عوامل زوا ل حکومت امير حبيب الله " کلکا ني "
درنيمه جنوري سال 1929 م ( 1308 ) امير حبيب الله زمام حکومت رابا يک تشتت هرج ومرج بدست گرفت انقراض سلطنت شاه امان لله با استقرار حکومت اغتشاشي بچه سقاء (حبيب الله ) توام بود واين واقعه در افغانستان به حيث يک فاجعه تلقي گرديد، مخصوصاً دربين طبقه روشن فکر وحدت ملي افغانستان بواسطه توليد نفاق عمومي به نامهاي پشتون ، تاجک ، هزاره ، اوزبيک ، سني وشيعه وامثال آن برهم خواهد خورد وبالاخره فضاي ديگروقشر ديگر ايجاد خواهد گرديد که با منافع ومصالح مردم افغانستان ارتباط نداشت وبه سازديگران خواهد رقصيد.
باحاکميت بچة سقاء درتمام افغانستان يک بي ثباتي عمومي " انارشي " پديد آمد ، ترقي تازه راه افتاده به عقب زده شده وعزت حيا وسرومال مردم در خطر افتاد . دروازه هاي دانش وترقي ، فرهنگ وپيشرفت ، بسته شد ، که حتي نخستين کاري که کرد درکابينه اش به وزارت معارف وعدليه جاي نداد.
پس حکومتي که درآن نه عدل باشد ونه روشني علم "معارف" هرانسان قضاوت خواهد کرد که در آن تا چه اندازه جهل ، ناداني ، تاريکي وديگر سرچشمه هاي فساد جاي دارند. به گفته اعوام خدا بيامرزد کفن کش سابق را( نگارنده )
سردار فيض محمد خان ذکريا ميگويد: " من شخصاً بچه سقاء را ازنقطه نظر اينکه پسر يک نفرسقاء بود انتقاد نمي کنم ( باشد متاع نيکو از هر دکان که باشد) ليکن اعمال بچه سقاء، ظلم وستمگري بچه سقاء وجهالت ووحشت بچه سقاء را ننگ و عار بشريت ميدانم ودر عصر 20 سلطة جهل ووحشت در افغانستان يک حادثه بس ناگوار وانفعال انگيز است "[1]
حبيب الله خواندن ونوشتن را ياد نداشت واز سواد بي بهره بود اما مردم جوانمرد را دوست داشت ، مردم حق ناشناس را ميديد وبه ناموس داري احترام عميق داشت اما هنگام قدرت نه تنها از ستمگري ياران وهمکارانش جلوگيري نکرد بلکه برعکس دست ايشا ن برجان ومال مردم درازتر گرديد ادارة دولتي حبيب الله کلکاني ترکيبي از بقاياي اداره دوران اماني وگروه ساده لوح عامي وبي سواد مربوط به حبيب الله بود که دردست دو گروپ متفاوت قرار داشت از قبيل سيد حسين وملک محسن وامثال آن همه مثل خودش بي سواد بودند وگروپ ديگري از اقليت با سواد وچيز فهم بدين ترتيب وظايف عمده بخصوص درکابل بين گروپ با سوادوبي سواد تقسيم گرديد. اما گروپ بي سواد که دررأس آن شخص حبيب الله قرار داشت برکليه اصلاحات دورة اماني خط بطلان کشيده عوض آن فرامين را صادر نمودند که ذيلاً قسمتي از آن را به طور نمونه ذکر مي نماييم.
¨ لنگي که طريقة آنحضرت (ص) بود موقوف کرده بود آنرا دوباره رايج سا ختم.
¨ لباس اسلامي را برحال ومشابه لباس کفار رامنع قراردادم.
¨ برآمدن زنان بدون اجازة ولي ومکتب مستورات راممنوع ساختم .
¨ تراشيدن ريش وبروت را ممنوع ساختم .
¨ مکاتب انگليسي ، فسرانوي (فرانسوي) وجرمني را موقوف ساختم .
¨ حساب، هندسه وانگليسي را رايج ساخته بودن موقوف ساختم .
¨ سال قمري را که به شمسي تبديل ساخته بود موقوف ساختم.
¨ ازامربالمعروف ونهي عن المنکرکه جلوگيري کرده بود مجدداً رايج ساختم.
