علل زوا ل حکومت دوکتورنجيب الله
افغانستان هنوز ازنشيب وفرازها ، انشعبات وکودتاها فارغ نشده بود که ميخايل گرباچف درجامعةاتحادشوروي بقدرت رسيد وببرک کارمل را که دست نشاندة ليوند بريژنف بود بدون چون وچرا ازرهبري حزبي ودولتي افغانستان معزول وبا بکارانداختن يک پولينوم تحميلي دوکتور نجيب الله را به عوض اومنشي ح. د.خ.ا وريس شوراي انقلابي به ميان آورد قبل از آن بحيث منشي دارالانشأازادارة خاد برآمده بود تا تجاربي درمورد رهبري حزبي ودولتي اندوخته با شد.
شايع گرديدکه دوکتورنجيب الله باوجود تاپة کمونيستي اش طرفدار نظريات غرب ومايل به دموکراسي تيپ غربي بود اوهم مانند گرباچف درجامعةافغاني يک سلسله تغييراتي بنيادي بوجود آورد، اولاً درظاهر دولت را زيرسلطه ورهبري ح. د.خ.اکسيرسازمان هاي حزبي ازپايين به بالا بشکل نمايشي و غيرفعال عرض اندام نمود. به خروج قشون شوروي ازافغانستان تپ وتلاش نموده وبا آن مؤافقه وآمادگي خود ازدفاع مستقلانه برهبري شوروي اعلام داشت .
ولوهرچه باشد پارلمان را بوجودآورد، قانون اساسي جديد را طرح ريزي وبه آراء عامه پيش کرد، لويه جرگه را دايرومشورة قانون اساسي باتعديلات به تصويب رسانيد.سياست آشتي ملي ومصالحة ملي را اعلام نمود. با تمام مخالفين واپوزيسيون تنظيمهاي اسلامي مذکرات بدون قيد وشرط پيشنهاد نمود. براي بازگشت مهاجرين افغاني بوطن عفوعمومي را اعلان ومعياد آنرا چندين مرتبه تمديد نمود. ملل متحد را تشويق نمود تا طرفين درگير را ازراه مذاکره بطرف صلح وآشتي بکشاند وميانجيگري نمايد.
مؤافقات ژينو را ا ستقبال وبه تاريخ 26 دلو 1367 که تمام قشون شوروي ازافغانستان خارج گرديد ومستقلانه برخورد نمود . مخالفين به جلال آباد حمله نمودند ولي دفع گرديد. نجيب خواهان تطبيق مشي مصالحه ملي که خودش پيش کشيده بود،بود ولي نمايندة خاص ملل متحد آقاي بينن سيوان نتوانست يا نخواست پلان مشخص ملل متحد را بالاي تمام طرفين قبول وتطبيق نمايد، ازسوي ديگردشمنان افغانستان نخواستند افغانها به اتفاق هم جنگ خانمان سوزرا ترک ودرراه عمران وطن متحد شوند ، بلکه براي تخريب بيشترافغانها را با ائتلاف هاي گوناگون تشويق ووادارمساختند[1].
عوامل اساسي سقوط رژيم نجيب را ميتوان در درون خود رژيم چنين برشمرد:
يکي ازعوامل اساسي سقوط رژيم نجيب الله حادثه 16 حوت 1368 ميباشد که نجيب نه تنها وحدت حزب را حفظ کرده نتوانست بلکه نصف حزب را انتقام جويانه ونامردانه سرکوب نمود واين حادثه تأثيرعميق بالاي روحية اعضاي حزب وقواي مسلح ج.د.ا گذاشته وپوتانسيل محاربوي ودفاعي حاکميت را جداً تضعيف نمود، اواگرچه تلاشي کرد که اين خلاء را پرکند ولي هرگزمؤفق نگرديد.
سقوط لوي اولسوالي خوست وخرابي وضع امنيتي واقتصادي کشور يکي ازعوامل سقوط رژيم داکترنجيب الله مي تواند بشمارآيد، زيراخوست ازلحاظ استراتيژيک وسياسي کمترازجلال آباد اهميت نداشت که بتارخ 16 حمل 1370 بدست مجاهدين افتاد که باعث بلند رفتن مورال مجاهدين شده مسئلة ائتلاف را براي هميش نفي مي نمايد تأثير عميق بالاي امنيت گرديز، لوگرودرمجموع بالاي کشورمينمايد[2].
