علل زوا ل حکومت امان الله خان
امان الله دريک عصر پرماجرا بدنيا آمد ودر محيط پراز غوغا وآشوب تربيت يافت .دراين وقت روح تازه در بين ملل اسلامي دميده بود روح مبارزه وآزاديخواهي امت اسلامي که تخم آن توسط سيد جمال الدين ، محمد عبده وسرسيد احمد بذر شده بود روزبه روز اوج ميگرفت . مسلمانان جهان به نحوي ا زانحا ء درمقابل استعمارغرب وتمدن الحادي بي پاية اروپا اعلان جنگ داده بودند . در همه جا غوغا برپابود و نهضت ها نيرومند وقوي شده ميرفت.کينه وعداوت ديرينه مسيحيت بيش ازبيش درمقابل اسلام تحريک شده بودوقدرت هاي استعماري اروپا هريک بالنوبه براي ا ز پادراوردن اسلام در تلاش بودند. اروپا درک نموده بود درمقابل رويارويي با اسلام به شکست مواجه شدني است ، لذا عده ای از تعليم يافته گان غرب را دربين ملل اسلامي جابجا نمودند تاتوجة مسلمانان رابه تمدن اروپا وپيشرفت هاي مادي آن جلب نموده، روند مبارزه را به نفع خويش مهار نمايند.
مسلمانان پيگيرانه تلاش ميورزيدند تا زنجير هاي استعمار را در هم شکسته آزادي سياسي وفرهنگي شانرا بدست آورند. عدة بيدار وهوشيار به اين نظربودند که بايد با سرنگوني استعمارسياسي وفرهنگي غرب، اسلام حاکم وزندگي مسلمانان درساية آن تنظيم گردد. هدف نهايي آنها تشکيل حکومت قرآن بود.
اماعدة ديگري ازمسلمانان خواهان مبارزة سياسي بودند به نظر آنها ممالک اسلامي بايد آزادي واستقلال سياسي خويش را بدست آورند ، اما جهت پيشرفت وترقي مادي بايد تمدن غرب تطبيق گردد به آنها راه وروش غرب وتجربيات آنها جهت اصلاح وضع زندگي مادي ارزشمند بود. اين گروه از آزدي خواهان درروند فکرشان ليبرال ودر طرزفکرسياسي شان ملي گرا بودند.اين ملي گراهاي غرب مزاج يک حلقة زنجيري را ازترکيه تا هند بوجود آورده خود را از پيش آهنگان ومشعلداران " آزادي" قلمداد ميکردند.
درعصرامانيه برخوردها ي دو تمدن اسلامي ومسيحيت ازيکطرف ودشمني ها ورقابت هاي استعماري اروپا به آسيا وافريقا سرايت نموده وهريک آنها ميکوشيدند جهان را به تنهايي اداره نمايند تاآنکه به جنگ جهاني خانمانسوز منجر گرديد.
ازهمان بدو امرکه مردم افغانستان بخاطر تأمين استقلال سياسي مملکت وبدست آوردن حقوق حقة مردمان برادروهمجوارکمرهمت بربستند، اختلاف نظربين امان الله ومردم ايجاد شد . گرچه اکثراً کوشيده اندامان الله راغازي وشجاع قلمداد نمايند، اما ازا بتدا جبن وبزدلي اودر جنگ استقلال ونحوة برخورد با انگليس ها ثابت گرديد. ضعف اداره مملکت باعث شد جنگ در جبهات مختلف و اوقات مختلف آغاز وبه صورت نا خردمندانه بر خلاف شرايط عيني که به نفع مردم افغانستان بودپايان يابدجنگ استقلال ومعاهداتي که درنتيجةآن بين افغانستان وهند برتانوي به امضأ رسيد باعث رنجش وآزردگي مردم مجاهد گرديده فاصله دربين ايجاد شد. ايجاد اين جو نتيجه طبيعي نحوة کاررژيم اماني بود که برواقعات بعدي اثرمستقيم داشت .
ميتوان گفت ، استقلال افغانستان نتيجه جهاد مردم اين سرزمين بود، نه اينکه رژيم اماني با قدرت وتوانايي نظامي اش توانسته باشد دشمن را به زانو درآورده ، استقلال مملکت را بدست آورد، هدف اين جهاد عاليتر از آن بود که امان الله فکرميکرد. لذا با اينکه حکومت جبون کابل اعلان آتش بس داده بود وحاضرشد با دشمن صلح نمايد ، مردم از جهاد شان دست نکشيده آنرا ادامه دادند تا استعمار را بکلي نابود سازند . اين خود تفاوت نظرکلي بود بين رژيم ومردم که خواهي نخواهي درطويل المدت مشکلات ايجاد مينمود.
قبول شرايط ننگين آتش بس ا زطرف امان الله مردم را سخت برآشفت وبعداً معاهدات راولپندي وکابل برغضب شان افزود زيرا قبول اين قرار داد ها ازطرف يک ملت غالب وآماده درسنگر،شرم آوربود ومردم حاضرنبودند آنرا بپزيرند. اين خود عدم کفايت ودرايت سياسي حکومت امان الله را ثابت ساخته همه درک نمودند که اونمي تواند از دستآورد هاي مردم افغانستان دفاع نمايد.