دولت حبيب الله کلکاني ازلحا ظ طرز حکومت از جمله حکومت ها ي سلطنتي مطلقه واستبدادي به شمار ميرفت، زيرا قدرت دولتي عمدتاً دردست شخص حبيب ورفقاي نادانش که فا قد سواد واز هيچ چيزي اطلاع نداشت متمرکزبود .حبيب الله کلکاني به مجرد گرفتن قدرت دراولين بيانيه ايکه درمحضرعام مردم ايراد نمود ، علاوه برکشيدن خط بطلان براصلاحات دوران اماني تمام قوانين بشمول قانون اساسي دولت را ملغي قرار داد وبدين ترتيب قانوني درکشور وجود نداشت ، بدين ترتيب دولت کلکاني از لحاظ ساختار تشکيلاتي که برمبناي قانون اساسي وساير قوانين مبتني باشد محروم بود.
دولت کلکاني را ميتوان از جمله حکومت هاي ( موبوکراسي ) بشمار آورد، اينگونه حکومت ها که غالباً زاده بحرانها ، شورشها وبي نظمي ها مي باشد معمولاً براي زمان مؤقت وتصادفي بوجود ميايد[2].
سرداران محمد زايي بصورت منظم دستگير شدند وبيش از شصت نفر آنها درظرف دو روز محبوس گرديدند وچيزي هاي قيمت دار خانه شان به تاراج رفت ، علاوه برآن امر شد تا پولهاي هنگفت ومصارف زيادي که از خزانه دولت براي امور وزارت خود گرفته اند مصارف ومدارک آن را حساب دهند آنها بيک وضع ناگوار ورقت باري قرار داشته اند. بدون استثنا همه آنها را نسبت به اخاذي زياد ومصارف بي جاي گناهکار ومجرم مي پنداشتند وچنان تصورمي شد که آن ها از چنگ حکومت نجات نخواهند يافت. خانه وزير ماليه غارت گرديد وبه او گفته شد تاديه صد پوند روزانه يگانه وسيله براي حيات او ميتواند باشد.
يکنوع ترس برهمه گان مستولي شده بود که بالاخره قسمت ونصيب آنها وخانه ها ودکان هاي ايشان چه خواهد شد، اواز روز اول با مخالفت هايي روبروشد ، تاجران دکانداران همه بصورت پنهان وترس وهراس اندر شده بودند ونمي تواتنستند دکانداري وتجارت کنند وسويه اقتصادي خود را بلند برند ، بيم وهراس درضمير دلها ي ايشان جا گرفته بود . بچه سقاء توسط صدور فرمان خود دکانداران را مجبور ساخت تا دکانهاي شان را باز نگهدارند وبه آنها اخطار داده شد که اگرکسي ازفرمان اوسرکشي نمايد مال وامتعة آن ضبط مي شود وحتي دکاکينی که داراي امتعة ناچيزي براي فروش داشته باشد هم بايد باز باشد . تخلف ا ز فرما ن واجب القتل است .
همه وهمه رنجيده خاطر بودند واز حکومت سقاء نفرت داشند زيرا کار وروزگار وفرصت تحصيل وتعليم وتربيه را ازدست داده بودند ، وبعضي از آن از اراية حسادت وکينه توزي خود ترس وانديشه نداشتند چنانکه :
يک بچة مکتب در حاليکه بمبي دردست داشت گرفتار شد که گفت عزم قتل بچه سقاء را داشت زيرا، او توسط بستن مکاتب حيات جمِع نوجوانان وپسران افغان را دست خوش فنا ساخته بود. اين بچه وبچه هاي ديگر به اين نقشه قتل شامل بودند بيک صف کشيده شدند وبا هما ن بمب به قتل رسانيده شدند.
اما آنچه ازهمه بيشتر درسقوط حبيب الله مهم وجدي تلقي مي شد حقيقتي بود که قبايل پشتون سخت با او سرمخالفت داشتند آنهم وقتي که خانواده هاي سدوزايي وبارکزايي را ازبين برد که آنها زمام حکومت افغانستان را بدست داشتند وجميع دسته هاي اقليت ديگر راتحت تسلط خود در آورده ونمي خواستند تا کشور در تحت اداره يک تاجک در آيد . آنها توسط پيشوايان مذهبي خود تحريک شدند ومردم قبايل به اميد غارتگري چور وچپاول هرج ومرج وآرزوي برتخت نشاندن يک پشتون را داشتند . شناختن حبيب الله بچه سقاء به حيث پادشاه افغانستان بکلي به نظرايشان کارعجيب ميآمد.
