علل زوال حکومت حضرت صبغت الله " مجددي "

  با آمدن صبغت الله مجددي بکابل ، ازطرف وکيل شادان رئيس محکمة اختصاصي ، ابوي رئيس پارلمان ، خالقيار صدراعظم ، معاونين رئيس جمهوري سرابي ومحتاط وسايرجنرال هاي ديگر قدرت سياسي راتسليم مي شود ورسماً دوران حاکميت حزب ورژيم نجيب الله به پايان ميرسد ، درعوض اين خدمت گذاري درطي اولين هفته تمام رهبران حزبي وسياسي با داشتن پاسپورت هاي ديپلوماتيک با فاميل هاي خودگويا با آبرو عزت کامل به کشورهاي مختلف ازجمله هند، روسيه، آسياي ميانه وسايرکشورهاي ديگرازوطن خارج ميگردند ولشکربزرگ اعضاي حزب وقواي مسلح ومردمي که در دفاع ازحاکميت حزب قرار داشتند کشور را به سرنوشت خود گذاشتند.

دوران حکومت دوماهة حضرت مجدد ي بنام دوران هرج ومرج و چوروچپاول ويرانگري وجنگ ها ي خونين بخاطر کسب قدرت ويا تقسيم قدرت ناميده ميشود. مال ودارايي ملت ومردم شهرکابل چوروچپاول گرديده دروازه هاي تعليم وتربيه مکاتب ، مدارس وپوهنتون ها بسته وبه قرارگاههاي جهادي مبدل شدند. دفاتر دولتي وسيستم دولتي ازبين رفت ، موترهاي دولتي وسرويسهاي شهري بغارت رفتند. . .

 آقاي حضرت مجددي بحيث يک سمبول قدرت وبدون صلاحيت چنين اعتراف ميکند" ما امرميدهيم ، فرمان صادرميکنيم ولي هيچ کس آنرا قبول نمي کند" ودرارتباط به چوروچپاول دارايي عامه ومردم شهرکابل چنين ميگويد: " ما خجالت مي کشيم که نام مجاهد را بگيريم ، عزتي را که خداوند به مجاهد داده بود بزمين زده شد"

 مجددي تلاش بعمل آورد تاازکمک احمدشاه مسعود وحزب اسلامي برخوردارگردد، ولي مؤفق نشد بالاخره به جانب دوستم مراجعه کرد وعازم مزارشريف گرديد. اوجنرال دوستم را بخاطر سقوط رژيم نجيب الله بنام مجاهد کبير "بزرگ " ياد کرد وبه اورتبه سترجنرالي ولقب خالد بن وليد را لطف کرد، تاقوتهاي اودرتأمين قدرت سياسي دوماهة وي همکاري نمايد، ولي گلبدين حکمتيارتوسط سلاح هاي ثقيل که جديداً آنرا بدست آورده بود، شهرکابل را متواترزيرضربات قرارمي دهد واختلاف ميان حکمتيار ومجددي تا اخير حل نگرديد.

 مردم افغانستان که سالهاي زياد آرزو داشتند که بعداز سقوط رژيم نجيب الله دروطن آرامي خواهد آمد وصلح درافغانستان تأمين ميگردد ولي آرزوهايشان به خاک يکسان شد، پايتخت کشور که با خون وعرق ريزي مردم حفظ وآباد شده بود، چوروچپاول وويران گرديد. وزارت خانه ها ودارايي مردم غارت گرديد، به حيثيت وناموس مردم تجاوزصورت گرفت ، مردم شهرکابل مجبوربه ترک وطن شدند. . . [1].

 حضرت يکه وتنها بدون کدام قدرت نظامي درارگ حکومت ميکردوچون روز هاي آخرحکومت وي فرا رسيد ولي شوق حفظ کرسي رياست جمهوري دروي ازدياد مي يافت، خود را مجبورديد تااز قوتهاي جنرا ل عبدالرشيد دوستم معاونت بخواهد، ازطرف ديگر فشارانجنيرحکمتيار به کابل زيادشده ميرفت ،حکمتيار به سهم خويش بطورمکرراصرار ميورزيد تا قواي دوستم که يک قدرت کمونسيتي است بايد ازکابل خارج شود ، ودرمقابل حضرت صبغت الله مجددي تکرار ميکردکه " دوستم يک قدرت بزرگ است توپها دارد، طياره ها دارد، نمي توان ونبايد ازکابل خارج ساخته شوند".