يکي از عوامل عمدة ناخوشنودي مردم اين بود که رژيم کابل براساس معاهداتي که با انگليس امضأ نمود نمي توانست بامردم مجاهد هندو آنسوي خط ديورند همکاري نمايد . در حاليکه مردم افغانستان بالنوبه نمي توا نست ازاين همدردي وپشتيباني دست بکشد .در آن وقت که خلافت عثماني تجزيه شده بود مسلمانان هند اميدوار بودند سهم گيري قابل ملاحظة امان الله را درمبارزات شان جلب واز انگليس که عامل عمدة تجزية خلافت بود انتقام گيرند اما امان الله با اشتباهات تکتيکي متعدد نتوانست اين نيروي عظيم جهادي را تنظيم وتاسرحد پيروزي سوق دهد.
مسلمانان هند با اميدواری ايکه از امان الله داشتند، کابل را دارالاسلام وامان الله را خليفه خواندند. پادشاه افغانستان هم بخاطر تهديد انگليس از مسلمانان هند دعوت نمود به افغانستان هجرت نمايند. اين اقدام اوکه يک اشتباه محض بود مبارزات مردم هند را ضربه زد.
حکومت کابل با امکانات ضعيف مالي ا ش نتوانست ازمهاجرين دلداري وازآنها بحيث يک سپاه ضد انگليس استفاده بعمل آرد همه آوره وپرآگنده شدند. عده ايرا بالشويک ها با فريب ونيرنگ به تاشکند مکاتبي که به منظور تبليغات تأسيس شده بود برده بعد ازتعليمات لازم به هند گسيل داشتند. همه هرطرف رفته ويک تعدادي هم درافغانستان باقي ماندند. مهاجرت مسلمانان هند به افغانستان وسرگذشت ناگوار آنها انعکاس منفي در هند داده به انگليس ها موقع داد ازاحساس همدردي با افغان ها کاسته ، آنها را قانع سازند که امان الله نمي تواند مدافع حقوق مسلمانان گردد . اين خود نا انديشي هاي امان الله بود.
گرچه امان الله مارکسيست نبود اما سياست خارجي ايرا که اودرپيش گرفته بود به نفع روسها بود. اوچنين تصورميکرد که روسها درشعار هاي شان صادق وهمانطوريکه ادعا دارند مدافع حقيفي خلق هاي محروم وستمديده خواهند بود. باهمين طرزفکر بودکه دوستي امان الله با روسها مانع همکاري هاي مثمر ومؤثر او با مجاهدين آسياي مرکزي گرديد. اوغافل ازين بود که روسها دوست واقعي مردم افغانستان نبودند بلکه ميخواستند از ان وسيلة فشار درمقابل انگليس ها استفاده نموده منافع شان را تأمين وانگليس ها را وادار نمايندتا رژيم تازه بقدرت رسيدة کمونيستي را به رسميت بشناسد.
امان الله که درپي دوستي روسها بود همکاري توده هاي بزرگ مجاهد را که با استعمار روسي دست به گريبان بودند از دست داد . او به عمق احساسات مردمش پي نميبرد وخطراتي راکه شکست جهاد ماورالنهر درپي داشت ، درک نمي توانست ، لذا به روس ها موقع داد قوتهاي جهادي را سرکوب وسرزمين هاي غضب شده را جزءامپراتوري خودسازند.
نمي توان امان الله را باني ورهبر يک نهضت ناميد ويا اينکه اورا در زمرة سياستمداربا بصيرت بحسا ب آورد. نهضت ها نمي توانند ا ز دربار آغاز وذريعة درباريان رهبري گردد وهيچ نهضتي نمي تواند از بالا به مردم تطبيق گردد. اين طبقه که از همه مزايا ي زنده گي برخوردارند نمي توانند نمايندة درد ها ورنجهاي مردم شده درمسير حرکت شان با آنها صادق ووفادار بمانند.
اگر امان الله را يک سياستمدار بگويم هم اشتباه است . علاوه برصدها نوا قص اداري اشتبا هات متعددي درسياست خارجي اوباعث شد که افغانستان درسياست بين المللي بي يار وتنها بماند اوکه ميخواست از طرق طفلانه موقف ضد انگليسي اش را حفظ نمايد ، نتوانست دوستي روسها را بدست آورد . به خاطراينکه او توانسته باشد مردم افغانستان را قانع سازد که دولت متبوع اش از داعية مردم بخارا وخيوه پشتيباني مينمايدبه نوعی مانورها وسفربري هاي عسکري غيرمؤثر دست ميزد که باعث سؤظن روسها ميگرديد . اين اقدامات غيرموثر مانع نزديکي ا و با روسهاميگرديد. باآنکه چند بار ازروسها خواست يک قرار داد نظامي با افغانستان امضأ نمايند اما روسها از قبول آن امتناع ورزيدند.
آشنايي امان الله به امورمملکت داري هم کمتر بود. او که ازيکطرف قصد رويکارکردن برنامه هاي وارداتي را داشت ازطرف ديگرازکميت قواي نظامي کاست عدة کثيري از افراد ورزيده وآبديده را از خدمت نظام عزل نمود که اين خود باعث تضعيف حکومت گرديده درمواقع قيام ، توان مقابله بامردم را نداشت .با اينکه محمود بيگ طرزي با جديت تمام با اين اقدام امان الله مخا لفت کرد کدام سودي نبخشيد اين خود نشان ميدهد اوتا چه حد آيدياليست بوده.