يک صاحب منصب بريتانوي از پشاور چنين اطلاع ميدادکه :
تاج پوشي وبرتخت نشستن بچه سقاء يک صدمه بزرگ برحيثيت قبايل هردوطرف خط ديورند وارد کرد .قبيله مسعود ميگفت که آنها ازهر دسته ديندار ومتعصب پيرودين محمد(ص) پشتيباني خواهند کرد مگر به استثناي حبيب الله ک همه با او مخالفت دارند. . مگرازهر نفر ديگريکه متعلق به خانواده دراني بوده ومتعصب وبا نور ايمان آراسته باشد ازآن به سرومال جان پشتيباني ميکنند . قبايل سمت جنوبي حتي به حبيب الله خا ن هيچ اعتنايي نداشتند واز نادر خان پيوسته حرف ميزدند . در بين قبا يل افريدي ومهمند خبر تخت نشيني حبيب الله باعث طرفداري آنها ازامان الله شده است . . . قبايل شينواري وديگران که متعلق به سمت مشرقي مي باشند نه تنها ازامان الله پشتيباني نمي کنند بلکه ازحبيب الله هم طرفداري نخواهند کر د.
عکس العمل هند هم مخالف حبيب الله بود . مسلمانان وهندوان دربرابر امان الله احساس همدردي ابراز داشتند ودراين امر متفق الراي بودند.
بادرنظرداشت اين حقيقت که حبيب الله با قدرت بود مگر اوهم به قدرامان الله منفوربود.اين هم يک حقيقت مسلم وواضح بود که تلاش براي گرفتن تاج وتخت افغانستان ازهر طرف جريان داشت.اگر چه براي يک مدتي هيچ زياني به قدرت حبيب الله رخ نداد اوجميع قوه هايي را که برعليه وي فرستاده مي شد شکست داد . معهذاحينکه اين امير تاجک رفع يک دشمن راميکرد دشمن ديگري ازيک گوشه ديگر سرمي کشيد.
پديده هولناک درکابل شک وترديد را ا وج کما ل آن رساند که بريتانيا درسقوط امان الله وگماشتن حبيب الله برسرير سلطنت افغانستان دست قوي داشت اخبار TheDatscheAllgemeineZeitung در12 جنوري 1929 تبصره کردکه:" عقيده سرتاسري اقغانستان چنان است که اغتشاش بچه سقاء ازطرف بريتانيا تقويه وپشتبياني ميشد . اين موضوع نه تنها از لحاظ موجوديت لارنس درسرحد افغانستان اشاعه يافته بود بلکه ازتماس گرفتن ومذاکره کردن پيشوايان اغتشاش به سفارت بريتانيا شايع شده بود[3].
برخي ديگر ازپژوهندگان بدين باور اند که بچه سقاء هنگام اقامت در پشاور با استخبارات بريتانيا تماسهاي داشت مثلاً درسال 1926 م با ريس پوليس سرحدي پشاور(پيروان) ديد وبازديد هاي مفصل داشت وبرخي ازپژوهندگان ديگر عقيده دارند که در کوشش هاي نخستين سقاوي ها درساحات فعاليت سقاء نماينده گان انگليس نيز موجود بودند( واين مطلب را عبدالحميد مبارز درکتاب " تحليل واقعات سياسي افغانستان" تأييد وميگويد: (ظهور حبيب الله معروف به بچه سقاء به تحريک انگليس صورت گرفت. صفحه 35 . وشخصي بچه سقاء همراه نمايندة انگليس (همفريز) تما س ها ي شخصي ميگرفت.[4])چنانچه وقتي که قشون حبيب الله کلکاني وارد کابل گرديد همفريزبدون مشورت حکومت افغانستان به قواي هوايي انگليس امرنمود ورق چاپ شده را که درآن رژيم اماني مذمت شده بود ا ز طياره برفراز کابل فروريزند[5].به ارتباط اين مطلب روزنامة ازوستياچاپ روسيه در 26 فبروري 1929همفريز را مسئول تمام رويداد ها قلمداد نموده نوشت :"زنگي کارش راکرد"دوروزبعد همِن روزنامه حبيب الله رانمايندة انگليس خوانده نوشت (هد ف نهايي بريتانياي کبير تجزية افغانستان به هند حوزه تخاصم ميباشد که در نتيجة آن نيرو وتوانايي آنها در جنگ داخلي به تحليل گذاشته ، قدرت با هند بريتانوي وامپرياليزم انگليسي را از دست خواهند داد."[6].