ازسوي ديگراولسوالي دولت آباد ولايت بلخ دراوايل عقرب 1370 سقوط مي کند ، ولي ازجانب عبدالرشيد دوستم که درزمان کارمل درولايت جوزجان بصفت قوماندان تبارز نمود وقدم به قدم ارتقاء نموده وعلاوه برصفحات شمال کشوردرعمليات محاربوي پغمان ، لوگر، پکتيا، ننگرهار،نيزسهم بارز داشت ويک قرارگاه درشهرکابل نيزايجاد نموده بود، ازطرف دوکتورنجيب الله لقب قهرماني دوم را کمايي وبه رتبة تورن جنرال ارتقاء يافته ودرکنگرة دوم ح. د.خ.ا عضوکميتة مرکزي گرديده بود طي نبردشديدي اين منطقه را ازمخالفين بازپس گرفت.
به دنبال اين رخداد دوستم ازمرکز مي خواهد که براي محافظت دايمي ازدولت آباد منظوري يک قطعة نظامي داده شود . آصف دلاور وزير دفاع بااين امرمؤافقت کرد اما جمعه اچک قوماندان عمومي گروه اوپراتيفي شمال با اين امرمخالفت کرد. منوکي منگل که از پشتون هاي متعصب پکتيا وطرفدارنظرية حاکميت انحصاري پشتون ها بود وبعد ازکودتاي شهنوازي تني برياست امور سياسي اردو انتخاب شده بود با پيشنهاد دوستم شديداً مخالفت نشان داده، درملا قاتي با دوکتورنجيب ميگويد:
اگرهرروزپيشنهادات دوستم رامبني برايجاد قطعات جديد قبول نماييد ، بزودي درهرولايتي يک قطعة نيرومند مربوط به دوستم عرض اندام خواهد کرد وروزي فرا خواهد رسيد که آنها ازدولت مرکزي اطاعت نکنند. همچنان وي دربارة اينکه دراکثرپست ها وچوکي هاي قوماندانيت درولايت بلخ افراد غيرپشتون توظيف گرديده اند ، مثلاً جنرال مؤمن درحيرتان ، که ازگروه اوپراتيفي اطاعت نمي کند جنرال جمعه نظيمي درفرقة 18 بلخ که ازشمال است وصرف به دوستم احترام مي گذارد جنرال هلال قوماندان مفرزة هوايي مزار که ازاندراب است ويا جنرال احمد يار ، قوماندان امنيت ولايت بلخ تابع اومراچک نيست.
دوکتورنجيب الله درهمة اين مسايل بامنوکي منگل توافق ميکند، وطنجاروپکتين (وزيرداخله) نيزبوي مشوره ميدهند، تصميم گرفته شود تاتصفيه آغاز گردد. درروند اين تصفيه ، جنرال مؤمن ، جمعه نظيمي ، هلال الدين واحمد يار ازسمت شان عزل ميگردند وبه مرکز فراخوانده مي شوند . باابلاغ دستورمرکزبه افراد نامبرده ، تنها جنرال مومن ازپذيرش اين دستور سرباززده واعلام مخالفت ميکند. وي براي مقابله با رژيم کابل آمادگي مي يابد وجنرال حسام الدين معاون فرقة80 همدست شده وازجنرال دوستم طلب کمک وحمايت ميکنند.
علي الرغم پادرمياني ها ي مستمري که ميان جنرال دوستم صورت گرفت ، اما تصاميم مرکز، تحت تأثير گرايش هاي خاص قومي وسياسي ، بگونه اي اتخاذ شد که هيچگاه دوکتورنجيب الله نتوانست قطعات نظامي شمال را با خود هم سو سازد . هستة قومي ونيرومندي فراتراز دوکتورنجيب الله وجود داشت که اورا وادارمي ساخت بدون درنظرگرفتن شرايط حساس آن دوران ، تصاميم هولناکي دربرابرشمال اتخاذ کند.