بصورت کل تما م عوامل قيام در خود رژيم نهفته بود وزمينه آنرا مساعد ساخت تا مردم به ستوه آمده انقلاب نما يند وقدرت هاي خارجي هم ازاين زمينه استفاده نمودند.
عبدالرحمن که در زمان امان الله سرمنشي حضور ، ريس بلديه قندهار مدير گمرک بود ودرزمان محمد نادر اعدام شد دريکي از مکاتباتش چنين مي نويسد :
«درخصوص اسباب اين انقلاب هرکس هر چه ميگويد وهر کدام عقيدة خود را صحيح تر مي پندارند. . . والحاصل هرکس هرچه ميگويد صحيح است . اما اصل سبب اساسي انقلاب تنها يک چيز است وآن يک چيز عبارت است از هزار ها نواقص وعيوبي در اصول وادارة ده ساله حکومت گذشته بوده اوضاع حکومت گذشته از ابتدا تا انتها هر روز براي وقوع يک انقلاب مدهش مساعد بود واگرملت بيدار مي بود درهمان شش ماه اول چنين يک حکومت محيل ومتقلب را که نه برقول او اعتبار بود ونه بر فعل او ، نه وضع او ، وضع استبدادي داشت نه مسلک آزادي . . .»
امان الله خان از ابتدا سلطنت خودرا براساس حيله وفريب بنا گذاشت ودردوماه اول همه دانايان ، چه حتي همه مردم هم فهميدن که به الفاظ چيزي ميگويد وعملاً عکس آن حرکت ميکند . مثلا تنخواه فوجي را بيست روپيه گفت ، دوازده روپيه هم نداد. ازيکطرف بخشش باقيات را اعلان کرد واز طرف ديگر با انگليس اعلان حرب در عين حا ل همين محصل ها بود که کوچه به کوچة کابل دنبال اشخاص " باقي ده " ميگشت ومردم را کش و بي آب ميکرد . که در همان ابتدا سلطنت وبعد ها هزارن نفر را از خود رنجاند.چنانچه در همان سه ماه اول در باغ مهمانخانه يک ميرزاي ريش سفيد که شايد سه قران رشوت گرفته بود از ريشش غرغره کرد. ليکن بهمان شب عبدالعزيز خان وزير داخله ذريعة ميرزاي تحصيلي هزار روپيه از يک " باقي ده " رشوت گرفت .
به اين ترتيب نطفه انقلاب در بطن رژيم نهفته بود درشرايط مناسب رشد ونمو نمود. انقلاب ها ي دهدادي مزارشريف، محاربه سلطان محمد درزمينداور قندهار ، قيام مردم خوست ومحاربة عبدالله وعبدالکريم جنگهاي قوم صافي وخوگياني قيام شينواري وبالاخره جنگ بچه سقاء همه منعکس کنندة احساسات مردم افغانستان ونمونه هاي عدم سازگاري فکري مردم ورژيم بود[1].
امان الله برخلاف روش حکومت داري پدران واسلاف خود شيوة به ظاهر مردمي وپيشرفته ايرا درپيش گرفت . او با حضور دربرابر انبوه مردم ، سياست آيندة خودرا اعلام داشت وبر استقلال خارجي وآزادي هاي داخلي ، برابري اجتماعي ورفع مظالم گذشته تاکيد کرد . همين امرموجب شد که در مدت کوتاهي همه ولايات کشور با او اعلام وفاداري کنند ا و در اعلامية حکومتي خويش باتاکيد براستقلال ملي وآزادي اجتماعي گفت:
من عهد بستم که دولت افغانستان بايد مانند ديگر قدرت ها ي مستقل جهان ، در داخل وخارج کشور آزادي کامل داشته واز هر گونه تجاوز وظلم محفوظ ومردم فقط مطيع قانون باشند وبس .
اما ازآنجاکه هنوز ريشه شقاق وتعارض قومي ، نژادي ، مذهبي وقبيله يي که زاييدة سا ختار سنتي وقبيله اي جامعه بود به حال خود باقي بود. با سپري شدن جنگ استقلال وضد استعماري نيروهاي داخلي با سربازان بريتانيا ، دوباره شگاف هاي تاريخي ، در قالب جنگ هاي داخلي وشورش هاي اقوام وقبايل آغاز گرديد.
ا صلاحات صوري و غير واقع بينانه امان الله که هيچ گونه تغييرات جدي در ساختار قبيله اي حکومت ايجاد نکرد ومظاهر نابرابري وتعصبات قومي قبيله اي هم چنان برهمة ابعاد جامعه وبه ويژه ارکان وعنصر سلطنت سايه افگنده بود ، جنبش هايی را در گوشه وکنار کشور موجب گرديد آنچه دراين مقطع تاريخي اتفاق افتاد ، يکي ديگر از شواهد تاريخي اين فرضيه است که شگا ف هاي قومي وتعارض ها ي نژا دي به علت ساختار قبيله اي قدرت در افغانستان همواره فعال بوده ودرشرايط تضعيف دولت مرکزي يا تقليل سلطة دولتي ، موجبات برخورد هاي خشونت بار قومي را فراهم کرده است .