دربارة دوره نه ماهة پادشاه امير حبيب الله کلکاني جورج آرمي مي نويسد :". . . بهر حال حبيب الله شرايط پادشاهي رانداشت ، حتي روحانيون به وجد آمده که آمدنش را به کابل خير مقدم گفتند علي الرغم تصميم تقرر دانشمندان مذهبي درمقامات حکومتي ، بزودي عليه او قرار گرفتند ، زندگي عادي درشهر متوقف گرديد مکاتب بسته شد وافراد بچه سقاء مصروف چپاول وکشتار شدند . کابل واطراف آ ن در حکمراوايي نه ماهه ترور وزوزه ميکشيد! درحاليکه ساير نقاط کشور حکمرايي او را به مثابه يک فرزند تاجک رد کردند."[7]
به هرحال،هر چند بي کفايتي ، سوء مديريت وآشنا نبودن او با راه رسم حکومت داري ، مهمترين عامل سقوط دولت او محسوب ميگردد ، اما نقش قوميت وشگاف قومي را نيز دراين امر نمي توان ناديده انگاشت .درين باره يکي از صاحب نظران ، تعارض قومي را يکي از عوامل مهم درسقوط رژيم بچه سقاوء به حاکميت رسيدن نادرشاه دانسته وميگويد:
آنچه به موفقعيت نادرشاه کمک کرد ودر به امارت رسيدن وي مؤثر افتاد يکي تاجک بودن حبيب الله (بچه سقاء) بود که قبايل پشتون ازين امر ناراضي بودند وديگري پول واسلحه هاي بود که انگليس دردست او گذارده بود. وي (نادرشاه) سران عشاير را رام کرد ، پولي درمشت آنان داد واسلحه اي در پشت آنان بست وسرانجام ، مقرحبيب الله بچه سقاء را شکست وامارات را بدست آورد[8].
يکي از علل سقوط حبيب الله کلکاني رامحمد صديق فرهنگ در کتاب افغانستان در پنج قرن اخير خود چنين ميشمارد : يک عده اشخاص را به اتهامات وارد يا نا وارد ودر هر حال بدون تحقيق ومحکمه شرعي قانوني اعدام نمود ونخواست يا نتوانست ازستمگري ياران وهمکارانش جلوگيري نمايد ، بلکه برعکس دست ايشان را برجان ومال مردم گشوده ساخت . با دادن القاب خنده آور کرنيل خود مختار به آنان دولتش را درمعرض استهزا وتمسخر عامه که سلا ح مهلکي است قرار داد. اينکه به علت بيسوادي وبي خبري مطلق از رموز مملکت داري لياقت مقامي را که به زور بدست آورده بود نداشت. غلام محمد غبار درين مورد مي نويسد:" شخص حبيب الله طبعاً از اداره يک کشور ني بلکه از اداره حسابي يک قريه هم عاجز بود." (اين ها از عصر وحتي محيط کابل عقب مانده افتاده تر بودند وهر جا سري مي يافتند درصدد بريدن آن مي شدند، تا دريک عرصه در شده هيچ سري باقي نماند وآنهم به تنهايي سرفرازند، بس به شمشير وزنجير واعدام تکيه ميکردند).
اين امر همراه با عوامل ديگري که پيش از اين مذکور افتاده موجب آ ن شد که بيشتر مردم در اندک مدت ا ز ا و روگردان شده و به مخالفانش پيوستند و به عمر دولت او پايان دادند[9].
دردوران کوتاه حکومت امير حبيب الله کلکاني کشمکش هاي خونين ميان نيروهاي ارتجاع وترقي اوج گرفت پيشگامان جنبش مشروطيت وروشنفکران ترقي خواه به اتهام هواداري ازشاه امان الله موردشکنجه پيگردوآزار قرارگرفت،تضييقات مقدم بر همه معلمان وکارگزاران معارف افزايش يافت ، مگرنه ترور واختناق نه کشتار خونين وارعاب ، نه سلطة خشن نيروهاي استعمار تعصب وتحجر هيچ يکي مانع رشد قوانين تکامل تاريخ شده نتوانست . برعکس درفش مبارزة ترقي خواهان وروشنفکران بدست حبيب الله معلم ليسه اماني برافراشته شد وصديق ترين فرزندان مردم به دور اين رهبر قهرمان حلقه زدند سازمان مخفي آزادي خواهان را بنياد نهادند(مراد همان حزب آزاديخواهان است ).