 دوماه حکومت صبغت الله مجددي تحت راکت باران حزب اسلامي حکمتيار دوام کرد ، حتي طيارة حامل حضرت مجددي ممثل دولت اسلامي افغانستان که وي را بعد از يک مسافرت غيررسمي ازپاکستان بکابل مياورد از فراز ميدان هوايي کابل مورد حملة راکتي قرار داد، طياره آسيب ديد ولي حضرت سالم به ميدان هوايي فرود آمد حضرت، حکتميار را فوراً به فيراين راکت متهم نموده حکمتيار را باغي اعلام کرد. درمقابل عکس العمل حکمتيار هم بيشترگرديد وبرتعداد راکتهايي که بکابل فيرميشدافزود[2] .

 بدين ترتيب حکومت دوماهة حضرت صبغت الله مجددي به پايان رسيد وحضرت ناگزيرکرسي را به برهان الدين رباني تسليم داد.

 


برهاندالدين " رباني "

برهان الدين رباني فرزند محمد يوسف درسال 1319 خورشيدي درفيض آباد ، مرکزولايت بدخشان تولدشده ودرسال 1326 خورشيدي درمکتب متوسطة فيض آباد شامل ودرسال 1335 درمدرسة ابوحنيفة کابل که آنوقت ها به نام دارلعلوم شرعيه ياد ميشد، درصنف نهم آن شامل گرديد. درسال 1338 ازصنف دوازدهم اين مدرسة فارغ ودرسال 1339 دردانشکدة شرعيات دانشگاه کابل شامل شد، درسال 1344 خورشيدي ازدانشگاه کابل فارغ ودرکدرعلمي دانشکدة شرعيات انتخاب گرديد. درماه جوزاي سال 1345 خورشيدي ازدانشگاه " الازهر" مصرسند فوق ليسانس بدست آورد. ودرجوزاي 1353 خورشيدي به پشاور پاکستان آمد. وبه آ غوش ISI پناه برد وازهمان تاريخ تاماه ثور 1371 خوشيدي درپاکستان بسربرده وبه فعاليت هاي سياسي روي آورده بود.

 درميدان سياسي دودهة گذشته برهاندين رباني همان چهرة مبتذل ونارواست که روزبه روز برخهاي منفي شخصيت وجوهر اصلي کرکتراو، هويدا ميشود. اوتايک مدت مؤفق گرديدکه چهره اصلي باطني خود را ازمردم پنهان دارد، درصفوف " تحريک ا سلامي " خود را تنظيم وپس ازتجا وز روسها بايک شخصيت مصنوعي تبارزکند، دردورة جهاد نيزدربارة شخصيت وجوهر اصلي کرکتراو، هويدا ميشود. اوتايک مدت مؤفق گرديد که چهرة ا صلي وباطني خود را ا زمردم پنهان دارد، درصفوف " تحريک اسلامي " خود را تنظيم وپس ازتجاوز روسها بايک شخصيت مصنوعي تبارزکند ، دردوره جهاد نيزدربارة شخصيت اوشکهايي پديدآمده بود، اما ازآنجا که درآن ايام ميدان مقابله ونبرد افغانها با روسها ، گرم بود ، لذا درمورد او کسي چندان فکر وتشويش نمي کرد. دردوران جهاد ودرصفوف جهاد خود وتنظيمش دربرابر دشمن به عنوان عامل اساس چندان مطرح نبوده ، بلکه نقش يک تنظيم وشخص " گذارکننده " راداشت .

 برهان الدين رباني چنان يک شخصيت هست که ظاهر وباطن آن يکسان وهمگون نيست، حالات گوناگون زندگي شخصيت اورا مطابق هرحالتي دگرگون کرده واونتوانسته ارزش خود را به مثابة يک شخصيت مثبت وبا ثبات حفظ کند .

 شخصبت اودردوره هاي مختلف به مانند آبي که درهرظرفي بياُفتد، شکل ورنگ همان ظرف را مي گيرد، درهرخم وپيچ زندگي ، رنگها وشکلها ي گونا گون داشته است . پيش ازسال 1352 خورشيدي ، رباني درداخل کشور فعاليتهاي محدود سياسي را پيش ميبرد، از1353 خورشيدي تا 1371 خورشيدي سالهاي  جهاد رباني به حساب مي آيد؛ از1371 تا 1375 خورشيدي وسالهاي پس ازآن ، ازاو درهريک مقطع زماني ، يک رباني جداگانه را مي نگريم[3] .



. کاروال ، همان اثر ، صص245 – 226. [1]

 .مبارز، همان اثر ، صص 71 -73 .[2]

 . افغان ، همان اثر ، صص 71- 72 .[3]