دراين مقطع نيز که آزادي هاي سياسي ، هر چند درسطح شعار ووعده هاي حکومت وارد جامعه گرديد، زمينه هاي بروز دشمني هاي قومي وشورش هاي قبيله اي در برابر دولت امان الله بوجود آمد. شورش هاي قبايل شرق کشور ، در اعتراض به ناديده گرفتن خود مختاري قديمي آنان ازسوي دولت وجنبش بچه سقاء باحمايت مذهبيان وعلماي فرقه نقشبندي نمونه هاي از شکاف قومي وتعارض قبيله اي آنزمان است .
مخالفت ها وشورشها عليه حکومت امان الله که داعيه دارتجدد افغانستان بود بامخالفت ها ومشکلات جدي روبروگرديد. اين شورش ها ومخالفت ها در قالب فتاواي شرعي مولوي هاي اهل سنت و در برخي موارد قيام مردمي بروز يافت. تحليل ومطالعة اين مقطع از دوزاويه مي تواند داراي اهميت باشد : اولاً اين جامعه سنتي ، مانند افغانستان درپيمودن پله هاي ظاهري تجدد وپيشرفت ، نه تنها مؤفقيتي ندارد ، بلکه چنين تجديدي ممکن است با ايجاد نوعي تعارض ميان ارزش ها وفرهنگ سياسي نارضا يتي وشورش مردم ودرنهايت سقوط حاکميت سياسي را موجب گردد. ثانياً سياست تجدد گرايي امير که آزاد سازي مذهبي ، يکي از نمود هاي جدي وپرطرفدار آن ، دست کم از ديد مذهب غير حنفي بود، بامخالفت ونارضايتي عميق روحانيون سنتي حنفي مذهب وتوده هاي اعوام اهل سنت روبرگرديد و اين امر در وا قع گواهي روشن وزنده از تعارض وشگاف مذهبي درساختار اجتماعي جامعة اافغانستان است[2] .
شورشی که درآن علاوه برافراد قبيله منگل ، بعضي از ساير قبايل سمت جنوبي مثل احمد زايي ، جاجي وسليمان خيل هم شرکت داشتند دراوايل سال "1924 " رخ داده تا اخيرسال مذکور ادامه يافت بنيان گذارمحلي آن ملا عبدالله معروف به ملاي لنگ همکاراو ملا عبدالرشيد بودند که براي تحريک مردم عليه شاه موضوع مذهبي بخصوص قانون جزا را که تازه در محاکم درمحل تطبيق قرارگرفته بود ، بهانه ساخته در حالي که دريک دست قرآن دردست ديگرقانون مذکور را گرفته بودند ازمردم سوال ميکردند که کدام يکي را قبول دارند، طبعاً مردم وابستگي شان را به قرآن مجيد اظهار مي داشتند وآنگاه ملايان مذکور آنان رابه قيام عليه امان الله خان وبرنامة اصلاحات او دعوت مي نمودند .
درمرحلة نخست دولت از در مصالحه پيش آمده عده اي ازروحانيون از جمله فضل عمر مجددي حضرت شوربازار براي مباحثه با ملايان وقناعت دادن شورشيان به خوست فرستاد اما نورالمشايخ که در باطن با شورشيان همراه بود ايشان را در خفا تشويق نمود وچندي بعد بعنوان حج بيت الله از کشور خارج شده در هند برتانوي اقامت گزيد ومخالفت خود را با دولت علني ساخت [3] .
جنگ در 27 سپتمبر "1924 " خاتمه يافت چون شورش قبايل جنوبي به سرپرستي ملا عبداللهءلنگ آغاز شد وبعد از تلفات ومساعي ومصارف کمرشکن منتفي گرديد وشخص شاه حکم به اعدام 56 تن از سرغنه هاي اشرار به شمول ملا عبداللهءلنگ وملا عبدالرشيد داد.عبدالهادي داوي که وزير تجارت واز مقربان دربار بود عرض کرد بهتر است اين محکومان به اعدام ، محاکمه شده وبه حکم قاضي کشته شوند پادشاه با کمال خشم وغرور گفت: مگرنمي داني که من نواسة امير عبدالرحمن ام !![4].
امان الله يک پادشاه وزمامدار منور اما حاکم تجربه بود ، توسط يکدسته ء محدود افغانها ي ترقي پسند حمايت ميشد . او سعي کرد که تا مردم افغانستان را از خواب گران بيدار سازد از حيطة ارتجاع ومحافظه کاري بيرون کشد ويک را ه بهتر حيات را براي همة شان وانمود سازد .
بادرنظرنداشتن منابع محدود اقتصادي کشور غريبي چون افغانستان تعداد بس محدود اشخاص فني وماهر دقيق ووظيفه شناس آنهم انگشت شمار بود. طبيعي است که اصلاحات پيش از وقت وشروع شده وبصورت طرح نشده. به شکل اتفاقي هرچه پيش آمد وخوش آمد گفته در معرض تطبيق قرار ميگرفت ، بدون آنکه درست سنجيده شود که به کدام يک از آ ن رجحان وحق اوليت بدهد ، برعلاوة همة اين ناباساماني ها ، امان الله که ناکام شده به علتي بود که اورا براي ادامه پروژه هاي خود منابع مالي کافي نداشت واومجبور بود تايک پروژه داراي اهميت مساوي را قربان تطبيق ديگران بکند. مبالغ هنگفت وثروت زياد افغانستان به پروژه هاي چون توسعة نظام مخابراتي ، سرک سازي ، تمديد لين هاي تيلگراف وتيلفون مصرف شد وبالاخره از همه بيشتر ساختمان شهر جديد پايتخت ، دارالامان مصارف گزافي را ا يجاب ميکرد .