هدف عمده واساسي سازمان آزادي خواهان اتحاد ونيروهاي وطنپرست به خاطر واژ گون سازي حکومت حبيب الله کلکاني وريشه کن سا ختن استبداد وستمگري بود. کار ومبارزه اين سازمان به شيوة مخفي وکاملاً بي سروصدا صورت ميگرفت ، سازمان آزادي خواهان متشکل ازچند کميته ويک کمته مرکزي بود. طرح سازمان به ابتکار حبيب الله معلم ريخته شده بود.
بعداز اينکه وضع مالي سازمان بهبود يافته کميته مرکزي متوجه امور تشکيلات وجلب وجذب اعضاي تازه گرديد، روزتاروز به تعداد اعضاي حزب افزوده ميشد ولي هويت اعضا را صرف ريس حزب ميد ا نست وکميته مرکزي اعضا را بنام هاي مستعار مي شناخت .
قاري دوست محمد که يکي از اعضاي حزب بود به ضبط احوالات امير حبيب الله کلکاني پيوند نزديک داشت ، موضوع ناشناس ماندن اعضاي جديد وروساي کميته ها ي سه گانه همواره مورد اعتراض او بود. اما حبيب ا لله معلم رئيس حزب پنهانکاري ، احتياط ورعايت دقيق موازين مبارزه مخفي را منطبق به مصالح حزب ميدانست واو در پاسخ کنجکاوي هاي بي مزة قاري دوست محمد ميگفت که روش مبارزه ما احتياط را ايجاب ميکند، بايد اعضا در پشت پرده فعاليت داشته باشند، چون وظيفة سنگين حزب را آنان به پيش ميبرند ما نمي خواهيم هويت شان فاش شود اگر خداي ناخواست ما گرفتار شويم آنان درامان خواهند ماند.
قاري دوست محمد برخلاف حلف وفاداري واسرار داري که درآغاز هرجلسه اعضاي کميته بشمول خود قاري دوست محمد ياد ميکردند ازاسرار حزب به ضبط احوالات کلکاني فاش ساخت وحکومت پيش از آغاز قيام مسلحانه اعضاي کميته مرکزي دستگير وتعدادي حبس وتعدادي بشمول خود قاري دوست محمد تيرباران شدند[10] .
حبيب ا لله درکابل استقرار يافت.اميرحبيب الله غازي خادم دين رسول الله خطاب شد.او معيارهاي را وضع کرد تا قدرت خود را استحکام بخشد(ولي برعکس آن شد) معيار ها قرار ذيل بود:
1. باقيات سالهاي گذشته يک قلم معاف شد.
2. اصول اخذ عسکر هشت نفري لغو گرديد.خدمت عسکري اجباري از بين رفت.هرکس که بصورت دواطلبانه عسکرميشد ماهانه بيست وچهار روپيه نقد وچار سر غلگي برايش داده ميشد.
3. منع ماليات اضافي که زايد از شريعت اسلام بود ملغي قرار داده شد.
4. ماليات زمين قراريکه کتاب خداوند امرميکرد تعين وتثبيت گرديد.
5. جميع مکتب هاي که براي پادشاه مخلوع افتتاح شده بود بسته شد.
توسط کم کردن ماليات وبلند بردن معاشات عسکري اين زمامدار جديد راه نوي را براي استحکام قدرت خود دريافت .مگر حبيب الله بزودي به مشکل يافتن چشمه هاي عايداتي برخورد تا آنکه خودرا سراقتدار نگهدارد اومجبور شد تا به وسايل عنعنوي خلاف شريعت توسل جويد واز دشمنان خود وخانواده هاي آنها ازمردم متمول به خصوص تجارت پيشه گان به زور وتهديد مبالغ هنگفتي بدست آورد[11].