درميان ، جنرال هاي پشتون ، که دراطراف چهره هاي چون : وطنجار ، پکتين، اسدالله پيام ، منوکي منگل، مقيم پيکار، وسليمان لايق دورميزدند، خط معين را مبني برحفظ سلطة پشتون ها درسطح حزب حاکم ودولت تعقييب ميکردند وطرفدار هيچگونه آشتي ، سازش ومصالحه با جنرال ها ناراضي شمال نبودند درطرف مقابل آنان ، کاوياني ، مزدک ، وکيل ( وزير خارجه ) قرارداشتند که سعي آنان درجهت نزديکي وتأمين روابط با جنرال مؤمن تاجک بود که ازطريق وي مي توانستند رابطة حسنه با جنرال دوستم وبعد با احمد شاه مسعود برقرارکنند.
دوکتورنجيب درجلسة کميته حزبي ، وضعيت شما ل را بازگوميکند وتصاميم ونافرماني دوستم را معلول تحريکات آزاد بيک ¨ وبرخي ازچهره هاي سياست بازدانسته وبا توهين ودشنام هاي رکيک آنان را تهديد ميکند.
دوستم سيد منصورنادري ، ومومن ازاظهارات توهين آميز نجيب آگاه ميشوند وآنرا به مثابة جنگ ولشکرکشي تلقي کرده. درصدد آمادگي برميايند[3].
اگرچه درابتداي نارضايتي سران شمال جنرال رفيع به مزار شريف وشبرغان آمده با جنرا ل دوستم ملاقات نموده بود ، ودوستم سبکدوشي جمعه اچک ، جنرال تاجک محمدورسول بي خدا را خواسته ودرصورت عملي شدن اين پروگرام وعدة همکاري با داکتر نجيب را سپرد. آنگاه جنرال رفيع درهمان طياره ايکه خود ازطريق آن به مزارشريف آمده بود اچک وبي خدا را بکابل مي فرستد بعد ازجانب پلخمري وحيرتان حرکت کرده وطي ديدارهاي با سيد منصور آغا وجنرال مؤمن توافق شان درزمينه را نيزبدست مي آورد، ولي اين ميانجي گري جنرال رفيع پيش ازآنکه نتيجة دلخواهش را بدست دهد اوازجانب دوکتور نجيب الله احضار گرديده ودرنشستي که با موصوف ومنوکي منگل انجام ميدهد. جنرال رفيع گذارش کار خود درمزارشريف را به سمع دوکتورنجيب الله مي رساند، درين جريان منوکي منگل ميگويد: " تبديلي جمعه اچک ، رسول بي خدا و جنرال تاج محمد ازمزارشريف يک اهانت بزرگ براي پشتونها است "
جنرال رفيع درپاسخ به اواظهار مي داد:
" ببخشيد ، جنرال خوشيوال که بجاي جمعه اچک وجنرال صافي که بعوض رسول بي خدا تعيين شده اند نيزپشتون استند؛ وراجع به مقرري آن کسي که بايد جاي جنرال تاج محمد را بگيرد، تا حال تصميم گرفته نشده است."
با آنهم دوکتورنجيب الله جانب منوکي منگل را گرفته واز جنرال رفيع تقاضا مي کند تايکجا باجمعه اچک ورسول بي خدا به مزارشريف پروازکرده وآنها را دوباره به وظايف شان بگمارد ولي جنرال رفيع اين مسأله را توهين به خود دانسته وميگويد که همسرمن شديداً تکليف داشته وفعلاً درچکوسلواکيا تحت تداوي قرار دارد. من مجبورم بخاطرعيادت اوبه آنجا بروم. بدين ترتيب وظيفة جنرال رفيع بپايان رسيده وجنرال محمدنبي عظيمي بجاي وي ميانجيگري را ميان دولت وناراضيان به عهده مي گيرد، يک هفته بعد نجيب مصطفي قهرمان را به جوزجان فرستاد تا احوال بياورد، مصطفي برگشت وچنين پيغام آورد:
1. تاج محمد که ازجملة محرکين اصلي وطراح دسايس عليه مؤمن وفرقه 53 است چرا به مرکز خواسته نشده وازوظيفه سبکدوش نگرديده است؟
2. قوماندان عمومي گروپ اوپراتيفي شمال " دوستم" تعيين گردد .
3. کادرهاي نظامي درصفحات شما ل ازطرف جنرال دوستم وکادرهاي ملکي ازطرف کاوياني ، مزدک ، پيگير ومحمود بريالي پيشنهاد ومنظوري داده شوند.