همچنان تعمير ديگر دولتي که به سوية عالي مانند يک کشور متمول اروپايي ايجاب مصارف زياد را ميکرد اقتصاد ومنابع محدود افغانستان را به ورشکست مواجه ساخت .
نظامنامه منفور هشت نفري که براي جلب عسکري بکار ميرفت سخت مورد نفرت همه از عام تا خاص قرار گرفت که مردم دارنده . مجبور بودند براي خلاصي جان خود از عسکري عوض بخرند ويک پول هنگفتي در اين راه مصرف کنند وبپردازند ومردم نادار وبي نوا نتوانستد از چنگا ل آ ن خود را نجات دهند[5] .
مسئلة " تساوي زنان ومردان برموازات قوانين غرب " بابسا از احکام شرع مخالف بوده باعث تنفر شديد دربين مردم افغانستان گرديده بود مسا يل ميراث ، طلاق و شهادت همه ازموضوعاتي بود که با نظر " تساوي زنان ومردان با معيار سکولاريستي " مغايرت داشت. لذا غير شرعي تلقي مگرديد[6] .
شورش درولايت مشرقي در 14نوامبر 1928 م "1307ش" عليه رژيم اماني بوقوع پيوست که در حدود سه صد نفرسنگوخيل وعليشير خيل شينواري براه انداخته بودند وپوسته هاي عسکري افغانستان را خلع سلاح کردند، قونسلگري بريتانيا را آتش زدند. پيشواي شورش شينوار محمد علم خان بود که رتبة جنرالي ملکي داشت وشخص دوم محمد افضل خان بود که برأ س قواي جلاآباد در سال 1926م"1305" قرار گرفته بود.
شورشيان اعلاميه را تسويد کردند که شکايت عمده آن را چنين مي توان فهرست کرد:
1- تدوين قوانين او " امان الله " و مغاير وبي احترامي آن با دين وشريعت .
2- ضروت به شواهد وبراهين کتبي ومستند در محکمه " قرار قانون اسلام شواهد بايد شفاهي تقديم شود".
3- طلاق اجباري خانمهاي مامورين دولتي .
4-کوتاه نمودن موهاي زنان ، بي حرمتي به چادر "چادر بي بي " برهنه داشتن بازو وسينه هاي آ ن.
5- برداشتن چادري ونقاب زنان .
6- فرستادن دوشيزه هاي افغان به اروپا.
7- تبديل کردن رخصتي روز جمعه که روزعبادت مردم است به روز پنجشنبه.
8- تقويت رشوه ستاني وتخريبکاري .
9- افتتاح تياتر وسينما ها وجا هاي ديگر براي خوشگذراني .
10- ازدواج چهار زن که قرآن مجاز دانسته والغاء و محدود کردن آن به يک زن.
اين اعلاميه مطالب بيشتر را احتوا ميکرد چون : درروزجرگة بزرگ وملي امان الله حرف هاي بي ادبانه در باره حضرت محمد"ص" پيغمبر اسلام به حضور جمع بزرگان افغانستان گفته بود بنابرين ، او کافر است واجب القتل ميباشد[7] . يکي از محرکين راکه در شورش شينواري ها نقش ا ساسي را داشت کرنيل لارنس "پيرکرمشاه" بود . لارنس در 1888 در شهر ويلز تولد شده ودر اکسفورد تحصيلات خود را بپايان رسانده بود. وبعداً در د نياي استخبارات شامل گرديده ودرسال 1909 درسوريه ، مصر، فلسطين، مسافرت نمود ودرآنجا آتش فتنه را شعله ور ساخته ا ست . موصوف به زبانهاي انگليسي ، فارسي وعربي مي فهميد ودر محلات پشتون نشين زبان پشتو را فرا گرفت .
بعد از استقلال افغانستان لارنس و همفکرانش به شاه امان الله خان پيشنهاد نمودند که در سفراروپا به روسيه نرود ، ولي امان الله خان حرف موصوف را قبول نکرد از اينرو فعاليت موصوف بر ضد امان الله آغازشد . روزنامه« ايزويستياو پراودا» چاپ شوروي وقت ، به تاريخ 29 جنوري سال 1929 فعاليت لارنس را تاييد نموده است .
