افراد ازخاندان سلطنتي ازقبيل محمد هاشم خان ، محمد عزيز خا ن ، شاه ولي خان وشاه محمود خان وعده اي ازقبيل فيض محمد خان وزير خارجه علي محمد خان وزيرمعارف وفضل عمرمجددي وزير عدليه قرارداشت"ازينرواين دوره بنام (نظام خانوادگي ) وتمرکزحاکميت خانداني نيزيادشده."نگارنده.

 قانون اساسي مصوب ماه اکتوبر سال 1931 درواقعيت قدرت دولتي وصلاحيت را بين خاندان سلطنتي وقشر روحاني  تقسيم نموده بود، برآزادي قلم ومطبوعات قيودي وضع شده بود وازهمه مهمتر ا ينکه صلاحيت شورا را دروضع قوانين با عدم مخالفت به سياست دولت مقيد ساخته بود اين امر که درماده (65) قانون اسلسي تسجيل گرديده بود درواقعيت امر اعتبار شوراي ملي را به سطح مجلس مشورتي تنزيل داده بود . گرچه قانون اساسي اکتوبر 1931 دولت محمدنادر داراي يک سلسله آزادي هاي معيني بوده است که نمي توان آنرا ناديده گرفت اما تطبيق آن درعمل کاري بود مشکل ودشوار[3].

 محمد نادربتاريخ 23 ميزان درقصر سلامخانه بيانيه را ايراد نمود ودرضمن آن اظهار داشت که به پادشاهي افغانستان دلچسپي نداردوفقط براي نجات وطن وظيفه خودرا  انجام داده است ازاينرو شنوندگان را مخاطب قرارداده گفت که آنها بايد خودشان شخص مورد نظر خود را به مقام پادشاهي برگزينند.اما چنانچه برميايد اين شکسته نفسي واظهارات مبني برعدم علاقمندي اش به پا دشاهي افغانستان محض جنبة نمايشي داشته ازحقيقت بدور بود زيرا اگروي واقعاً تابع آراي مردم مي بود هم آنوقت وهم بعدتر ازآن مي توانست به انتخابات عمومي رجوع نموده وصلاحيت تعيين زعيم ملي را به مردم افغانستان بسپارددر حاليکه چنين نکرد. پس کا نديد مقام پادشاهي ناگفته هويدا بود(فقط انگليس مهره عوض کرده بود وبس)نگارنده. حاضرين تالارنيز ازگوشه يي صدا کردند که شخص بهتر ومناسبترازنادر خان را سراغ ندارند، پس اواين مسئوليت را بپذيرد. اين درحالي بود که اگرکسي ميخواست خلاف اين پيشنهاد چيزي بگويد بايد عواقب  وخيم آنرا مي پذيرفت چنانکه چندتن محدود که درجمله آنها محمد ولي خان وکيل السلطنة امان الله ، شيراحمد خان شوهر همشيرة شاه ورئيس شورا ميرهاشم خان وزيرماليه شامل بودند، چند نظردادند که مناسبتر آنست که فعلاً سپهسلار بحيث وکيل السلطنت شناخته شده وفيصلة موضوع پادشاهي را به لويه جرگه واگذار نمايد. ميرهاشم فرداي آنروز بصورت فجيع کشته شد، شيراحمد خان بيکارماند وديري نگذشت که محمد ولي خان به محکمه کشانده شد وعدة ديگري ازطرفداران امان الله خان تحت فشار قرار گرفته بعضي ازآنها حبس وبرخي اعدام شدند[4] .

 نادر خان براي تثبيت موقعيت وحاکميت خود نخست کابينة مورد اعتمادش را تحت رياست برادرش محمد هاشم بوجود آورد. بافت قبيله اي وخانوادگي دولت ، کاملاً محسوس بود. با توجه به نظام قومي وقبيله ا ي جامعه، شک وترديد همراه باسوءظن به ديگر اقوام وقبايل ، طبيعي به نظرميرسيد. درکابينة مورد نظرنادرخان همه افراد خانواده سردار يحيي خان (جدنادرشاه) مشارکت داشتند؛و نظام جديد باوجود تشکيل کابينه وهيأت ، ماهيت خانوادگي داشت.

