خــــــــداآن ملتــــــي را سروري داد  

                               که تقديرش بــــدست خويش بنوشت 

                               به آن ملت سروکـــــــــــــاري ندارد

                               که دهقانش براي ديـگــــــري کشت

    درآثارمتعددي ازنويسندگان داخلي وخارجي درمورد رويکارآمدن وفروپاشي حکومات درافغانستان ابرازنظرهاي شده است. اما تاجايي که مشاهده ميشود هرکه مطابق سليقه وطرزديد خويش قضاوت کرده اند، تعدادي توانسته اند با امانت داري کامل به تحرير آثار خويش دست يازند، ولي هستند نويسندگان محترمي به نمايندگي ازگروپ، شخص يا حزبي به تحريرتاريخ دست زدند.

    با اخذ عنوان مونوگرافم «علل زوال حکومت ها درافغانستان» تصميم گرفتم که ازآثارمتعددي که دربارهء موضوع فوق برشته تحرير درآمده است مطالعه واستفاده نمايم زيرا هرگاه ما به چند جلد کتابي که پيرامون اوضاع سياسي- اجتماعي افغانستان مراجعه کنيم درمييابيم که نويسندگان محترم دربارهء عوامل ازبين رفتن حکومت ها متفق القول نيستند، من وظيفهء ايماني خويش دانستم مونوگرافم را که بشکل يک اثرتحقيقي است تحقيق وتحريردارم، تاباشد خوانندهء محترمي که به مطالعهء اين نبشته ام وقت خويش را به مصرف ميرساند، بتوانم به حقايقی که برايش مبهم است روشني انداخته باشم.

    من ازجمله آناني هستم که، مسئول بدبختي هاي کشوروهموطنانم را برعلاوهء مسائل خارجي، ازنقص کدرهاي رهبري وطبقات نخبهء افغانستان ميدانم. به اين موضوع سخت عقيده دارم که اگررهبران افغانستان عزم وارادهء راسخ ودرايت معقولي را بکارميبردند، کشتي ما ازامواج پرخطري که دراثر مشکلات داخلي خودما وازخود خواهي هاي ديگران به ميان آمده بود وهدف آن مضمحل ساختن کشورمابود، سالم بمقصود ميرسيد. ازينروست که زياد تر اعمال وکردارزمامداران ونقش کشورهاي جهان را درفروپاشي حکومت ها درافغانستان به تحليل گرفته ام واين اثررا به شکل عصاره اي ازآثار مؤرخين محترم نگاشتم.

    اين نبشته براي پاسخ گويي به شمه اي ازسوالاتي است که درذهن هرشهروند افغانستان  خطورميکند که چرا درکشورما حکومت ها يکي پي ديگري به سقوط مواجه ميشوند؟ چراهميشه زمامداران ما برما تحميل شده اند؟ چرامانتوانسته ايم مانند مردم ساير دول جهان يک ملت واحد شويم؟ وبدين گونه چراهاي ديگر.

    براي يک زمامداريا رهبر موجوديت سه عنصر يا سه بعد لاينفک (آرمان، دانش وايثار) ضروريست که ازاتحاد منطقي همين ابعاد مثلثي تشکيل ميشود که بنوبهء خود نماي کامل شخصيت يک رهبررا به تمثيل ميگذارد. اما شما درمتن مونوگراف خواهيد دريافت که هيچ زمامدار (بدون استثنا) اين مثلث را نتوانسته اند تکميل نمايند!

    دريغا بعضي ازنويسندگان محترم خواسته اند که بعضي ازافراد مورد نظرخود را به شکلی ازاشکال عيوب ونارسايي شان را کتمان وغازي ، قهرمان و... جلوه دهند ويادرپي نکوهش بعضي ازآنها افراط نموده اند. يک محقق ونگارنده مانند هرانسان ديگرازخود احساس دارد اما اودرتحقيق مسايل نبايد حقايق را طوري تفسيروتعبيرکند که نمايندهء احساسات شخصي اوباشد.

    نميخواهم بگويم، توانسته ام دراين مدت قليل همهء عوامل ودلايل زوال حکومت هارا به تفصيل به تحرير کشيده ام، اما باافتخارميتوانم بگويم که اين نبشته بازتاب دهندهء نظريات وافکارهيچ حزب، سازمان، گروه وفرد نيست وازهيچ کس دفاع نميکند. همانطوريکه هيچ کس را آماج تعرض قرار نميدهد ولي اگر دربارهء خصوصيات فردي بعضي ازچهره هاي مهم مکث صورت گرفته است بخاطرناگزيري است زيراکه باشناخت آنها سوالات زيادي حل ميگردد وپاسخي پيداميشود براي آنکه چرا چنين شد؟

من مسئوليت نوشته ام را به استناد کتُبي که ازآن استفاده نموده ام بعهده دارم وحاضرم ازآن دفاع نمايم، زيراقطعاً توقع ندارم که همهء ذوق وسليقه ها را تأمين نمايد. تصورم اينست بهرپيمانه ايکه مسايل مطرح وعريان گردد به تصادم افکاروعقايد روبروگردد به همان اندازه شمايل حقايق روشنتر، پررنگتر، برجسته تر وگوياترميگردد.

    من به عنوان يک محصلي که تازه الفباي سياست را نميدانم جادارد ازاستاد رهنمايم محترم "پوهنمل محمد ايوب «يوسفزي»" که برعلاوهء چهارسال تحصيلي ام که يک استاد، همکار، رهنما ويک دوست خوبي برايم بوده اند، ازهمکاري هاي اخيرشان درقسمت تتبع ونگارش پايان نامهء تحصيلي ام اظهارسپاس وقدرداني نموده درتمام عرصهء زندگي مؤفقيت هاي مزيدي ازبارگاه ايزد متعال برايشان تمنا کنم.

                                     باحرمت بي پايان

                                   محمدطاهر« رؤف »