به تاريخ 25 جنوري سال 1929 امان الله خان از حال مخفي موصوف اطلاع حاصل وامرگرفتاري آنرا صادرنمود . ولي موصوف با نيرنگ خاص خود را مخفي نمود ومفقود شده ، نامبرده دربين مردم شينواري بر ضد شاه امان الله تبليغات نمود وفوتوي ملکه ثريا را به حالت بدي مونتاژ وآنرا پخش کرد. وي که بر ضد ريفورم اماني به سرقدرت افغانستان درلباس پيرو وپيشوا اعزام گرديد وظيفة سرکوبي تمام ترقي خواهان دورة اماني را به عهده داشت . وي تبليغ مينمود که امان الله کافر گرديده است . وقبا يل را عليه امان الله تحريک ميکرد. جواسيس ديگر چون ارمينوس ، وامبري ، رحمت الله ، ملا عبدالعليم، ملا نورعلي ، ملا نعمت الله ، عماد الدين ، داکتر احمد جان ، که به خاطر اختصار موضوع صرف نظرکرديم . از جمله ملا عبدالعليم ، ملا نور علي ، ملا نعمت الله درسال 1924 دربغاوت ضد ريفورم اماني دست داشتند آنها بعد از دستگيري بجرم خود اعتراف نموده ومحکوم به اعدام گرديدند . جاسوس وامبري ارمينوس هنگري نسب انگليسي در هرات فعاليت مخفي انجام ميداد.
درکتاب «دجرگووطن« محترم عطايي مي نويسد لارنس خودرا بنام پيرکرمشاه شهرت داده بود که درمجله "سنا" صفحة 61 ماه ا سد سال 68 نيز همين موضوع تأييد شده است که مردم پاکنهاد قبايل را با پخش پروپاگند هاي دماگوژيک " عوام فريبانه " خود فريب داده وانمود نمود که شرايط انتقام جويي توسط اين انتقام جو روا نيست آماده شده بود، موصوف يک هنرمؤفق سبوتاژگرانه را بازي نمود[8]. وبدين وسيله توانست وسا يل سقوط دولت اماني را مهيا سازد" درافغانستان بصورت عموم عقيده برآنست که اينگونه تحريکات انگليس يک واقعيتي است که بوقوع پيوسته است [9] .
امان الله خان بعداز مراجعه از سفر ازوپا خواست تا ريفورم هاي جديد را برمردم افغانستا ن تحميل کند. شاه که مشاهدة تمدن اروپا چشمانش را خيره ساخته بود درصدد آن شد بزرگترين تغييرات را درکمترين مدت درزندگي ملي وارد کند . شکي نيست که در يک جامعة عقب مانده اي چون افغانستان ، موضوع قابل تغييرزياد بود اما شاه از آنجمله چيزها ي را انتخاب کرد که زودتر به چشم ميخورد ، مثل تغييرلباس سنتي مردم به لباس اروپايي ، انتخاب بيرق جديد ، تعليم يکجايي پسران ودختران . . . که از طرف درباريان متملق به وي مشوره داده ميشد باعث تجريد او شد ، ميخواست که رشتة اصلاحات يا تغييرات تازه را که بعضي از آنان مثل تبديل روز رخصتي هفته از جمعه به پنجشنبه وپوشيدن لباس اروپايي بي محتوا وبرخي مانند رفع حجاب وتعليم نسوان سودمند اما وسيلة تطبيق آن مفقود بود ، به قوة نطق وبيان عملي گرداند . ولي به زنان توصيه ميکرد که اگر شوهر انشان مرتکب بي عدالتي شدند آنها را باگلوله بزنند[10]. " اما در عمل قدرت آنرا نداشت که از صدها فقره ازدواج اجباري اطفال که هرروزدرعرض وطول کشور برملاي عام صورت ميگرفت ، از يک فقره جلوگيري کند. "
به ا ساس فرمان شاه روز تعطيل جمعه به روز پنجشنبه درتمام ا دارات کشور عملي گرديد اين همه تحول ، انقلاب ، ترقي تمدن وپيشرفت وآزادي بود. همچو اقدامات مزخرف وطفلانه طبعاً باعث تشديد انزجار مردم نسبت بدولت مي شد تا هنوز هيچ دولتي بنام ريفورم روز تعطيل هفته گي خود را مثلاً ازيکشنبه به سه شنبه تبديل نکرده بود زيرا اين تبديلي فضول بود واين تبديلي به حيا ت جامعه تعلق وتماسي نداشت ونه مانع ترقي وانکشاف کشوري بود [11].
جورج آرني مي نويسد : ". . .مگر کاستي آخرين پادشاه برنامه ريفورم بود که به پيشگاه سران قبايل آنرا تقديم کرد . خشم آنها زماني بالا آمد که شاه با دريشي ونکتايي سياه ظاهر شد . مذاکرات پنج روز را در برگرفت ، امان الله بيانيه طولاني درمورد عقب ماندگي مزخرفات جاري کشور ارايه کرد وهم فلمي را ازسفر خارجي خود به نمايش گذاشت (که در آن ثريا با ساق و بازوي عريان وسينة باز وچهرة آرايش شده ديده ميشد) ليندي همفري خانم وزير بريتانيوي" فرانسيس همفري" درکابل که درميان حاضرين نشسته بود بود بعدا ًدرخاطرات خود نوشت:
" لحضهة دراماتيک زماني بودکه امان الله دستانشرابااحساسات گره داد وازمردم تقاضا به عمل آورد تازنان شان را آزاد بگذارند باز به ملکه ثريا اشاره کرده گفت : بهر حال شما خانم مرا خواهيد ديد وخانمش پرده را از روي خود پايين کرد ." يک بي حرمتي تمام عيار بود ، زيرا مؤسسه هاي مذهبي ديگرنمي توانستند تحمل کنند ."[12]
شاه امان الله درسال 1301 ه.ش قانون اساسي ايرا به به تصويب رساند که شاه را مطلق العنان تر از گذشته ساخت ، مطابق ماده ششم پادشاه غيرمسول اعلام گرديد .