 دررويارويي به اعتراض و ها شورش هاي مردمي ، سياست قوم محورانه ادامه داشت ونادرشاه نيز چون اسلاف خود براي سرکوب فعاليت هاي محلي وقومي ، ازنيروي اقوام ديگر استفاده ميکرد. امريکه ريشه هاي تعارض وتخاصم قومي وقبيله اي را عميق ترمي ساخت . نمونه هاي فراواني ازاين شگرد ناشيانه را درمقاطع مختلف دراين دوره مي توان ديد.

 درقيام مردم کوهدامن 1309 (1930ميلادي) به علت رفتار نادرست وخشونت بارماموران دولت نادري درجمع آوري سلاح به جا مانده از حاکم مخلوع(بچه سقاء) صورت گرفت ، سپاه تازه تشکيل شده دولت ازمقابله با قيام کننده گان عاجزماند لذا ازقبايل نواحي جنوبي (پشتون) براي مقابله بامردم کوهدامن کمک گرفته شد ودست ايشان نيز درچپاول مردم بازگذاشته شد.(امتيازي که همواره حاکمان مستبد، به قبايل ضدشورش پرداخت ميکردند).

 دراثراين اعلان عدة زيادي از مردم آن سمت به کابل ريختند وپس ازگرفتن سلاح به کوهدامن سرازيرشده بدنبال مغلوب ساختن شورشيان نه تنها مال ومنال بلکه يک تعداد ازافراد خانواده هاي شان را هم به عنوان غنيمت با خود به سمت جنوبي انتقال دادند.کوهدامن مغلوب شد ؛ اما اين پيشامد خاطرة تلخي از تبعيض وتفرقه افگني دولت در بين مردم مناطق واقوام مختلف در اذهان بجا گذاشت .

 ازسوي ديگر تحويل دادن بچه سقاوء که با تبعيد وامان ازسوي نادرشاه،تسليم شده بود، به قبايل جنوبي ووزيري واعدام وي بدست آنان در عين اين که دولت را ابزار دست قبايل معرفي کرد ، نفاق وبدبيني اقوام را نيزموجب گرديد

  نادرشاه نيز بادر پيش  گرفتن سياست قومي ، روند تعرضات قومي وقبيله اي را تشديد کرد.نادرخان ، بادادن امتيازات به قبايل پشتون، بويژه مردم سمت جنوبي ، به کار بردن ايشان درشورش هاي داخلي بدبيني حقيقي را که در بين اقوام ازجمله پشتون وتاجک موجود شدت بخشيد . . . اما واقعيت اين است که اين امر تنها نمونة بسيار کوچک ازين ناشيانه ء حکام وفرمان روايان پشتون درکشور بوده است ،بويژه زمانيکه اين سياست رادرمورد مردمان هزاره وشيعيان افغانستان ملاحظه کنيم، خواهيم ديد که تراکم وانباشته شدن شگاف هاي قومي ومذهبي شيرازة وحدت ملي را در جامعه ازهم پاشيده وزمينه هاي شکل گيري ملت افغانستان را براي مدت هاي طولاني با مشکل وبحران مواجه ساخته بود.(اين حادثه نا خردمندانه که ازاثر تجويز عمدي نادرشاه سرچشمه مي گرفت يکي ازکارنامه هاي سياه پادشاه وقت برلوح تاريخ کشور است که حتي اساسات وحدت ملي مردم ا فغانستان را در راه استحکام  پايه هاي قدرت سلطنت منحصربه خانواده اش به بازي گرفت ودل ها را جريحه دار ساخت ).