4. جنرال مؤمن به وظيفه اش دوام بدهد .
با استماع اين حرفها دوکتورنجيب الله عصباني گرديد. طبيعي بود که وي نمي توانست خاصتاً شرط سوم را قبول کند، بناً بدون مطالعه ودرعالم هيجان واحساسات تصميم مي گيرد تا اچک وبي خدا را دوباره جهت اشغال وظايف قبلي شان به مزارشريف بفرستد وهمراه با آنها جنرال منوکي منگل را بايک گروپ عريض وطويل اوپراتيفي ومقاديرزياد پول به مزار شريف اعزام مينمايد. وظيفة منوکي منگل را آمادگي واحضارات محا ربوي قواي مسلح مقيم مزارشريف پيشبرد کارسياسي بايد با پرسونل قواي مسلح ، تخريب دوستم ورفقايش وخريداري بعضي ازقوماندان ها توسط پول تشکيل ميدهد.
قوتها به مزارشريف ميرسند وامراحضارات دريافت ميکنند، قواي هوايي مناطقي را درحيرتان وشبرغان بمبارد نمودند، گروپهاي مختلف ازقواي مسلح وحزب بابوجی هاي پول به پلخمري ، سمنگان و بغلان اعزام شدند تاکارسياسي را دربين پرسونل جنرال دوستم وسيد کيان آغاز کرده وبه آنها جهت پيوستن به طرفداري دولت پول توزيع گردد.
به تعداد يک هزارنفر ازشهر وبازارمزازشريف به نام جلبي جمع آوري وبه فرقة 18 سپرده ميشوند تا درمقابل قوتهاي دوستم استفاده شود ، قوماندان گلخان حزب اسلامي را تا دندان مسلح مي سازند ودر حالت آماده باش قرار مي گيرد[4].
نجيب الله تلاش ورزيد راه برونرفت ازوضع پديد آمده را ازراه همسويي وهمکناري با نيروهاي پشتون اپوزيسيون وجستجوي مفاهمه برشالودة قومي بيابد. او در پي اتحاد با حکمتيار به مقصد جلوگيري ازتجزية افغانستان دررابطه با تمايلات جدايي طلبانة مردم شمال وهمچنان آرزومندي براي تأمين حاکميت وسلطة پشتونها درافغانستان بود . چنانچه تماسهاي ميان نماينده گان نجيب الله وحکمتيارکه طي چند روز اخير درناحية ميدان شهر ولايت وردک به سرميبرد برپا گرديد. اما دگريرشده بود ، ولايات عمده شمال يکي پي ديگري بدست نيروهاي جنرال دوستم (بدون مقامت) افتاد، سايرولايات را دسته هاي مشترک ( ائتلاف هفتگانه) تحت کنترول گرفتند، به تعقيب آن کابل نيزبدست مجاهدين افتاد[5].
دوکتورنجيب الله ، جنرال احمدزي، اسحق توخي ، وجفسر همراه با سه نفرازکارمندان ملل متحد نصف شب سواري موتر فولکس واگن بس که داراي نمبرپليت هاي ملل متحد بود ، درحصة چهارراهي ميدان هوايي خواجه رواش وقرارگاه قواي هوايي ومدافعه هواي امرتوقف داده مي شود ولي مسير را تغير داده وبطرف شهر حرکت نمود ودردفتر ملل متحد پناه آورد [6] .بدين ترتيب حکومت نجيب به سقوط مواجه ميگردد.
¨. آزاد بيگ ازجمع مهاجران آسيايي ميانه بود که پدرش داکتر وارث کريمي درپاکستان متوطن گرديده ودرهمانجا به تربيه وي پرداخت، آزاد بيک بعدها مهاجرين ترک تبار افغانستان را درپاکستان گردهم جمع و" اتحادية اسلامي ولايت شمال افغانستان" را بنا گذاشت.
با سلام و خسته نباشید به شما بازدید کننده عزیز امیدوارم از این وبلاگ استفاده لازم را ببرید و اگر پیشنهادی یا انتقادی دارید خوشحال میشوم که با من در میان بگذارید. برای استفاده از مطالب ذکر منبع فراموشتان نشود. منتظر نظرات شما دوستان هستم ، باحرمت بی پایان طاهر "رؤف"