درماده 28 آمده که صدراعظم وديگر وزرا تنها پيش پادشاه مسئول است واين موا د پادشاه را که غير مسئول هم با شد، به طور يک ديکتاتور مطلق العنان قرار ميدهد. زيرااو وزيرانش مسئوليتی بپش مردم ويا مجلس نمايندة مردم ندارند ونه در انتخاب وتعيين مقام ايشان رأي ديگري جزشخص شاه دخيل است .
طرح ، ترتيب وتصويب قوانين هم معلوم نيست وفقط درماده 46 گويد که نظامات دولت از شوراي دولت تدقيق گريده و به مجلس وزرا تقديم ميشود و بعد تصويب مجلس وزرا ومنظوري شاهانه در موقع اجراء ميدارند .
دراين صورت گويا طرح کننده قانون وتصويب کننده وامضأ کنندة آن براي اجراء فقط يک مقام شاهي است وعملاً نيز چنين بود ." خود کوزه گر وخود گل کوزه " است ودر چنين حالت خلط وظا يف قوه تقنيني واجراييه به عمل ميآيد که خود نقيض روحيه تفکيک سه قوه و حکومت مشروطه است .
در ماده 2 فقط نامي از صدراعظم بوظيفة رياست مي پردازدبرده شده وباز در ماده 28 ميگويد : صدراعظم وديگر وزرا از طرف قرين الشرف پادشاهي انتخاب وتعيين مي شوند درحاليکه مسئوليت تمام وزرا به حضور پادشاه غيرمسئول درماده 31 تصريح گرديده است . درچنين حال شخصيت مسئول در ممکلت وجود ندارد زيرا خود شاه که تعيين کنندة صداعظم وزيران است وتمام اقتدار اجراييه هم پيش او است غيرمسئول است [13].
نقش همفريز اولين سفير انگليس به افغانستان "1922 – 1929 " دربراندازي حکومت اماني شايان ذکراست که ذيلاً به آن اشاره ميکنيم .
عدم توافق انگليس با ا فغانستان ودشمن ها ي شخصي همفريز نسبت به امان الله در تشنج وتيره گي روابط انگلو- افغان اثرمستقيم داشت ، وي که يک صا حب منصب عسکري درمناطق سرحد ي بود راجع به اوضاع ومردم افغانستان معلوما ت کافي داشت ، سخت از امان الله متنفر وکينة شديد نسبت به وي دردل مي پروارنيد.
همفريز يکي از عوامل عمدة تشنج درروابط انگلو افغان بود کينه وعداوت همفريز نسبت به افغان ها ، مخصوصاً امان الله بي حد وحصر بود وهميش ميکوشيد به نوعي ازانواع مشکلات خلق نموده اورا حقير جلوه دهد. مثلاً همفريز باسفر امان الله به اروپا مخالف بود نمي خواست افغانستان با ساير دول ارتباط دوستانه ونيک داشته باشد . وقتي ديد تلاش هايش به ثمر نرسيد اووسايل سفر امان الله را به اروپا ازطريق هند به ترتيبي آماده نمود که از مقام شان يک پادشاه پايين بود. وقتي امان الله نسبت به اين پيشآمد انگليس ها اعتراض نمود همفريز اورا " طفل زشت خو" لقب داده يه مقامات انگليس توصيه نمود که اورا سرزنش نمايند.
وقتي که همفريز اطلاع يافت حکومت هند ولندن به تمديد اعمار خط آهن به افغانستان موافقت نمودند، درموضوع مداخله نموده کوشيدحزب مخالف حکومت انگليس را تحريک واز عملي شدن برنامه ممانعت به عمل آورد. همفريزنميخواست امان الله از همکاري هاي اقتصادي وتخنيکي انگليس برخوردارواز آنطريق به افغانستان خدمت نمايد.
وقتيکه امان الله از سفرش به باز گشت خواست مذاکراتی را که در لندن در بارة کمک هاي انگليس به افغانستان آغاز شده بود دنبال نمايد.همفريز مخالفت نشان داده وباعث عدم انجام مذاکره شد.
وقتي که قشون حبيب الله کلکاني وارد کابل گرديد ، همفريز بدون مشورت حکومت افغانستان به قواي هوايي انگليس امر نمود ورق هاي چاپ شده را که در آن رژ يم اماني مذمت شده بود از طياره برفراز کابل فروريزد.
يکي از بد قسمتي امان الله اين بود که در ايام شورش داخلي افغانستان در لندن حزب محافظه کار برسراقتدار بود .حکومت چمبرلين وزير خارجه اش لارد کرزن که از محافظه کاران کهنه کار واستعمار گران معروف بودند از امان الله خان دل خوش نداشتند. ازاينکه امان الله منافع انگليس ها را در سرحدات وحتي داخل هند تهديد مي نمود مورد تنفر حزب محافظه کار قرار گرفته بود . اما يکماه بعد ازفرار امان الله درماه مي سال 1929 حزب کارگر قدرت را درانگلستان بدست گرفت . اگر امان الله براي يک ماه در افغانستان باقي مي ماند احتمال آن وجود داشت که از طرف حکومت حزب کارگر مورد حمايت قرار گيرد [14].