 برنامه تعميم زبان پشتو با امتيازاتي که براي پشتوزبانان درمعارف ومديريت واقتصاد دردنبال داشت ، مثل دادن زمين درمناطق غيرپشتون به ناقلين پشتون وتوزيع موترهاي بارکش به ايشان به شرايط استثنايي وتمرکز پروژه هاي بزرگ آبياري درمناطق شان کشيدگي رادر بين ايشان وساير اقوام که ازاين امتيازات محروم نگاه داشته شدند، گسترش داد و مانع بزرگي را دربرابرهم آميزي فرهنگي واقتصادي ودرنهايت ، دربرابر تشکيل يک ملت واحد ازاقوام مختلف ايجاد کرد.

 پشتوتولنه، کارهاي هم کرد که نبايد ميکرد، ازآنجمله يکي هم اين بود که پشتوتولنه پيشنهاد کرد ودولت هم قبول کرد که لوحه ها واداره هاي رسمي وملي همه پشتو شوند[5]. . .

 اين اظهارات بويژه با توجه به اسکان اجباري پشتون ها درسرزمين هزاره جات مانند ارزگان اجرستان وزابلستان، جنبه هاي خطرناکتري را درتاريخ کشورمان باز گوميکند.ازسوي ديگرهمان گونه که اشاره شد همة امکانات دولتي وصنايع درولايت ومناطق پشتون نشين تجمع يافته وديگرمناطق واقوام ازآن محروم بودند[6].

 (تفرقه اندازوحکومت کن) شعاري است که سياست انگليس را درگذشته وحال تشکيل داده است ، امان الله خان دشمن درجه يک انگليس بود ازميان برداشته شد بجاي آن حبيب الله کلکاني نشانده شد،  ومعياد استفاده کلکاني را هم انگليس خاتمه داد وبه تعقيب آن نادر خان را که دشمن امان الله ودوست وبرادر انگليس بود به قدرت رساند.

 اگرچه حبيب الله خواست با محمد نادر ازدردردوستي پيش آيد وامان الله نيز خواست نادر را بخود نزديک سازد ولي محمد نادر دربازگشت ازفرانسه مدت زيادي در هند ماند وبه هيچ يک همکاري نکرد بلکه چشم اميد برتخت وتاج شاهي دوخته بود که بالاخره به همکاري انگليسها به خوست آمده مشغول جمع آوري لشکر بود تابا حمله برکابل رژيم حبيب الله را سقوط دهد .

 تا ظهور محمد نادر خان انگليس ها حکومت حبيب الله را برسميت مي شناخت وبيطرفي اعلان کرد ونظاره گر مدعيان سلطنت (علي احمد خان درمشرقي ، امان الله درقندهار حبيب الله درکابل واين بار کانديد ديگري ازطرف انگليس محمد نادر خان بود).

 بي طرف انگليس تازماني دوام کرد که ازتعداد مدعيان سلطنت کاسته شد وفقط دورقيب باهم مسابقه داشتند مسلماًگزينة انگليسهااز قبل محمد نادرخان بود تا بتوانند ازطريق به قدرت رسانيدن او درکابل امنيت سرحدي امپراتوري شانرا تأمين نمايند.

 باگرفتن قدرت توسط محمد نادر خان ، محمد هاشم خان صدراعظم گرديد ودر 23 عقرب کابينه محمد هاشم خان تشکيل وپروگرام دولت درافغانستان تحت تطبيق گرفته شد.بدين صورت طرح سياسي يکقرنه دولت انگليس درافغانستان غير قابل اشغال نظامي با اشغال سياسي عملي گرديد. زيرا درسرتاسر مملکت افغانستان هيچ فرد ياخانداني ميسرنبود که حکمراني آنان مانند حکمراني خاندان نادرخان صددرصد با خواسته ها وسياست استعماري دولت انگليس مطابقت نمايد.