اميرحبيب الله کلکاني از همان آغاز سلطنت بامقاومت برخورد کرد.او ازينکه با حملات شاه امان الله از قندهاروطرفدارانش سپهسالارغلام نبي خان چرخي ازمزارشريف وشجاع الدوله از هرات مواجه بود واز سوي ديگر مجبور بود با نيروهاي والي علي احمد خان درشرق وسپهسالارنادر خان درجنوب بجنگد[12].ازسوي ديگرتعداد کثيرهزاره هاي افغانستان که با حبيب الله مخالف بودند از اهل تشيع بودند ، زيرا دراکثرقسمت ها ي افغانستا ن حبيب الله شايد سعي نموده بود تا پشتيباني اکثريت سنيها را بوسيله تحت فشار قرار دادن اهل تشيع نموده باشد[13].
از سوي ديگر روسها ازنگاه تيوريکي با حبيب الله دشمن بودند . خوف بيشتر روسها اين بود که مبادا حبيب الله بعد از استحکامش باامير سيد عالم پادشاه فراري بخارا و ابرهيم بيگ همدست شده بربخارا حمله نمايد.همچنان روسها امکانيت نزديکي ودوستي حبيب الله را روي علايق نژادي با تاجک هاي ماورالنهر پيشبيني نموده آنرا خطر جدي براي استعمار شان درآسياي ميانه تلقي مي نمودند ازيکسو انگليس ها به نادرشاه همکاري مي نمودند نه به حبيب الله [14].
حينکه منابع مالي او روبه ضعف وناتواني گذاشت حبيب الله مجبور شد معيارهاي پيشينه ومتروک را در جمع آوري ماليات از سرگيرد. درماه هاي جولاي واگست او قابليت پرداخت معاش عساکر رانداشت . اينگونه مجبوريت ها وناچاريها درافغانستان يک پديدة نو نبود اما ضعف اقتصادي جمع مصارف گزاف نايب الحکومه هاي ولايات باعث تزلزل مزيد رژيم حبيب الله شده که اتباع افغانستان روزبروز بيشتر ازاو ناراحت مي شدند.
عبدالقدير نايب الحکومه قندهار نظام عسکري هشت نفري را ، سرازنوتطبيق کرد وبه آن شکل تعداد زياد قبايل اين ساحه را آزرده ساخت هيچ چيزي بيشتر از بستن ماليات برحسب گذشته وزمان بيش از سال 1919 درهزيمت وبرهم زدن به شدت حکومت حبيب الله تاثيرنکرد، فقط همين عوامل بيشترازهمه عوامل ديگر درنارحت ساختن مردم وسقوط او دست داشت .
بعضي ا ز حاميان حبيب الله که برعليه امان الله ، با او همکاري وهمراهي کرده بودند اکنون ازاين زمامدارکوهستان برگشته واورا ترک داده بودند. در 14 جون شيرآقا حضرت شوربازار که يکي از حاميان حبيب الله وازعمده ترين رهبران ديني برعليه حکومت امان الله بشمار ميرفت اکنون فتواء داد وفيصله قانوني کرد که حبيب الله مسئول ريختاندن خون هاي بيگناهان است . بعداز آن او سعي کرد با کمک غلزايي ها را به پشتيباني نادر خان جلب کند.
درولايات مشرقي شينواري ها ومهمندي ها با همديگر باهم در جنگ وجدل بودند، اين مسأله به حبيب الله فرصت ومجا ل آنرا داد تا جلال آباد را بدست آورد وهاشم خان را شکست دهد واو را مجبوربه فرار به هند سازد. هنوز يک قسمت قواي حبيب الله به جلال آباد بود او دريافت که عساکرش درقندهار توسط قوم اچکزايي محاصره شده است ، به عجله مردان جنگي را جمع آوري کرده از کابل به قندهار به کمک اردوي خود اعزام داشت ، کابل ازعساکر تخليه شد بنابرين دراوايل اوکتوبر زمانيکه کابل ازحمايت عساکر بدور مانده بود شاه ولي توسط کمک قبايل وزيري از طريق لوگر دراطراف شهر کابل پديدار شد شاه ولي ارگ را به 13 اکتوبر 1929 ميلادي (1308 ه.ش) گرفت ودو روز بعد نادرشاه به حيث پادشاه جديد افغانستان سلطنت خودرا اعلان داشت [15].
با سلام و خسته نباشید به شما بازدید کننده عزیز امیدوارم از این وبلاگ استفاده لازم را ببرید و اگر پیشنهادی یا انتقادی دارید خوشحال میشوم که با من در میان بگذارید. برای استفاده از مطالب ذکر منبع فراموشتان نشود. منتظر نظرات شما دوستان هستم ، باحرمت بی پایان طاهر "رؤف"