بالاخره امان الله خان به علت تقليد کورکورانه از غرب بويژه اتاترک وبدون توجه به واقعيت هاي سياسي ، فرهنگي واجتماعي افغانستا ن اصلاحاتي را که اکثراً متناسب با شرايط ونياز هاي کشور نبود به مرحله اجراء گذاشت وازسوي ديگر انگليس ها که دشمن شماره يک ا و بودند بوسيله جواسيس شان به طرق مختلف زمينة سقوط امان الله را فراهم آوردند[15]
اگرما علل سقوط حکومت اماني راجستجو کنيم درپهلوي عواملي که در اين مونوگراف ذکر رفت يک علت اساسي را خواهيم ديد . که در بوجود آوردن آن طبقه رنجبر ومحروم مستقيماً سهمي نداشت ونتايج آن هم با وجود مفيد بودن براي اين گروه مردم جالب ومشاهد ودر خورلمس ودرک نبود.
کساني که از طبقه متوسط وعالي بورژوازي منور دربوجود آوردن اين حرکت بنابر منافع طبقاتي خود سهم داشتند ودرجامعه افغاني هم اقليت محض بودند ، هنگامي که به نوايي رسيدند ودر نتيجة ، سعي وعمل خود يکي از مراتب بزرگ کشور را فراچنگ آوردند ، آنرا معراج کمال خود دانستند وديگر درفکر مملکت ومردم داري نيفتادند ودر حلقه کوچک حفظ چوکي ومقام ، از مردم دور شدند وميدان عمل را به اکساني گذاشتند ، که گرفتار جلب منافع مادي بيکران براي خود واقوام وبستگان خود از طبقة بالا يا متوسط بوده اند ، که درنتيجه محروميت عامه را بار مياورد.
درحقيقت ساختمان طبقاتي جامعه افغاني مانند سوابق تاريخي تشکيلات طبقاتي ملل اروپا نبوددراينجا هنوز علل انفکا ک وتجرية، طبقات از نظر اقتصادي واجتماعي بوجود نيامده وبنابرين طبقة، رنجبر باخصايص روحي واقتصادي خاص که آنها را از طبقات ديگر مجزا سازد وجود نيافته بود ايشان با محروميت تام ، احساس چنين حالتي را نمي کردند وفيوداليزم جباري وقوي متماسک تشکيل نيافته بود .
چون دررژيم اماني نه طبقات استثمار کننده ونه گروه استحصا ل شده ، شعور خاص طبقاتي راداشته اند ، بنابرين هيچ يکي منافع خود را وابسته به رژيم ندانسته و درحالت بي تفاوتي ولاتعلقي بوده اند وفقط مامورين نيمه روشن فکر ، اگر تعلق خاطري بدين رژيم داشته اند وآن هم اقليت محض بيشتر از ده بيست هزار يعني عشرعشيرجامعه نبوده اند[16].
دولت انگليس درداخل افغانستان ودر سرحدات شرقي آن ، فعاليت هاي جديد تخريبي درپيش گرفت ، دراين فعاليت خود به عده اي عناصر ارتجاعي اشر اف وروحاني ودوستان سابقه دار خود درافغانستان استمداد نمود، سپس کارشکني درادارة افغانستان راه خودرا به سرعت بازکرد و حلقه هاي زير زميني جاسوسي متشکل شده ازيک طرف در داخل دستگاه دولت ودر نقش رجال مقتدر افسادوگمراهي به عمل آمد . وازطرف ديگر تبليغ وسيع ودامنه داري درسرتاسرکشور برضد دولت جوان جريان يافت ، اين است که فاجعه اغتشاش وآنهم به دست يک باند کوري به عمل آمد . البته چنين باند " بچه سقاء " دانايي وتوانايي رژيم سابق را نداشت که مانند دولت اماني بتواند که ده سال عمر کند پس عمر کمتر از ده ماه وآنهم پلي ميان دو رژيم بود وبس[17]
. سيد عبدالقيوم سجادي ، جامعه شناسي افغانستان ، (قم : انتشارات بوستان کتاب قم 1380)، صص 72 - 112 .[2]
[5] . لودويک آدمک،روابط خارجي افغانستان در نيمة اول قرن بيست، ترجمه محمد فاضل صاحبزاده( پشاور، انتشارات فضل، 1377 )،صص 123-126.
. محمد نبي عظيمي ، اردو وسياست درسه دهة اخير افغانستان ( پشاور: مرکز نشارات ميوند، 1377 ) ،ص13 .[12]
. محمد قاسم دانش بختياري ، ريشه هاي بحران وراه توسعه بحران وراه توسعة سياسي درافغانستان(کابل:مؤسسةتانتشاراتي نور،1375)،ص89 .[15]
[17] مير صاحب کا روال ، درس هاي تلخ وعبرت انگيز افغانستان، چاپ سوم( پشاور: انتشارت ميوند، 1384) ،ص8 .
با سلام و خسته نباشید به شما بازدید کننده عزیز امیدوارم از این وبلاگ استفاده لازم را ببرید و اگر پیشنهادی یا انتقادی دارید خوشحال میشوم که با من در میان بگذارید. برای استفاده از مطالب ذکر منبع فراموشتان نشود. منتظر نظرات شما دوستان هستم ، باحرمت بی پایان طاهر "رؤف"