 ازابتدا مردم مي دانستند که نادرخان دستپرورده انگليس است ، به ويژه قشر روشنفکر با نظرشک وترديد زيادي بجانب نادرخان مينگريستند. چنانچه درشب آنروزيکه سپه سالار به پادشاهي اعلان شد ،(جمعيت جوانان افغان)جلسه حزبي دايروقضيه تعين حرکت  خويشرا دربرابر دولت جديد طرح نمود.آنهاتاکيدورزيدندکه هرجمعيت يافردي که بادولت جديد کمک و همراهي کند درمعني آنست که شريک جنايت بوده است . وا ضافه نمودندکه :عدم کمک وعدم همراهي بادولت به تنهاي کافي نيست ، زيرا بيطرفي  جمعيت را بيک دسته تماشاچي مبدل ميکند، پس تصويب شود که علاوتاً ضد دولت مبارزه به عمل آيد!

 تاج محمد خان پغماني گفت :(اگر نادر خان را من ازنزديک مي شناسم افغانستان نبايد ازاوانتظار خيري داشته باشد، اوبالاي ملت افغانستان انتقام طلب دارد ، ريشه مرد ومردمي را  ازبيخ  خواهد کشيد وظيفه هر فرد وجمعيت وطن خواه اينست که تا حد توان ضد اين رژيم  تحميلي مبارزه ملي را دوام بدهد )

 فيض محمد خان باروت ساز ازمشاهده مخبران انگليس (الله نوازوشاه جي ) که درپيشاپيش حمله وران جنوبي صحبت نموده ومبارزه  با تسلط اجنبي درزير هرنقابي که باشد وظيفة اولين وآخرين جوان افغان دانست.

 بالاخره مجلس به اکثريت آرا فيصله کرد که مبارزه مخفي ضد دولت جديد به شدت تعقيب گردد ومبارزه علني فعلاً بصورت مؤقتي معطل گذاشته شود تا ديگ اين بحران درافغانستان از  غليان بايستد ، ودستگاه حاکمه جديد بشکل ثابت خودشرا به مردم نشان بدهد .

 براي ديدن چهرة حقيقي دولت ، انتظار بسياري لازم نبود، دولت خود درتطبيق پروگرام خويش عجله نشا ن ميداد، چنانکه درطي يکسال دولت اولين ضربه خود را برفرق جمعيت جوانان افغان فرود آورد.غلام محي الدين خانرا نزديک برج ساعت نظاميان گارد گلوله باران کردند ، تاج محمد خان پغماني را در دهن توپ بستند وآتش کردند. فيض محمد خان باروت سازرانيز دردهن توپ بستند. تمام اين مجازات بدون استنطاق ومحاکمه وارائيه اسناد وشهود وبدون اتهام به جرم معين عملي شده بود.

 ازنظر ماهوي دولت نادري عبارت بود ازيک رژيم فيودالي که اريستوکراسي واوليگارشي ونقاب مذهب تکيه ميکرد. روح سياسي اين کالبد همان دهشت مفرطي بود که ماکياول آنرا پايه فلسفه (استبداد جديد)خوانده بود.اين مطلقيت (ابسلوتيزم) هولناک که معتقد به (فرضية حقوق الهي سلطنت ) بود، ويا وانمود ميکرد که چنين عقيده يي دارد، ديگربه هيچ مبدا ويا مقدساتي پابندي نداشت واخلاق حتي اخلاق سياسي را نيز نمي شناخت .

 پروگرام اساسي اين رژيم عبارت بود از : نگهداشتن ممکلت درحالت عقب ماندگي قرون وسطي، جلوگيري از توسعة معارف ملي ، کشتن روح شهامت ومقاومت ملي دربرابر استبداد داخلي ونفوذ انگليس ، همچنين به غرض تضعيف ملت ، ايجاد نفاقهاي داخلي ازنظرزبان ، مذهب ، نژاد ومنطقه وقبيله سياست روز بود.درتطبيق اين پروگرام ، سياست دولت متکي بود: برترسانيدن وتخويف  ملت بواسطه تعميم جاسوسي ، زنجيروزندان شکنجه واعدام ، فريب وريا ، نمايش وريفورم دروغين وتظاهر به شريعت اسلامي . قوت الظهر تطبيق اين سياست هم اردويي بود که ازطرف خاندان شاه ويک عده افسران خريده شده اداره ميگرديد.

 مبلغين اين سياست يکقطار ملا ها ونويسنده گان جيره خوا ربودند که درخبر وروزنامه وموعظه وخطابه دروغ ميگفتند وزهررا در ملمع قند بخورد مردم ميدادند.ازاين به بعد حکومت افغانستان يک حکومت ميراثي نظامي شده بود که قانون جزايي نداشت ومحکمه ومحاکمه نمي شناخت .

 دولت خاندان نادرشاه براي جلوگيري از اتحاد ملت قضاياي اختلاف زبان ، مذهب ، نژاد ومنطقه را درپيش کشيد ، تحريک نمود آتش زد.از ديگرطرف براي افروختن کينه ورقابت بين مناطق مختلفه کشور ، سياست تبعيض را پيش گرفت وهم دراغتشاشات داخلي در کاپيسا وپروان قطغن وبلخ قصداً پشتوزبانان را برضد دري زبانان وترکي زبانان سوق نموده وبه کشتار وتاراج واداشت . چنانکه دراغتشاش پکتيا دري زبانان هزاره وغيره را برضد پشتو زبانان سوق کرده بود.

 همچنين حکومت نادرشاه درک ميکرد که توسعه وترقي معارف ملي ، دشمن درجه يک حکومت مستبد ووابسته سياست استعماري است پس تخريب آنرا وظيفة نخستين خويش مي پنداشت ، ووقت را درراه ايفاي اين وظيفه شوم ا زدست نمي داد مسئله اقتصاد واحتياج ملت مسئله مهم ديگري بود  که نظرحکومت را جلب مينمود، حکمرانان افغانستان مي دانستند ودر هندوستان عملاً تجربه گرفته بودند که حکمراني دلخواه بالاي توده هاي فقيرآسانتراست تابالاي کتله هاي مرفه وآرام . پس حکومت از راه استبداد اداري ومکيدن خون دهقانان وچوپان ازديگرطرف ، مملکت  را درحالت فقرواحتياج شديد، مشغول وزبون نگه ميداشت.

 البته اين پروگرام جديد الظهور نادرشاه با خواسته هاي سياست دولت انگليس منطبق بود خصوصاً که خاندان نادرشا ه ازايام کودکي به اين عقيده آمده بودند که درتمام روي زمين اعم ازآسيا وافريقا وامريکا وحتي اروپا بدون اراده دولت انگليس تاري نگسلد وبدون مشيتش خاري نخلد. ناشي ازهمين عقيده بود که نادرشاه کلاه گارد شاهي افغانستان را مانند کلاه گارد شاهي انگليستان بساخت ، واسباب تنفر وانزجار روشنفکران افغانستان را فراهم آورد.

 همانگونه که قبلاً تذکريافت قيام مردم کوهدامن به سختي کوبيده شد وهزاران مردم بيگناه کشته شدند وبه عفت شان تجاوزصورت گرفت دختران بشکل  غنايم جنگي برده شد، چون تطبيق اين همه قساوت حکومت در باره مردم شمالي نفرت وانزجار درعموم ايجاد مي نمود ، ملاهاي جيره خواربه کمک دولت برخاستند وبا نشرمواعظه مذهبي ازيکطرف مردم شمالي درنظرها مستحق مجازات وعقوبيت شديد به مثابه (کفار) نمايش دادند، واز طرف ديگر خود مردم شمالي را ميخواستند قانع کنند که اينهمه جور وستم حکومت را نتيجة شئامت عمل خود واز جانب خدا بدانند وبه کتب مقدسة دينيه استناد ميکردند که (اعمالکم عمالکم) مفادش اينکه شدت وملايمت مامورين وکارداران درواقع نتيجة طرز عمل وافعال وحرکات خور رعايا وزيردستان است . . . [7] .

 برخورد ديگر نظامي در زمان نادرشاه عبارت ازقيام مهاجريني برهبري ابراهيم بيگ " لقي" آزادي خواه اوزبيک بود که ازدرياي آموگذشته ودرافغانستان فعاليت ميکرد . درسال 1931 شاه محمود خان· وزير حربيه براي مقابله به ان توظيف گرديد . ابراهيم بيگ" لقي" مغلوب شد ودوباره به شوروي رفت ودر آنجا توسط اردوي شوروي گرفتار واعدام شد.

 شخص شاه بتاريخ 17 عقرب  سال 1312 مطابق 8 نوامبر 1932 درمحفلي که به غرض توزيع شهادت نامه هاي متعلمين ليسه ها درباغ ارگ ترتيب شده بود به ضرب گلولة يک نفرازمتعلمين ليسه نجات بنام عبدالخالق به قتل رسيد. قاتل گرفتار شد ودرهمان روز محمد ظاهر پسر 19 ساله محمد نادرشاه به عنوان شاه جديد برتخت سلطنت افغانستان جلوس کرد.مهمترين اهداف عبدالخالق ويارانش درترور هاي پي هم واز جمله ترور محمد نادرشاه عبارت بوده است از:

Ø          اعلام مخالفت باسياست انگليس ووابستگي به قدرت هاي خارجي ودفاع ازاستقلال .

Ø          مقابله با استبداد وديکتاتوري رژيم نادري ودفاع از حقوق اساسي وآزادي هاي مشروع.

Ø          مبارزه برضد سياست تبعيض قومي وستم ملي وتصميمات خطرناک نادر برضد هزاره[8] .



ظهور مشروطيت وقربانيان استبداد (پشاور:انتشارات ميوند،1379)،ص221 . . سيدمسعودپوهنيار،[1]

 . رسولي، همان اثر، ص4 .[2]

 . قاسمي ، همان  اثر،ص 35 .[3]

. دريح ، هما ن اثر،ص202 .[4]

. طنين ،همان اثر، ص 119 .[5]

 . سجادي ، همان اثر، صص 74 - 77  .[6]

. ميرغلام محمد غبار،افغانستان درمسير تاريخ جلد دوم چاپ چهارم ( پشاور : انتشارات ميوند1381 ) صص 37 - 47  .[7]

· شاه محمود خان درحاليکه خودش مثل برادرش مارشال شاه ولي خان حتي يک کورس فنون نظامي را هم عبورنکرده بود چنانکه دستگاهي برپا کرد که  با سلطنت مرکزي افغانستان فرق نداشت .اين دستگا ه بدون محاکمه ومحکمه زندانهاي جديد الا حداث خان آباد را ازصد ها نفرمرد باگناه وبي گناه ولايات بشمول زنان ومردان مالامال نمود. شکنجه خانه پراز چوب وتازيانه وقين وفانه دايرگرديد کشتارها واعدام هاي دسته جمعي به عمل آمد . تمام مصارف حشري وسپاه دربار بالاي مردم حواله گرديد. . . زنان محبوس درسراي جمشيد خانه مورد تعرض وهتک عصمت محافظين قرارگرفت . . . اما قضيه به اين سادگي ختم نشد وتمرد ابراهيم بيگ لقي سبب سرکوبي مردمان ولايات شمالي وتوليد کينه ونفرت بين ولايات شمالي وجنوبي هندوکش گرديد.شاه محمود خان تمام فعاليت تخريبي خودشرا دراين ولايات بدست قواي حشري پشتو زبانان ولايت پکتيا وبنام " افغان وغيرافغان " انجام داد واين خطرناکترين هسته نفاق وتجزيه ملت بود که د ر صفحات شمالي کشور بدست اوکاشته شد وبعد ها بدست محمد گل خان مهمند آبياري شد.

.عظيمي، همان اثر،صص 21 -23 .[8]